جملات زیبای کتاب آخرین کوچ | طاقچه
تصویر جلد کتاب آخرین کوچ

بریده‌هایی از کتاب آخرین کوچ

۳٫۹
(۴۴)
تنها جایی که دنیا زیبایی‌اش را به نمایش گذاشته میان صفحات کتاب‌هاست.
nia
فقط کافیه اون‌قدر شجاع باشی که یه‌کم جلوتر از اون چیزی پیش بری که همیشه می‌رفتی.»
nia
کتاب خواندن برای ما راه فراری بود بدون اینکه واقعاً فرار کنیم
سایه
«هر چی قوی‌تر باشی، دنیا جای خطرناک‌تری می‌شه.»
mary
چون یک چیز از همان ابتدا برایم روشن و واضح بود:من به اینجا تعلق نداشتم.
nia
بخشی از وجودم نمانده که تمام نشده باشد...
nia
کتاب می‌خواندیم. کتاب خواندن برای ما راه فراری بود بدون اینکه واقعاً فرار کنیم.
nia
ما هرگز به هیچ کلامی نیاز نداریم، همین از هر اعلامی بلندتر و دلنشین‌تر است، این احساس غرق شدن در عشق و رسیدن به عمیق‌ترین نقطهٔ ممکن.
mary
تا آنجایی که در زندگی فهمیدم، معدود افرادی هستند که مهربانی را به این آزادگی و بدون چشمداشتی ارزانی کنند.
mary
ایمنی بگذار و جای خوف باش بگذر از ناموس و رسوا باش و فاش آزمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
man
سینه‌ام تیر می‌کشد و تیر می‌کشد، جوری که اگر تکان بخورم، خواهم شکست، تکه‌تکه خواهم شد.
nia
تمام زندگی‌اش همین بود:آدم‌هایی که ترکش کردند و تنها راهی که می‌شد این وضعیت را تحمل کرد این بود که با افتخار از کنار آمدنش یاد کند.
سایه
کتاب خواندن برای ما راه فراری بود بدون اینکه واقعاً فرار کنیم.
velorea
وقتی بروم چیزی از من باقی نخواهد ماند. نه بچه‌ای دارم که نسلم را ادامه دهد و نه هنری که نامم را جاودانه کند، نه نوشته‌ای دارم و نه کار بزرگی کرده‌ام. به تأثیر چنین زندگی‌ای فکر می‌کنم. بی‌سروصدا به نظر می‌آید و نامرئی. به نظر می‌آید زندگی‌ای است که به‌اندازهٔ کافی جست‌وجو نشده، مانند نقطهٔ نیمویی دیده‌نشده. اما خوب می‌دانم تأثیر یک زندگی می‌تواند با چیزی که به دنیا می‌دهد و میراثی که از خود به جا می‌گذارد سنجیده شود، اما همچنین می‌تواند با چیزی که از دنیا می‌گیرد هم سنجیده شود.
یك رهگذر
سرم را روی شانه‌اش می‌گذارم، در دستانش آرام می‌گیرم. مثل محل امنی است برای مخفی شدن، جایی برای تعلق داشتن به آن. اما او به کجا می‌تواند تعلق داشته باشد؟ چه‌چیزی بی‌رحمانه‌تر از آن است که متعلق به آغوش زنی باشی که هر شب می‌میرد؟
mary
؛ زندگی‌های با حسرت پر از اما و اگرند و من همین‌جوری‌اش هم یک اقیانوس اما و اگر برای خودم دارم.
mary
معتقد بود تنها جایی که دنیا زیبایی‌اش را به نمایش گذاشته میان صفحات کتاب‌هاست.
یك رهگذر
غیبت تو هیچ وقت برایم این‌قدر سخت نبوده. هیچ وقت از تو متنفر نبوده‌ام تا امروز، تا همین الان. هیچ وقت این‌قدر دوستت نداشته‌ام.
یك رهگذر
من جاهای زیادی از دنیا را دیده‌ام و چیزی که بیشتر از همه نظرم را جلب کرده این است که هیچ دو آسمانی یک‌شکل و یک‌رنگ نیستند، مهم نیست کجا باشی، هیچ جایی مثل جای قبل نیست
