
vidarrr
۸
اما نمیتوانیم اینترنت را کاملاً قطع کنیم، در چین یا ایران که نیستیم
سروناز
۴
نوستالژی دغلباز است. کاری میکند باور کنیم زندگی بامعناست.
AmirHossein
۴
خاطرهٔ هر بوسه درونم زنده است
دلم برای خیلی از چیزهایت تنگ شده
وای، ای قلبهای سقوط کرده از لبهٔ مغاکی ژرف
برای پوشاندن خون و اشک
چیزی جز عشق نمیخواهم
vidarrr
۴
هیچکس آنقدر عمر نمیکند تا بفهمد که تا چه حد هیچکس به هیچکس علاقهای ندارد
AmirHossein
۳
هیچکس خودش را نمیکشد. این را به شما یاد ندادهاند؟ فقط کسانی که مدام شکنجه میشوند با کشتن جلادشان خود را خلاص میکنند.
AmirHossein
۳
دوباره دوست خواهم داشت. دوست داشتن حداقل باعث میشود بیوقفه بهدنبال معنایی برای زندگی نگردیم.
vidarrr
۳
هیچ منجی والایی وجود ندارد. باید خودمان، خودمان را نجات بدهیم.
LeNa
۲
عشقهایی هستند که میتوان آنها را با هم جمع کرد و برخی دیگر را هرگز نمیشود تقسیم کرد.
vidarrr
۲
به آنجایی نرو که مسیر تو را هدایت میکند، به جایی برو که هنوز مسیری به آن وجود ندارد و رد پای جدیدی از خود برجای بگذار.
Mobina
۲
برای ترک کردن کسی که دوستش داریم، باید جهان را از نو بسازیم.
کاربر ۱۰۷۸۷۰۰۶
۲
محدودیتِ محدودیتها. هیچ پروازی، هرگز، آسمان ما را نخواهد گسترد.
کاربر ۱۰۷۸۷۰۰۶
۲
هرگز ندانستم اگر وجود نمیداشتم چه چیزی در جهان متفاوت میشد، و اگر مشتاقانهتر میزیستم مسیر جهان را بهسمت کدام ساحل تغییر میدادم، و نمیفهمم مرگِ من چه تغییری در حرکتش ایجاد خواهد کرد.
کاربر ۱۰۷۸۷۰۰۶
۲
“به آنجایی نرو که مسیر تو را هدایت میکند، به جایی برو که هنوز مسیری به آن وجود ندارد و رد پای جدیدی از خود برجای بگذار.”
کاربر ۶۸۳۳۹۴
۲
دلش میخواهد باور کند که خدا به او شانس دوبارهای داده است، اما نه، این رنجی دوباره خواهد بود
سروناز
۱
تمام پروازهای آرام شبیه یکدیگرند. اما هر پرواز متلاطمی به شیوهٔ خود متلاطم است.
سروناز
۱
دلش میخواست شرافت مردمان عادی را نشان دهد، کارگران خسته، مغازهداران، خیاطان، صاحبان اتوشویی که در دمای چهلوپنج درجه در سایه، در حالی که تنها نقطهٔ رنگیشان سربندهایی از پارچهٔ گلدار هلندی است، میخندند و میرقصند.
vidarrr
۱
هر پیروزی و افتخاری چیزی جز فریبکاری نیست، شاید جز در مسابقهٔ دو. در ضمن من به آنکس که ادعا میکند پیروزی و افتخار را خوار میشمارد اما بهخاطر دست نیافتن به آن خشمگین میشود، بدگمانم.
vidarrr
۱
ــ هیچ سؤالی از من ندارید؟
ــ شما جوابی برایش خواهید داشت؟
vidarrr
۱
همهٔ سیلابها به دریا میریزند
و دریا لبریز نیست.
سیلابها به دریا میریزند
جایی که بیوقفه جاری میشوند
آنچه بوده است، خواهد بود
آنچه انجام شده است، دوباره انجام خواهد شد
vidarrr
۱
لطیفهای یهودی میگوید که خدا مدام تورات را میخواند تا سعی کند بفهمد در دنیایی که آفریده چه میگذرد
vidarrr
۱
هیچکس خودش را نمیکشد. این را به شما یاد ندادهاند؟ فقط کسانی که مدام شکنجه میشوند با کشتن جلادشان خود را خلاص میکنند.
