
بریدههایی از کتاب تمام خشم من
۳٫۳
(۴۲)
شاید بهخاطر همین است که آدمها بهخاطر پیری میمیرند. شاید اگر با تمام وجود عاشق نشویم، بتوانیم عمر جاودانه داشته باشیم. اما عاشق میشویم، و وقتی پیری از راه میرسد، پر از حفره شدهایم، آنقدر حفرهحفره که دیگر نفسکشیدن برایمان دشوار میشود. آنقدر حفره داریم که وجودمان دیگر مال خودمان نخواهد بود. تبدیل میشویم به یک فضای توخالی بزرگ که منتظر است با تاریکی و سیاهی پُر شود. منتظر است که آزاد و رها شود.
eameli
اما این دنیا عادلانه نیست.
نَــسـی
باید بتوانم بدون فروپاشی درونی امروز را به شب برسانم.
نَــسـی
دلم برای چیزهایی تنگ شده که گفتنی نیستند، چون قبل از اینکه بدانم چقدر ارزشمندند از من گرفته شدند.
نَــسـی
دوستشان دارم. مرا یاد آدمی که بودم میاندازند. یاد آدمهایی که دوستم داشتند.
paria
خنجرِ خودانزجاری در من فرومیرود و من همراه با آن میرقصم
نَــسـی
ولی بهمحض اینکه لمسش میکنم دلم میخواهد دوباره این کار را تکرار کنم. چون لمسکردنش او را واقعی میکند و این باعث میشود یادم بیاید چه احساسی به او داشتم.
چه احساسی هنوز به او دارم.
paria
او عاشق این خانه است، حتی اگر تمام روح و جانش را گرفته باشد.
paria
موسیقی میتواند بیشتر از چهاردیوار و سقف احساس خانهبودن به آدم بدهد.
paria
این هم پشتسر میگذارم. زنده میمانم. اما حفرهای درونم شکل گرفته که هرگز پُر نخواهد شد.
Dina
مادران معصومیت فرزندانشان را در خاطرشان حمل میکنند. مهم نیست وقتی بزرگ میشوند چه میشوند. ما امیدها و رؤیاهایمان را برایشان حمل میکنیم. چنین چیزی در فطرت ماست همان طور که خداوند در تاروپود این کرهٔ خاکی تنیده شده است.
آرام
شاید عمل پیوند شخصیت هم میکرد خوب بود.
paria
او زیادی میبیند. ای کاش اینقدر همهچیز را نمیدید!
paria
چیزی نیست. چشمانم را پاک میکنم. چند ساعت دیگه، دربارهٔ این موضوع تو دفترخاطراتت مینویسی، چون این موضوع مال گذشتهس نه زمان حال و همهچی درست میشه.
paria
«اگه راهمون رو گم کنیم، خدا مثل آبه. وقتی ما نمیتونیم، اون مسیر نادیده رو پیدا میکنه.»
paria
دارم یه فنجون چای درست میکنم و تنهاییخوردن اصلاً مزه نمیده.
paria
برایم هیچ زحمتی ندارد که بروم سمت آبو و دلداریاش بدهم یا سمت نور تا دستانشان را بگیرم. همهٔ توان و انرژیام را بهشان بدهم.
اما بازوهایم حرکت نمیکنند. اشکها جاری نمیشوند. مثل مجسمه میایستم و چون ژاکتم را فراموش کردهام از سرما یخ میزنم و به قبر خیره میشوم. با خودم فکر میکنم چطور آدمی که میتوانست اتاقی را پُر کند توانسته در جعبهای اینقدر کوچک جا شود.
paria
این هم پشتسر میگذارم. زنده میمانم. اما حفرهای درونم شکل گرفته که هرگز پُر نخواهد شد. شاید بهخاطر همین است که آدمها بهخاطر پیری میمیرند. شاید اگر با تمام وجود عاشق نشویم، بتوانیم عمر جاودانه داشته باشیم. اما عاشق میشویم، و وقتی پیری از راه میرسد، پر از حفره شدهایم، آنقدر حفرهحفره که دیگر نفسکشیدن برایمان دشوار میشود. آنقدر حفره داریم که وجودمان دیگر مال خودمان نخواهد بود. تبدیل میشویم به یک فضای توخالی بزرگ که منتظر است با تاریکی و سیاهی پُر شود. منتظر است که آزاد و رها شود.
paria
قبلاً عاشق تماشای صلاحالدین در حال نوشتن بودم. نگاهی متمرکز به خودش میگیرد، انگار دارد با واژههای توی سرش تانگو میرقصد. نوشتن آرامش میکند. کمکش میکند به دنیایش نظم ببخشد
paria
«اگه میتونستی هر کاری بکنی؟ هرچیزی باشی؟ چی میخواستی؟»
paria
به آسمان غبارآلود نگاه میکنم تا حداقل یک ستاره پیدا کنم. اما هیچچیز در آسمان نیست.
paria
هر روز چیزی را گم کن. دستپاچگیِ گمکردن کلیدها و لحظات سخت پس از آن را بپذیر.
از دست دادن هنری است که مهارتیافتن در آن دشوار نیست.
یاسمن علمی
حجم
۳۵۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۶۸ صفحه
حجم
۳۵۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۶۸ صفحه
قیمت:
۱۳۰,۰۰۰
۳۹,۰۰۰۷۰%
تومان