mary
اوضاع همیشه اون‌جوری که دلت می‌خواد پیش نمی‌ره. تو باید یاد بگیری اتفاق‌های دنیا رو با یه‌کم قدرشناسی تحمل کنی.»
mary
من فکر می‌کنم در زندگی معنایی هم هست و این معنا در رشد و نمو نهفته است، در شیرین کردن زندگی برای خودمان و کسانی که نزدیکمان‌اند.
mary
ذاتش این‌گونه بود که از پس هر چیزی برمی‌آمد.
nia
مامان میزمان را با بشقاب، لیوان و کتاب می‌چید. حین غذا خوردن، کتاب می‌خواندیم؛ موقع حمام کردنِ من، کتاب می‌خواندیم؛ موقعی که روی تخت مثل بید می‌لرزیدیم، کتاب می‌خواندیم؛ و موقع گوش دادن به جیغ‌های باد که از شکاف پنجره به داخل خانه نفوذ می‌کردند، باز هم کتاب می‌خواندیم. ما موقع حفظ تعادل روی دیواره‌های سنگی شهر هم که شیموس هینی در اشعارش معروفشان کرده بود، کتاب می‌خواندیم. کتاب خواندن برای ما راه فراری بود بدون اینکه واقعاً فرار کنیم.
k.hashemzade
کتاب خواندن برای ما راه فراری بود بدون اینکه واقعاً فرار کنیم.
شازده 🪐
. این زندگی نیست که از آن خسته شده‌ام، زندگی موج‌های خیره‌کنندهٔ اقیانوس و لایه‌های یخ است، زندگی تمام لطافت پرهایی است که بال را شکل می‌دهند. این خودم هستم که از آن خسته شده‌ام.
شازده 🪐
«هر چی قوی‌تر باشی، دنیا جای خطرناک‌تری می‌شه.»
یك رهگذر
«اگه یه وقت ترکت کردم، اگه مجبور شدم برم، ازت می‌خوام که بهم قول بدی منتظرم می‌مونی تا برگردم. منتظرم می‌مونی و اگه زیاد طول کشید و دیگه نتونستی صبر کنی، باید بیای، پیدام کنی و این حرف‌ها رو یادم بیاری.» چیزی نمی‌گوید. «قول می‌دی؟» به‌آرامی با سرش تأیید می‌کند. «آره، قول می‌دم.» «منتظرم می‌مونی؟» «همیشه.» «و اگه لازم شد، می‌آی و پیدام می‌کنی؟» «حتی اگه ازم نمی‌خواستی هم، این کار رو می‌کردم، عزیزم.»
یك رهگذر
غیرممکن است بتوانی ظرفیت بخشش کس دیگری را کنترل کنی.
یك رهگذر
تصمیم گرفتم پرنده‌ای را بر فراز اقیانوسی دنبال کنم. شاید امیدوار بودم که این پرنده مرا به جایی ببرد که باقی‌شان رفته بودند، تمام گونه‌هایشان، تمام موجودات و مخلوقاتی که فکر می‌کردیم نابودشان کرده‌ایم. با خودم فکر کردم، شاید و فقط شاید از این راه بتوانم آن بخشِ بی‌رحمِ وجودم را بفهمم که باعث می‌شد همیشه هر چیز، هر جا و هر کسی را ترک کنم. یا شاید هم فقط امید داشتم آخرین کوچ این پرنده مرا به جایی برساند که بتوانم احساس تعلق را تجربه کنم.
mary
«بچه‌های زیادی دارم و باید شکمشون رو سیر کنم.» به حرفش فکر می‌کنم. این جنگل‌های ناشناخته و سواحل تنها نیست که او را از خانه‌اش دور می‌کند، بلکه اجبار است.
mary

حجم

۳۰۸٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۲۴ صفحه

حجم

۳۰۸٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۲۴ صفحه

قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان