جملات زیبای کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام | طاقچه
تصویر جلد کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشامsubscriptionAvailable

کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام

نوع کتاب
۴.۹(از ۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
تامی دونبنواند، سرور کتبی
انتشارات: 
نشر پیدایش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ashi
۴
«حتی توی عجیب‌ترین داستان‌ها هم یه کم واقعیت پیدا می‌شه.»
Aynaz
۱
کلئو پرسید: «یادگار یعنی چی؟» رسوس گفت: «مثل هدیه. چیزی که تو رو یاد کسی یا چیزی می‌اندازه.»
Aynaz
۱
«این درخواست شرافتمندانه‌ایه که بخوای برای افرادی که دوستشون داری، جایی رو ترک کنی که بهش تعلق داری.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۱
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۱
جانور به یک گرگ‌نما تبدیل شده بود. گرگ‌نما رو به آسمان زوزه کشید. پسربچه با لکنت گفت: «ن...نه!!... خواهش می‌کنم کاری با من نداشته باش!» سعی کرد بدود، اما در یک چشم به هم زدن گرگ‌نما پرید رویش و با چنگال‌هایش ضربه‌ای به او زد.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
کفش‌هایش را با ناخن‌های زردش بیرون می‌کشید، دنبال پسربچه دوید. پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
کفش‌هایش را با ناخن‌های زردش بیرون می‌کشید، دنبال پسربچه دوید. پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
چمن‌های خیس لیز خوردند و کمی تعادلش را از دست داد، اما دوباره شروع کرد به دویدن. لابه‌لای سنگ قبرهایی که مثل دندان‌های پوسیده از زمین بیرون آمده بودند، می‌دوید و فرار می‌کرد.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.