جملات زیبای کتاب عاشقانه، تاریک، عمیق | طاقچه
تصویر جلد کتاب عاشقانه، تاریک، عمیق
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب عاشقانه، تاریک، عمیق

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
vahid
۱۴
«خودکشی سرگرمی بیخودی است. نود درصد خودکشی‌ها ناخواسته به مرگ ختم می‌شوند و طرف واقعاً قصد نداشته که خودش را بکشد.»
مهشید
۷
«خودکشی سرگرمی بیخودی است. نود درصد خودکشی‌ها ناخواسته به مرگ ختم می‌شوند و طرف واقعاً قصد نداشته که خودش را بکشد.» «و حالا چرا داریم درباره‌ی خودکشی حرف می‌زنیم؟»
maria
۴
مرد به زن گفته بود که اصلاً درست نیست آدم با غریبه‌ها و رهگذران حرف بزند. زن گفته بود چرا و مرد نگاهی به زن انداخته بود که این چه سؤالی است و گفته بود، ‌به‌خاطر اینکه آدم دیگر آن‌ها را نمی‌بیند. زن هم خنده‌ای کوتاه و عصبی کرده بود و گفته بود اتفاقاً همین دلیل خوبی است که آدم با غریبه‌ها حرف بزند... اینکه دیگر آن‌ها را نمی‌بینی.
maria
۳
قانون شخصی او این بود که هرگز ضعفت را فاش نکن. مخصوصاً این حرف برای غریبه‌ها خیلی مهم بود و نباید پیش آن‌ها ضعف‌ها را فاش کرد.
maria
۳
چقدر دیگری را دوست داشتن پر خطر بود! مانند این بود که خودت پوست خودت را بکنی و سلاخی کنی. در معرض هوای آزاد و انواع و اقسام عفونت‌ها.
maria
۳
«خودکشی سرگرمی بیخودی است. نود درصد خودکشی‌ها ناخواسته به مرگ ختم می‌شوند و طرف واقعاً قصد نداشته که خودش را بکشد.»
maria
۲
شصت‌های دستش مثل دو قاتل عمل می‌کردند. دیگر زندگی‌اش تبدیل شده بود به یک سری حذفیات؛ قبل از اینکه آن‌ها تو را حذف کنند تو آن‌ها را حذف کن.
maria
۲
غفلت کسی را داشت که مار او را گزیده و سم مار و جای گزیدگی هنوز دارد می‌سوزد، اما او باز جذب بدن بلند و پر زرق‌وبرق مار می‌شود و خونسرد و بی‌محابا، با لبخندی دیوانه‌وار، باز به سمت مار دست می‌برد.
maria
۲
گناه این بود که الان من به گناه عاشق شده بودم. بدنم به گناه آغشته و زخمی گناه بود.
maria
۲
نباید گریه می‌کرد. نباید آن زن چاق را خوشحال می‌کرد و او می‌فهمید که به او آسیب رسانده است. گریه نمی‌کرد اما اشک‌هایش روی گونه‌های داغش غلتید. گریه نمی‌کرد اما نمی‌توانست جلوی لرزشش را بگیرد.
maria
۲
فروپاشی عصبی در خلوت یک بیماری است اما می‌تواند برای عموم یک حرفه باشد.
maria
۲
نمی‌توان بی‌خیال زندگی حرفه‌ای و تعهدات خود شد. نمی‌توان گذاشت که مردم آدم را به گه بکشند.
maria
۱
با خودش فکر کرد، او باید حالش خوب شود. بعدش ما با هم خوب می‌شویم.
maria
۱
مجازات گناه، مرگ بود. به اعتقاد او مرگ ابدی مجازات چنین گناهی بود
maria
۱
شیطان از بهشت رانده می‌شود و می‌گوید همین بهتر که به جهنم بروم و سلطنت کنم تا به بهشت در آیم و خدمت کنم
maria
۱
اما بیشتر از این متنفر بود که دیگران به محرمانه‌ترین رازهای زندگی خصوصی او پی‌ببرند.
maria
۱
پزشک با حالت انزجار به مادرش گفته بود که وقتی قرار است کاری بچه را اذیت کند، بیخودی به او نگویید که اصلاً اذیت نمی‌شوی.
maria
۱
آن‌ها هم طوری وانمود می‌کردند که انگار او را نمی‌دیدند، انگار او نامرئی بود.
maria
۱
چقدر وابستگی آدم‌ها و پدیده‌ی غم و اندوه چیز عجیبی است، آدم فقط برای کسی دلش می‌سوزد که واقعاً او را می‌شناسد وگرنه متوفی هر چقدر هم می‌خواهد آدم نازنینی باشد، وقتی نشناسی برایت مهم نیست و غمگین نمی‌شوی.
maria
۱
می‌دانستم: یک شکارچی، شکارچی زندگی است. می‌دانستم: شما هرگز تسلیم این احساس خوب نمی‌شوی که بدانی می‌توانی تفنگ را برداری، هدف بگیری، ماشه را بکشی و یک‌دفعه مرگ را به یک موجود نفس‌کش و زنده بچشانی و او را در حالی که حیرت‌زده مرده و در خون غلطیده ببینی. این احساس خوبی است.
maria
۱
چه شهر بی‌روح و خلوتی بود! این خلوتی تا حدی وحشتناک هم بود و انگار با روح خالی من حرف می‌زد.
maria
۱
بین آن همه غریبه خودش را نامرئی احساس کند. در شانزده سالگی در سن نامرئی بودن قرار دارید.
maria
۱
احتمالاً «عجیب غریب» ... «به طرز جذابی عجیب غریب.» به‌عنوان یک مدیر، داستان سرای قهاری هم بود، می‌دانست چه بگوید که همه را به خنده بیندازد، همین‌طور می‌دانست کی باید قصه‌ها را دستکاری کند و بعد آن را طوری تعریف کند که همه‌ی مخاطبینش تعجب کنند و به خنده بیفتند.
کاربر ۱۷۹۳۲۴۰
۰
چطوری به نمایشگاه فنون پزشکی برسید.» «نمایشگاه؟ اینجا که می‌گویید