جملات زیبای کتاب تمام خشم من | طاقچه
تصویر جلد کتاب تمام خشم من
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تمام خشم من

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۴۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
صبا طاهر، کیمیا فضایی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
eameli
۸
شاید به‌خاطر همین است که آدم‌ها به‌خاطر پیری می‌میرند. شاید اگر با تمام وجود عاشق نشویم، بتوانیم عمر جاودانه داشته باشیم. اما عاشق می‌شویم، و وقتی پیری از راه می‌رسد، پر از حفره شده‌ایم، آن‌قدر حفره‌حفره که دیگر نفس‌کشیدن برایمان دشوار می‌شود. آن‌قدر حفره داریم که وجودمان دیگر مال خودمان نخواهد بود. تبدیل می‌شویم به یک فضای توخالی بزرگ که منتظر است با تاریکی و سیاهی پُر شود. منتظر است که آزاد و رها شود.
•Nastaran•
۸
باید بتوانم بدون فروپاشی درونی امروز را به شب برسانم.
•Nastaran•
۷
اما این دنیا عادلانه نیست.
•Nastaran•
۷
دلم برای چیزهایی تنگ شده که گفتنی نیستند، چون قبل از اینکه بدانم چقدر ارزشمندند از من گرفته شدند.
سرو خمیده
۶
خشم می‌تواند آدم را منفجر کند. اما غم آهسته‌آهسته وجود آدم را می‌خورد، مانند موریانه ذره‌ذره روح آدم را می‌جود تا اینکه فقط هاله‌ای از او باقی می‌ماند.
paria
۵
دوستشان دارم. مرا یاد آدمی که بودم می‌اندازند. یاد آدم‌هایی که دوستم داشتند.
دختر مامان
۵
زندگی دیگری می‌خواهم. زندگی‌ای که دغدغه‌هایم فقط امتحان و کلاس ریاضی باشد. تربیت بدنی دبیرستان باشد. زندگی‌ای که دانشگاه فقط یکی از ایستگاه‌های سفرم باشد، نه مسیر زندگی.
paria
۴
موسیقی می‌تواند بیشتر از چهاردیوار و سقف احساس خانه‌بودن به آدم بدهد.
•Nastaran•
۴
خنجرِ خودانزجاری در من فرومی‌رود و من همراه با آن می‌رقصم
paria
۳
ولی به‌محض اینکه لمسش می‌کنم دلم می‌خواهد دوباره این کار را تکرار کنم. چون لمس‌کردنش او را واقعی می‌کند و این باعث می‌شود یادم بیاید چه احساسی به او داشتم. چه احساسی هنوز به او دارم.
paria
۳
او عاشق این خانه است، حتی اگر تمام روح و جانش را گرفته باشد.
Dina
۳
این هم پشت‌سر می‌گذارم. زنده می‌مانم. اما حفره‌ای درونم شکل گرفته که هرگز پُر نخواهد شد.
آرام
۲
مادران معصومیت فرزندانشان را در خاطرشان حمل می‌کنند. مهم نیست وقتی بزرگ می‌شوند چه می‌شوند. ما امیدها و رؤیاهایمان را برایشان حمل می‌کنیم. چنین چیزی در فطرت ماست همان طور که خداوند در تاروپود این کرهٔ خاکی تنیده شده است.
paria
۲
شاید عمل پیوند شخصیت هم می‌کرد خوب بود.
paria
۱
او زیادی می‌بیند. ای کاش این‌قدر همه‌چیز را نمی‌دید!
paria
۱
چیزی نیست. چشمانم را پاک می‌کنم. چند ساعت دیگه، دربارهٔ این موضوع تو دفترخاطراتت می‌نویسی، چون این موضوع مال گذشته‌س نه زمان حال و همه‌چی درست می‌شه.
paria
۱
«اگه راهمون رو گم کنیم، خدا مثل آبه. وقتی ما نمی‌تونیم، اون مسیر نادیده رو پیدا می‌کنه.»
paria
۱
دارم یه فنجون چای درست می‌کنم و تنهایی‌خوردن اصلاً مزه نمی‌ده.
paria
۰
برایم هیچ زحمتی ندارد که بروم سمت آبو و دلداری‌اش بدهم یا سمت نور تا دستانشان را بگیرم. همهٔ توان و انرژی‌ام را بهشان بدهم. اما بازوهایم حرکت نمی‌کنند. اشک‌ها جاری نمی‌شوند. مثل مجسمه می‌ایستم و چون ژاکتم را فراموش کرده‌ام از سرما یخ می‌زنم و به قبر خیره می‌شوم. با خودم فکر می‌کنم چطور آدمی که می‌توانست اتاقی را پُر کند توانسته در جعبه‌ای این‌قدر کوچک جا شود.
paria
۰
این هم پشت‌سر می‌گذارم. زنده می‌مانم. اما حفره‌ای درونم شکل گرفته که هرگز پُر نخواهد شد. شاید به‌خاطر همین است که آدم‌ها به‌خاطر پیری می‌میرند. شاید اگر با تمام وجود عاشق نشویم، بتوانیم عمر جاودانه داشته باشیم. اما عاشق می‌شویم، و وقتی پیری از راه می‌رسد، پر از حفره شده‌ایم، آن‌قدر حفره‌حفره که دیگر نفس‌کشیدن برایمان دشوار می‌شود. آن‌قدر حفره داریم که وجودمان دیگر مال خودمان نخواهد بود. تبدیل می‌شویم به یک فضای توخالی بزرگ که منتظر است با تاریکی و سیاهی پُر شود. منتظر است که آزاد و رها شود.
paria
۰
قبلاً عاشق تماشای صلاح‌الدین در حال نوشتن بودم. نگاهی متمرکز به خودش می‌گیرد، انگار دارد با واژه‌های توی سرش تانگو می‌رقصد. نوشتن آرامش می‌کند. کمکش می‌کند به دنیایش نظم ببخشد
paria
۰
«اگه می‌تونستی هر کاری بکنی؟ هرچیزی باشی؟ چی می‌خواستی؟»
paria
۰
به آسمان غبارآلود نگاه می‌کنم تا حداقل یک ستاره پیدا کنم. اما هیچ‌چیز در آسمان نیست.
یاسمن علمی
۰
هر روز چیزی را گم کن. دست‌پاچگیِ گم‌کردن کلیدها و لحظات سخت پس از آن را بپذیر. از دست دادن هنری است که مهارت‌یافتن در آن دشوار نیست.
دختر مامان
۰
با خود گفتم خدایا شوهر آینده‌ام آدم خوبی باشد. خدایا کاری کن آدم مهربانی باشد.
دختر مامان
۰
آن وقت بود که یاد بابام افتادم. اوه، بابا... ای کاش می‌تونستم فقط یه بار دیگه صورت ماهت رو ببینم. می‌ترسم، بابا.