شاید بهخاطر همین است که آدمها بهخاطر پیری میمیرند. شاید اگر با تمام وجود عاشق نشویم، بتوانیم عمر جاودانه داشته باشیم. اما عاشق میشویم، و وقتی پیری از راه میرسد، پر از حفره شدهایم، آنقدر حفرهحفره که دیگر نفسکشیدن برایمان دشوار میشود. آنقدر حفره داریم که وجودمان دیگر مال خودمان نخواهد بود. تبدیل میشویم به یک فضای توخالی بزرگ که منتظر است با تاریکی و سیاهی پُر شود. منتظر است که آزاد و رها شود.