سروناز
۰
باید بتوانیم جایی در خط ممتد زمان نقطهٔ بیبازگشتی بیابیم، لحظهٔ دگرگونیِ بیبازگشتی که از آن به بعد دیگر هیچچیز و هیچکسی نخواهد توانست درختچهٔ فیکوس را نجات دهد. اگر پنجشنبه ساعت ۱۷:۵۳ کسی به درخت آب بدهد، زنده میماند، اما پنجشنبه ساعت ۱۷:۳۶، هرکسی با یک بطری آب از راه برسد، جوابش این است: نه عزیزم، لطف داری، اما سی ثانیه پیش... نه نمیگویم... شاید... اما، تو چی با خودت فکر میکنی، تنها سلولی که میتوانست این ماشین را دوباره بهراه بیندازد، آخرین یوکاریوتِ دلاوری که میتوانست همسایگانش را بیدار کند، سرشان فریاد بکشد که بجنبید دخترها، دوباره بهشان انگیزه بدهد و بگوید دستبهکار میشویم، دوباره جان میگیریم، نمیگذاریم همهچیز از دست برود، آخرینِ آخرینها ما را بهتازگی ترک گفت، و تو با آن بطری کوچک رقتانگیزت دیر رسیدی، بدرود، بدرود. جایی روی خط زمان این اتفاق میافتد.
سارا شین
۰
چرا گربههایی که موشها را به چنگ میآورند نمیگذارند آنها زندگی کنند؟ او آمادگی چنین تسخیری را نداشت، امر و نهی کمتر و رابطهای آرامتر و لطیفتر میخواست. اشتیاق بازوان مردانهٔ آندره او را میترساند و شهوت آنها میل او را سرکوب میکند. آندره نمیخواهد او را درک کند، و این شکنندگی که آندره خوب پنهان میکرد، محسوس میشود. لوسی نمیخواهد از روی اجبار به او روحیه بدهد، نه، مجبور نیست در برابر میل اربابمنشانهٔ او تسلیم شود و خودشیفتگی آسیبدیده بر اثر سنش را ارضا کند، مجبور نیست آن نگاهی را تحمل کند که به نگاه تولهسگ ولگردی میماند که زوزهکشان میگوید مرا با خود ببر
vidarrr
۰
از لحاظ منطقی، باید بتوانیم جایی در خط ممتد زمان نقطهٔ بیبازگشتی بیابیم، لحظهٔ دگرگونیِ بیبازگشتی که از آن به بعد دیگر هیچچیز و هیچکسی نخواهد توانست درختچهٔ فیکوس را نجات دهد
vidarrr
۰
بنابراین، متأسفانه، کلارک به هیچ جایش نیست که پیش بچهها کلماتی مثل «زنیکه» یا «فاحشهٔ پرحرارت» را به زبان بیاورد، قطعاً یک روزی خواهند فهمید که در چه دنیای گُهی زندگی میکنند.
vidarrr
۰
ملاقات با شیطان و رقصیدن با او بیمنفعت نیست
vidarrr
۰
برایش نوشت، در حالی که میدانست این کار بیهوده است و حتی اثر عکس نیز دارد. اما آدمیزاد است دیگر، وقتی که دکمههای کنترل تلویزیون کار نمیکنند، آنها را محکمتر فشار میدهد.
vidarrr
۰
دردِ هر روز حسرتِ زنی را خوردن که دیگر نیست کمتر از آرزوی بیامان زنی است که در تاریکیِ بیتفاوتی و شرم، کنارش میخوابد، اما چندین سال نوری از او فاصله دارد.
vidarrr
۰
شاید زندگی از آنجایی شروع میشود که میفهمیم از آن بیبهرهایم.
vidarrr
۰
تفاوتی نیست میان فکر کردن و این که گمان کنیم فکر میکنیم، بنابراین بین وجود داشتن و این که گمان کنیم وجود داریم هم تفاوتی نیست.