
Negin
۴۰۸
اگر وقتی از من انتظار میرود خشمگین باشم، آرام بمانم، باعث میشود صبور به نظر برسم. اگر وقتی باید میخندیدم ساکت میماندم، باعث میشد جدیتر به نظر برسم. و اگر وقتی میبایست گریه کنم ساکت میماندم، قوی به نظر میرسیدم. سکوت قطعاً کلیدی طلایی بود.
Parinaz
۱۱۹
کتابها من را به جاهایی میبردند که به غیر از این نمیتوانستم بروم. اعترافات افرادی که تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم و زندگیهایی که هرگز شاهدش نبودم را با من در میان میگذاشتند. احساسات و رخدادهایی که هرگز نمیتوانستم تجربه کنم را در همهٔ آن کتابها میتوانستم پیدا کنم.
Samet
۹۶
کتابها بیصدا هستند. آنها در سکوت باقی میمانند تا اینکه کسی آنها را بردارد و ورق بزند. تنها آن موقع است که آنها داستانهای خود را بیرون میریزند، به آرامی و کامل
m.mah
۸۷
شخصی نیست که نتوان او را نجات داد. فقط افرادی هستند که از نجات دادن دیگران دست بر میدارند.
sara
۸۴
اگر کسی از غم من غصه بخورد، من باید خوشحال باشم. همان اصل که منفی در منفی مثبت میشود.
mahtab
۸۴
زندگی در حالی که جریان دارد، طعمهای مختلفی را به ما میچشاند.
Soh Bat
۷۹
شانس سهم عظیمی در همهٔ بیعدالتیهای دنیا بازی میکند
Parinaz
۷۶
خواندن کتاب خوب،
به منزله همنشینی با مردم شریف است
Sophie
۴۵
من فقط بدشانس بودم. شانس سهم عظیمی در همهٔ بیعدالتیهای دنیا بازی میکند، حتی بیش از آنچه انتظارش را دارید.
saghar
۴۳
نمیتونی این واقعیت رو که اون پدرته تغییر بدی.
sara
۳۴
«نرمال» بودن یعنی چی؟
یعنی مثل دیگران بودن.
مکثی کردم و این بار پیامی طولانیتر تایپ کردم.
اینکه مثل دیگران باشی یعنی چی؟ وقتی هر کسی با دیگری فرق داره، باید مثل کدام باشم؟
زهرارضایی
۳۲
زندگی در حالی که جریان دارد، طعمهای مختلفی را به ما میچشاند.
من تصمیم گرفتهام با آن مواجه شوم. با هرآنچه که زندگی به سوی من پرتاب میکند مواجه شوم، مثل همیشه. هر حسّی هم که داشته باشم، فرقی نمیکند.
رز
۲۹
فکر میکنی تحمل همهٔ اینا تو رو قوی میکنه؟ این قدرتمند بودن نیست. وانمود کردن به قدرته.»
کاربر ۱۷۶۱۲۹۱
۲۶
شخصی نیست که نتوان او را نجات داد. فقط افرادی هستند که از نجات دادن دیگران دست بر میدارند
AmirMasoud
۲۲
هرگاه زندگی با او شوخیهای وحشیانه کرده بود، گان به این فکر میکرد که زندگی مثل این است که مادرت لحظهای دستت را به گرمی و در امنیت گرفته و ناگهان بیهیچ توضیحی آن را رها کرده است. مهم نبود او چقدر سخت تلاش کرده بود آن را محکم نگاه دارد، همیشه در پایان طرد و رها شده بود.
m.mah
۲۱
بیشتر مردم میتوانستند احساس کنند، اما اقدامی نکردند. گفتند که همدردی میکنند، اما به راحتی فراموش کردند.
AmirMasoud
۲۰
به قول مامانبزرگ، یک کتابفروشی مکانی است که دهها هزار نویسنده، زنده یا مرده، در کنار هم چیده شدهاند. اما کتابها بیصدا هستند. آنها در سکوت باقی میمانند تا اینکه کسی آنها را بردارد و ورق بزند. تنها آن موقع است که آنها داستانهای خود را بیرون میریزند، به آرامی و کامل، درست به اندازهای که من میتوانم از پسش بر بیایم.
Sophie
۱۹
«هرچیزی اگر به اندازهٔ کافی و مداوم تکرارش کنی، معناش رو از دست میده. اول فکر میکنی داری اون رو یاد میگیری، اما با گذشت زمان احساس میکنی معنای اون تغییر میکنه و رنگ میبازه. بعد، بالاخره گم میشه. کاملاً رنگ میبازه تا سفید بشه.»
Mozhgan
۱۹
شخصی نیست که نتوان او را نجات داد. فقط افرادی هستند که از نجات دادن دیگران دست بر میدارند.
اشکان
۱۶
«میدونی چرا ضربان قلبت الان اینقدر تنده؟»
«نه.»
«قلبت هیجانزده هست چون من نزدیکتم، برای همین داره کف میزنه.»
sara
۱۵
«نمیدونم. تو بالاخره به زندگیت ادامه میدی. مطمئنم دیگران هم به زندگی عادیشون بر میگردن، میخورن و میخوابن و به کارهای دیگهشون میرسن، هرچند نسبت به من بیشتر طول بکشه. هر چی باشه آدمها طوری طراحی شدن که پیش برن و به زندگیشون ادامه بدن.»
sunbow
۱۵
«هرچیزی اگر به اندازهٔ کافی و مداوم تکرارش کنی، معناش رو از دست میده. اول فکر میکنی داری اون رو یاد میگیری، اما با گذشت زمان احساس میکنی معنای اون تغییر میکنه و رنگ میبازه. بعد، بالاخره گم میشه. کاملاً رنگ میبازه تا سفید بشه.»
عشق، عشق، عشق، عشق، عشق، ع، شق، عععع، شششش، ققققق، عشق، عشقع، شقع، شقع.
جاودانگی، جاودانگی، جاودانگی، جاودا، نگی، جاااودا، نگیییی.
حالا معنای آنها از بین رفته بود.
Sara Lalehzari
۱۴
از آنچه من درک میکردم، عشق پنداری گزاف بود. کلمهای که ظاهراً چیزی غیرقابل تعریف را به زندان حروف در میآورد. اما از آن اغلب و به راحتی استفاده میشد. مردم به سادگی عشق را فقط برای بیان لذتی سطحی یا تشکر کردن به کار میبردند.
shakiba
۱۳
درسته که انتخاب اونا بوده که منو به دنیا بیارن، اما معنیش این نیست که من مسئول تحقق مأموریتی هستم که اونا برای خودشون در نظر گرفتن.
Parinaz
۱۳
«عشق یعنی چی؟»
«کشف زیبایی.»
سورینام
۱۳
ما فقط به این خاطر زندگی میکنیم که زندهایم. وقتی همه چیز خوبه خوشحالیم، وقتی نه گریه میکنیم.
saghar
۱۳
(روراستی بیش از حد باعث آزردگی دیگران میشود)
maryam mahmoody
۱۳
دوستت خواهم داشت.
حتی اگر هرگز درنیابم که عشق من گناه است یا سمّ یا عسل، باز هم دست از این سفر عشق ورزیدن به تو بر نخواهم داشت.
Negin
۱۲
شخصی نیست که نتوان او را نجات داد. فقط افرادی هستند که از نجات دادن دیگران دست بر میدارند.
رز
۱۲
«سکوت کلید طلایی است،»
