
بریدههایی از کتاب دو زن در یک زن
۳٫۴
(۸)
زندگی عادی پس از حوادث بزرگ چه زشت است!
سلاله
ای مردم بیدار شوید؛ پنجرهها را بگشایید؛ چشمهایتان را باز کنید و به زنجیرهایی بنگرید که دور گردنتان پیچیده شدهاست؛ ذهنهایتان را باز کنید و بدانید که عرق پیشانیتان ربوده میشود؛ کشتزارهایتان به تاراج میرود؛ گوشتتان خورده میشود و از شما فقط استخوان باقی میماند
سلاله
فکر میکردم که من را دوست داری.
بهیه باتعجب پاسخ داد:
ـ چطور این فکر به سرت زد؟
دکتر با لحن خودمانی گفت:
ـ من زنها را میفهمم.
پرسید: با کدام مغز آنها را میفهمی؟
سلاله
دریابند گلها آنگاه پژمرده میشوند که سر تسلیم فرود آرند و اگر پایداری کنند و خاری گردند تیز و گزنده، یارای آن را خواهند داشت که در میان زنبورهای گرسنه زنده بمانند.
لونا لاوگود
بهیه متوجه شد هفت دانشجو کشته و تعداد زیادی هم مجروح شدهاند. تعدادی دیگر را هم سوار ماشین کرده و به زندان بردهاند. فهمید که مصر آزاد نیست و بندها همچنان وجود دارند، چشمهای کودکان گرسنه هنوز در اطراف آبگیر است، بیماران همچنان در حیاط بیمارستان صف کشیدهاند و خون بالا میآورند، زنها لباس سیاه به تن دارند و هنوز مویه میکنند
سلاله
خوشبختی احساسی است که انسان فقط یک لحظه میتواند آن را تاب بیاورد؛ خوشبختی مانند ذرۀ هوای شناور در هستی میان زمان معلق است، نه زمین پایینش میکشد و نه آسمان بالایش میبرد.
گیتا
بهیه متوجه شد هفت دانشجو کشته و تعداد زیادی هم مجروح شدهاند. تعدادی دیگر را هم سوار ماشین کرده و به زندان بردهاند. فهمید که مصر آزاد نیست و بندها همچنان وجود دارند، چشمهای کودکان گرسنه هنوز در اطراف آبگیر است، بیماران همچنان در حیاط بیمارستان صف کشیدهاند و خون بالا میآورند، زنها لباس سیاه به تن دارند و هنوز مویه میکنند، پدرش همچنان در اتاق پذیرایی روی صندلی اسیوطی خود نشستهاست و پلیس هنوز هم از پشت کیوسک چوبی بوی خون را استشمام میکند.
گیتا
از شدت خشم دندانهایش را روی هم فشار داد، پاهایش را به زمین کوبید. زندگی عادی پس از حوادث بزرگ چه زشت است! ادامهدادن زندگی بیهوده چه نکوهیده است! آسمان در بالا معلق است و زمین در پایین گسترده! ابرها مثل همیشه حرکتی خنثی دارند. مردم مثل هر روز، بیاحساس در خیابانها راه میروند. چرا این بیهودگی از حرکت بازنمیماند؟! دوباره پایش را به زمین کوبید. چرا این حرکت بیهوده از چرخش کوبندهاش دست برنمیدارد؟! چرا مردم لحظهای نمیایستند و سرشان را بالا نمیآورند تا زنجیرهای آهنینی را ببینند که دور گردنشان پیچیدهاست؟
گیتا
ای مردم بیدار شوید؛ پنجرهها را بگشایید؛ چشمهایتان را باز کنید و به زنجیرهایی بنگرید که دور گردنتان پیچیده شدهاست؛ ذهنهایتان را باز کنید و بدانید که عرق پیشانیتان ربوده میشود؛ کشتزارهایتان به تاراج میرود؛ گوشتتان خورده میشود و از شما فقط استخوان باقی میماند؛ اسکلتهای بزرگی که در صفهای درهمفشرده به همدیگر تکیه میکنند؛ نفسهایی که با سرفههای نامنظم بند میآیند و خون سرخی که از زخمی در عمق سینه بیرون میآید.
مرضیوفسکی
به تمام دختران و پسران در نوبهار زندگیشان. باشد پیشازآنکه ایام جوانی از دست برود، دریابند راه عشق با گل سرخ فرش نشدهاست؛ دریابند غنچههای ناشکفته آنگاه که در پرتو خورشید میشکوفند، خرطوم زنبورهای عسل روی آنها فرود میآید و گلبرگهای لطیفشان را میمکد؛ دریابند گلها آنگاه پژمرده میشوند که سر تسلیم فرود آرند و اگر پایداری کنند و خاری گردند تیز و گزنده، یارای آن را خواهند داشت که در میان زنبورهای گرسنه زنده بمانند.
نوال سعداوی
مارس ۱۹۷۵
کاربر ۲۶۳۲۹۵۴
خوشبختی احساسی است که انسان فقط یک لحظه میتواند آن را تاب بیاورد؛ خوشبختی مانند ذرۀ هوای شناور در هستی میان زمان معلق است، نه زمین پایینش میکشد و نه آسمان بالایش میبرد. معلق است و چه بدبخت است انسانی که میان زمین و آسمان معلق بماند!
sasha_khalafian
فکر میکردم که من را دوست داری.
بهیه باتعجب پاسخ داد:
ـ چطور این فکر به سرت زد؟
دکتر با لحن خودمانی گفت:
ـ من زنها را میفهمم.
پرسید: با کدام مغز آنها را میفهمی؟
sasha_khalafian
حجم
۱۱۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۴۲ صفحه
حجم
۱۱۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۴۲ صفحه
قیمت:
۲۸,۰۰۰
تومان