
بریدههایی از کتاب بامداد خمار
۳٫۹
(۱۰۲۸)
دلم میخواهد بدانی که شب سراب نیرزد به بامداد خمار.
🎠Brietta~
بیحیایی که کار سختی نیست! متانت مشکل است.
نگارخاتون
گفت: «من این همه یادگاری به تو دادهام. زلفم را... خون تنم را... تو به من چه یادگاری میدهی؟»
گفتم: «اوّل که من به تو یادگاری دادم؟»
تعجّب کرد: «چه یادگاری؟»
«دلم را.»
mah
اصل بد نیکو نگردد آن که بنیادش بد است.
نگارخاتون
«اینقدر مظلوم نباش. اینقدر با آدم نانجیب نجابت نکن محبوبه. از چشمان این زن شرارت میبارد. نجابت زیادی هم کثافت استها!... از من گفتن بود.»
arghavan
ولی فقط دلم نبود که او را میخواست. قطره قطره خونم بود. بند بند وجودم بود. تک تک سلولهایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم، مغز بیچارهام بود
حــــــــنا🌼
نمیدانم. از قاجار هیچ نمیدانم. از رضاخان هیچ نمیدانم. از دنیا غافل بودم سودابهجان. چون عاشق بودم. هرکه خواهد گو بیا و هرکه خواهد گو برو. جهان میخواهد زیرورو شود. میخواهد نشود. چه اهمیتی دارد؟ فقط او بماند. مگرنه؟
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان، خواهد شد آشکارا
زری
از دنیا غافل بودم سودابهجان. چون عاشق بودم.
Mobina
گردن کشیده و عضلات برجسته زیر پوست گردنش که تیره بود و رگی برجسته داشت؛ آستینهای بالازده و دستهای محکم و قویش؛ موهایش را که بر پیشانی ریخته بود؛ بینی عقابی و پوزخندی را که بر لب داشت. زیبا بود؟ نمیدانم. زشت بود؟ نمیدانم. ولی مرد بود. مردانه بود. این بازوها میتوانستند تکیهگاه باشند.
حــــــــنا🌼
اگر ما خودمان سرمان را بالا بگیریم و توی دهان مردم بزنیم، مردم غلط میکنند حرف بزنند.»
MehrAra
میگفتم درستش میکنم، ولی نشد. نمیدانستم ذات مرد تغییرپذیر نیست. نمیدانستم اگر خوب باشد همیشه خوب میماند و اگر بد باشد، تربیت نااهل را چون گِردَکان بر گنبد است.
arghavan
حالا در آرزوی مردی بودم که شریف باشد. غیور باشد. سلیمالنفس، ضعیفنواز و حمایتگر باشد. مردی که دردها را تسکین دهد. که بتوان به او تکیه کرد. دیگر سر و زلف و قد و قامت مرا گمراه نمیکرد. من به دنبال یک انسان بودم.
نگارخاتون
من امشب از بس چای خوردم مُردم.
سگ ولگرد
پدرم آه کشید: «همه از دست غیر مینالند، سعدی از دست خویشتن فریاد.»
نگارخاتون
بیاراده دستم بالا رفت و پیچه را بالا زدم و به چشمهایش خیره شدم. ساکت و مبهوت، مثل مجسمه ایستاد تا بناگوش سرخ شده و زیرلب گفت: «بنازم قلم نقاش طبیعت را!»
نگارخاتون
این مردمی که کور عیب خود و بینای عیب دیگران هستند، حقّشان همین است.
سگ ولگرد
میگفت:
بگذرد این روزگار تلختر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آید
من میخندیدم و میگفتم: «آری شود ولی به خون جگر شود.»
حــــــــنا🌼
عاشقی پدرم را درآورد. دلم آتش گرفت. قلبم پاره پاره شد. روحم کشته شد.
MehrAra
«اَه به من دختر خانم؟»
☆● جهانِ Hasti ●☆
زندگی واقعی چهره نشان میداد. زندگی فقط آواز قمر نبود. حافظ نبود. لیلی و مجنون نبود. کاغذپراکنی از سر دیوار نبود. دیگر نگاههای دزدانه و عاشقانه و آههای جگرسوز نبود.
سگ ولگرد
من عروسی بودم که حتی آیینه و شمعدان نداشت.
*Fatima*
عمه دوباره پرسید: «که گفتی خیلی دوستش داری؟»
سودابه شیفتهوار پاسخ داد: «آره عمهجان.»
«خدا به دادت برسد دخترجان. خدا به دادت برسد.»
نگارخاتون
نجابت زیاد کثافت است.
willow
باز به یاد نصیحتهای مادرم افتادم: تو خانم باش محبوبجان، تو خانم باش.
Nazanin
تو فکر میکردی زندگی زناشویی یعنی عشق کورکورانه و عشق کورکورانه یعنی سعادت ابدی. بعد که دیدی رحیم آن بتی نبود که تو در خیالت ساخته بودی، از همهچیز بیزار شدی. هان؟ ولی اینطور نیست محبوبه. سعادت از عشق کورکورانه مثل جن از بسماللّه فرار میکند. یکبار اشتباه کردی، دیگر نکن.
ریحان
هنوز جسمم جوان بود و با روح خستهام جدال میکردم
نگارخاتون
آنقدر برایش حافظ خواندم که خسته شدم.
«آقاجان، حاجتتان که برآورده شد، دیگر تفألزدن بس است.»
«از سخنان حافظ لذّت میبرم.»
«پس خودتان بخوانید.»
«تو که میخوانی بیشتر لذّت میبرم.»
هنگامه
زندگی واقعی چهره نشان میداد. زندگی فقط آواز قمر نبود. حافظ نبود. لیلی و مجنون نبود. کاغذپراکنی از سر دیوار نبود. دیگر نگاههای دزدانه و عاشقانه و آههای جگرسوز نبود. این هم بود. نان و گوشت و آب هم بود. عرق ریختن و نان درآوردن. جانکندن و خانهداری کردن. شستن، پختن، روفتن.
willow
با اجازه قابله جلو رفتیم تا دست مادرمان را ببوسیم. مادرم گفت: «نه مادرجان، دستم را نه. اینجا را.» و به گونهاش اشاره کرد. «میدانید پسر است؟ یک پشت و پناه دیگر هم پیدا کردید.»
چهقدر زنهای قدیم روانشناس بودند. چهقدر مادرم فهمیده بود. با این یک جمله به اندازه یک کتاب حرف زد. حسادتی که میرفت در قلب ما لانه کند، با همین یک جمله جای خود را به آرامش و احساس امنیت نسبت به فردا داد.
هنگامه
حجم
۳۸۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۸ صفحه
حجم
۳۸۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۸ صفحه
قیمت:
۲۵۰,۰۰۰
۱۲۵,۰۰۰۵۰%
تومان