
کتاب حیوان قصه گو
چگونه قصه ما را انسان میکند
انتشارات:
نشر مرکز٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۱۸۵۴۴۶
۲۴
همانطور که شبیهسازهای پروازی بهخلبانان امکان میدهند که در امنیت آموزش ببینند، داستانها نیز با امنیت به ما یاد میدهند که چگونه با چالشهای بزرگ دنیای اجتماعی روبهرو شویم. داستان مانند یک شبیهساز پروازی ما را بهدرون مسائل حاد مشابهی میاندازد که به موازات مسائلی که در واقعیت با آنها روبهرو میشویم جریان دارند.
mt
۱۲
قصه برای باز کردن ذهن، کندوکاو در شرایط انسانی، و یا هر چیز ارزشمند دیگری از این دست نیست. ما با قصه حال میکنیم.
zZz
۹
به خود اجازهٔ خیالپردازی بدهید. رؤیاهای روزانه داستانهای کوچک ما هستند. آنها به ما کمک میکنند که از گذشته بیاموزیم و برای آینده برنامهریزی کنیم.
کاربر ۱۱۸۵۴۴۶
۸
بگذارید تعریفی بهشما بدهم: انسان یک حیوان قصهگوست. هر کجا که میرود میخواهد پشت سر خود، نه ردّی آشفته، نه یک فضای خالی، بلکه چراغهای راهنما و نشانههای آرامبخش داستانها را برجای گذارد.
mt
۵
آنها در یک بررسی به این نتیجه رسیدند که در آزمونهای توانایی اجتماعی و همدلی، خوانندگان کتابهای داستان در مقایسه با کسانی که عمدتاً کتابهای غیرداستانی میخوانند مهارتهای اجتماعی بیشتری دارند. آنها دریافتند که علت این امر آن نیست که افراد دارای قابلیتهای اجتماعی خوب، بهطور طبیعی جذب داستان میشوند
mt
۲
داستان به مغز ما اجازه میدهد که واکنش در مقابل انواع چالشهای مهم برای موفقیت را به عنوان نوع بشر تمرین کنیم
کاربر ۱۱۸۵۴۴۶
۲
آنها در یک بررسی به این نتیجه رسیدند که در آزمونهای توانایی اجتماعی و همدلی، خوانندگان کتابهای داستان در مقایسه با کسانی که عمدتاً کتابهای غیرداستانی میخوانند مهارتهای اجتماعی بیشتری دارند.
ناصر
۲
در دههٔ ۱۹۵۰، خوابشناس فرانسوی، میشل ژووه، دریافت که بسیاری از حیوانات تجربهٔ خواب REM و آتونی (فلج خواب) را دارند. اما آیا آنها واقعاً خواب میدیدند؟ ژووه به امید یافتن پاسخ این مسأله تعداد زیادی گربهٔ ولگرد جمع کردو با اره و مته و چاقوی جراحی به جانشان افتاد. مغز گربهها را باز کرد، و پس از مشخص کردن محل ساقههای مغز، کار کندوکاو خود را آغاز کرد.
ژووه سعی میکرد توان سدکنندگی آتونی گربهها را از بین ببرد. استدلال او این بود که اگر گربهها خواب ببینند، علایم حرکتی باید از مغز به عضلات برسد، و گربهها باید خوابهایشان را به اجرا درآورند. او ناگزیر بود با آزمون و خطا آن قدر بهساقهٔ مغز گربهها آسیب بزند که دستگاه آتونی را تخریب کند، بدون آنکه خود گربهها را معلول کند یا بکشد.
zZz
۲
صرفنظر از نوع داستان، اگر گره و مسألهای در میان نباشد داستانی هم در کار نخواهد بود.
