جملات زیبا از متن کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشامsubscriptionAvailable

کتاب خیابان جیغ ۱؛ دندان خون آشام

۴.۹(از ۱۶ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۱۶۶,۸۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«حتی توی عجیب‌ترین داستان‌ها هم یه کم واقعیت پیدا می‌شه.»
ashi
۵
کلئو پرسید: «یادگار یعنی چی؟» رسوس گفت: «مثل هدیه. چیزی که تو رو یاد کسی یا چیزی می‌اندازه.»
Aynaz
۱
«این درخواست شرافتمندانه‌ایه که بخوای برای افرادی که دوستشون داری، جایی رو ترک کنی که بهش تعلق داری.
Aynaz
۱
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۱
جانور به یک گرگ‌نما تبدیل شده بود. گرگ‌نما رو به آسمان زوزه کشید. پسربچه با لکنت گفت: «ن...نه!!... خواهش می‌کنم کاری با من نداشته باش!» سعی کرد بدود، اما در یک چشم به هم زدن گرگ‌نما پرید رویش و با چنگال‌هایش ضربه‌ای به او زد.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۱
از وقتی تو اومدی صدتا بلا سرم اومده، سوختم، شمشیر خوردم، حالا هم که منفجر شدم... اما این بامزه‌ترین اتفاقی بود که تو این همه سال برام پیش اومده.
🌻STAY🌻
۱
کفش‌هایش را با ناخن‌های زردش بیرون می‌کشید، دنبال پسربچه دوید. پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
کفش‌هایش را با ناخن‌های زردش بیرون می‌کشید، دنبال پسربچه دوید. پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
چمن‌های خیس لیز خوردند و کمی تعادلش را از دست داد، اما دوباره شروع کرد به دویدن. لابه‌لای سنگ قبرهایی که مثل دندان‌های پوسیده از زمین بیرون آمده بودند، می‌دوید و فرار می‌کرد.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
پسربچه لغزید؛ افتاد زمین و سرش محکم به سنگ قبری خورد. برق سفیدی چشمانش را پر کرد و لحظه‌ای گیج و منگ شد. به‌سختی روی پا ایستاد و پیشانی‌اش را با دست مالید. به لکهٔ قرمزرنگ لای انگشتانش خیره شده بود که صدای دندان قروچه‌ای شنید.
کاربر ۳۷۵۱۳۰۳
۰
لوک به خون‌آشام نگاه کرد. رسوس دور آتش می‌چرخید. نوک انگشت‌های داغش را به دندان می‌گرفت و شعله‌ها را نگاه می‌کرد، نور آتش در چشم‌های تیره‌اش منعکس شده بود. پایش را روی شعله‌ها گذاشت و راه صافی میان آنها پیدا کرد و جلو رفت. دست‌های کلئو را چنگ زد و او را از آن جهنم بیرون کشید. همین‌موقع چیزی توی آتش منفجر شد.
🌵💚بهار یونسی و بارین شعبانی💗🌷
۰
لوک به خون‌آشام نگاه کرد. رسوس دور آتش می‌چرخید. نوک انگشت‌های داغش را به دندان می‌گرفت و شعله‌ها را نگاه می‌کرد، نور آتش در چشم‌های تیره‌اش منعکس شده بود. پایش را روی شعله‌ها گذاشت و راه صافی میان آنها پیدا کرد و جلو رفت. دست‌های کلئو را چنگ زد و او را از آن جهنم بیرون کشید. همین‌موقع چیزی توی آتش منفجر شد.
🌵💚بهار یونسی و بارین شعبانی💗🌷
۰