zZz
۲
کتاب جَنت بارُوِی با عنوان داستاننویسی بر همین نکته تأکید میکند: «کشمکش عنصر بنیادی داستان است... در زندگی، کشمکش معمولاً بار منفی دارد، ولی در داستان، خندهدار باشد یا غمانگیز، کشمکش نمایشی یک اصل بنیادین است، چون در ادبیات فقط دردسر جذاب است. فقط دردسر جالب است. در زندگی اینطور نیست.»
zZz
۲
در بیشتر سالهای تاریخمان بهیادگیری اسطوره مشغول بودهایم. اسطورهها به ما میگویند که نهتنها آدمهای خوبی هستیم، بلکه هوشمندترین، شجاعترین، و بهترین آدمهایی هستیم که تاکنون جهان به خود دیده است.
zZz
۲
داستان ما را همگن و به تنی واحد تبدیل میکند
zZz
۲
داستان نیروی مقابل بینظمی اجتماعی و گرایش چیزها به فاصله گرفتن از یکدیگر است. داستان مرکزی است که بدون آن چیزی دوام نمیآورد.
نسترن الهی
۲
چنانچه ذهن قصهگو نتواند الگوهای معناداری در جهان پیدا کند، سعی میکند این الگوها را بسازد و تحمیل کند. بهاختصار میتوان گفت که ذهن قصهگو کارخانهای است که وقتی بتواند قصههای حقیقی تولید میکند، اما اگر نتواند قصههای دروغین تحویل میدهد.
کاربر ۱۱۸۵۴۴۶
۱
همانطور که شبیهسازهای پروازی بهخلبانان امکان میدهند که در امنیت آموزش ببینند، داستانها نیز با امنیت به ما یاد میدهند که چگونه با چالشهای بزرگ دنیای اجتماعی روبهرو شویم. داستان مانند یک شبیهساز پروازی ما را بهدرون مسائل حاد مشابهی میاندازد که به موازات مسائلی که در واقعیت با آنها روبهرو میشویم جریان دارند.
zZz
۱
پسرها و دخترها خودبهخود بین خودشان تفکیک جنسی ایجاد میکنند؛ پسرها درگیر بازیهای حشنتری میشوند؛ بازیهای تخیلی در دختران بیشتر و پیچیدهتر است و بیشتر بر ایفای نقش والدین تأکید دارند؛ پسرها عموماً مهاجمتر و بیملاحظهتر از دختران هستند؛ و از هفده ماهگی میتوان تفاوتهای آنها را مشاهده و اندازهگیری کرد
zZz
۱
اما تأکید بر این نکته مهم است که بازی دختربچهها فقط هنگامی بدون دردسر به نظر میرسد که با خشونت بازی پسربچهها مقایسه شود. برای مثال، پیلی گزارش میکند که در نگاه اول به نظر میرسد دختربچهها به بازی شیرین بچهداری مشغولاند. اما با نگاهی دقیقتر متوجه میشویم که بچه مثلاً آب سیب مسموم میخورد. سپس آدم بدی سعی میکند بچه را بدزدد. بعد بچه آشولاش میشود و تقریباً در آتش کباب میشود.
zZz
۱
در واقع، فرض وجود نوعی رابطه میان دیوانگی و نبوغ هنری صدها سال نوعی کلیشهٔ فرهنگی بوده است.
حسن حیدری
۱
قصه برای انسان مثل آب است برای ماهی ــ همهٔ اطراف او را گرفته و تقریباً حس نمیشود. درحالی که جسم شما همیشه در نقطهٔ معینی در مکان و زمان ثابت است، ذهن شما همواره آزاد است که در قلمروهای خیالی بچرخد و میچرخد.
حسن حیدری
۱
مطالعات علمی با استفاده از هشداردهندههای الکترونیک و یادداشتهای روزانه نشان میدهند که یک رؤیای روز به طور متوسط چهارده ثانیه طول میکشد و ما هر روز حدود دو هزار رؤیای روز داریم
غزل
۱
نومیدی در حدی که تا کنون در عمرم تجربه نکرده بودم. دردی فراسوی تحمل یا تبیین. مرگ سرد و بیرحم او را گرفته و هرگز بازپساش نخواهد داد.
mehranAhura
۱
ما، یعنی نوع بشر، به داستان معتادیم. حتی زمانی که جسممان به خواب میرود، ذهنمان تمام شب بیدار میماند و برای خودش قصه میگوید.
M
۱
هنگامی که کتابی را به دست میگیریم یا تلویزیون را روشن میکنیم، به دنیایی موازی پرتاب میشویم. چنان خود را با تکاپوی شخصیتها همذات میکنیم که صرفاً به هواداری از آنها محدود نمیشود، بلکه عمیقاً با آنها همدلی میکنیم. خوشحالی، میل، و ترس آنها را احساس میکنیم. مغزمان طوری به فعالیت درمیآید که گویی حوادث برای خودمان اتفاق میافتد.
M
۱
در سراسر تاریخ بشر، هیچچیز بهاندازهٔ داستانهای مقدس بر ذهن انسان تأثیر نگذاشتهاند
M
۱
متنهای مربوط به تاریخ آمریکا چنان سفیدشویی شدهاند که دیگر نمیتوان آنها را تاریخ به شمار آورد. آنها از نوعی فراموشی عمدی سخن میگویند ــ پاک کردن رویدادهای شرمآور از بانک خاطرات ملی ما به گونهای که تاریخمان به نوعی اسطورهٔ وحدتبخش و میهنپرستانه تبدیل شود.
M
۱
داستان، خواه از طریق کتاب در معرض آن قرار بگیریم، یا فیلم، و یا بازیهای ویدیویی، حقایقی را دربارهٔ جهان به ما یاد میدهد؛ بر منطق اخلاقی ما تأثیر میگذارد؛ و در ما ترسها، امیدها، و اضطرابهایی پدید میآورد که رفتار و حتی شاید شخصیت ما را تغییر میدهد.
غزل
۰
در دههٔ ۱۹۹۰ عصبشناسان ایتالیایی بهصورتی کاملاً تصادفی نورون آینهای۷۳ را کشف کردند. آنها الکترودهایی در مغز یک میمون قرار دادند تا پیدا کنند کدام منطقهٔ عصبی به دست فرمان میدهد که دراز شود و یک میوه را بگیرد. این دانشمندان کشف کردند که نهتنها وقتی میمون یک میوه را میگیرد، بلکه وقتی میبیند میمون یا کس دیگری یک میوه را گرفته است، مناطق خاصی از مغزش تحریک میشود.
از آن زمان تا بهحال با موجی از پژوهشهای نورون آینهای در میمونها و انسانها مواجهیم. در حال حاضر بسیاری از دانشمندان بر این باورند که ما دارای شبکههایی عصبی هستیم که وقتی عملی را انجام میدهیم یا عاطفهای را تجربه میکنیم، و نیز وقتی دیگری را در حال انجام دادن عملی یا تجربه کردن عاطفهای مشاهده میکنیم، فعال میشوند. این مطلب میتواند توضیح دهد که چرا وضعیتهای ذهنی مسریاند.
غزل
۰
نومیدی در حدی که تا کنون در عمرم تجربه نکرده بودم. دردی فراسوی تحمل یا تبیین. مرگ سرد و بیرحم او را گرفته و هرگز بازپساش نخواهد داد.
M
۰
دربارهٔ اینکه چگونه قصهها، با ظرافت، باورها و رفتارها و اخلاقیات ما را شکل میدهند و، با قدرت، فرهنگ و تاریخمان را متحول میکنند.
M
۰
وقتی کتابی را به کسی میفروشید، فقط دوازده اونس کاغذ و مرکب و چسب نیست، بلکه یک زندگی تازه و تمام و کمال است. عشق و دوستی و شوخی و کشتیهایی در دریای شب ــ همهٔ زمین و آسمان در یک کتاب است. منظورم یک کتاب واقعی است.