
کتاب پناهم باش
روایتهای مستند از مواجهه با موضوع سقط جنین عمدی
انتشارات:
نشر معارف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سعید علوی صدر
۴
با چشم گریان، برگشتم خانه. دلم برای بچهها میسوخت. من امانتدار خوبی نبودم. زهرا بغلم کرد. دختر دهسالهام همدم و همراز من بود.
مامان طاهره! مگه کمکت نکردم فاطمه رو بزرگ کردی؟! اونموقع تازه کوچیک بودم. حالا بزرگترم. بیشتر کمک میکنم. اصلاً من مامان این بچه میشم.
حسین دستم را بوسید.
مامان، تو میخوای بچه رو بکشی؟ اصلاً من کمتر میخورم. لقمه کمتر میگیرم تا به بچه برسه. خودم کمکت میکنم. مامان، نگهش دار.
سعید علوی صدر
۴
علی میدود. دستهایش را روی کمرم میگذارد و مالش میدهد. از روزی که تصمیم گرفتم بچه را نگه دارم. علی عجیب آرام شدهاست و خبری از بدقلقیها و بداخلاقیهایش نیست. دلم برای فرشتههایم غنج میرود.
Anita
۴
مشق زندگی را میتوان از روی دست بعضی آدمها نگاه کرد و نوشت. آنقدر که خوب مینویسند و بهقاعده.
Anita
۴
«مردم حرف زیاد میزنن. توکلت به خدا باشه.»
Anita
۴
وقتی خدا هست، به هیچکس و هیچچیز دیگهای احتیاج نیست
Anita
۴
سخنم در یک کلام این است که من حق داشتن حال بد دارم
Anita
۳
حسرت راه بازگشت را بر آدمی میبندد، اگر
چشمهایش خوب نبیند.
Anita
۳
حسرت طولانی خواهد بود، حتی بیشتر از صدوبیستوپنج روز
Anita
۳
تصمیمها مسیر را میسازند، راه را کج میکنند، زندگی را سامان میدهند و ویران میکنند. تصمیمها گاهی آدم میسازند و گاهی آدم میسوزانند. آدمهایی که بعد از آن تصمیم، حتی دیگر خودشان را هم نمیشناسند و چیزی را که از خودشان میبینند باور نمیکنند.
Anita
۳
هر روزِ زندگی آدمها پر شده از تصمیمهای کوچک و بزرگ. پشت تصمیمهای سرنوشتساز یک گذشته مینشیند. گذشتهای که یک عمر همراه آدمهاست. گاهی تلخیاش بر شیرینیاش میچربد و گاهی برعکس.
Anita
۳
فرصت را باید در آن دو روز میانی جستوجو کنید.
با آن معنای معجزه را درک کنید.
از تاریکی چاه بیرون آیید
و بعد از ماه کبود فرصت زندگی را روشنِ روشن ببینید.
فرصت میتواند دوِ زندگیتان را نه به علاوهٔ یک، بلکه به علاوهٔ سعادت کند
Anita
۳
کدام همدم خون به جگر آدم میکند؟
Anita
۳
زندگی همیشه آرام و یکنواخت نیست. گاهی مثل سازِ ناکوک است. آنقدری که احساس میکنی بهتنهایی نمیتوانی آهنگ زندگیات را بنوازی و به تعادل برسی. دنبال کسی میگردی که ریتم زندگیات را به دستش بسپاری تا آرامش را به روح و روانت برگرداند.
Anita
۳
تلاش میکردم دل نبندم که بعد دل کندن برایم سخت باشد.
Anita
۳
عزیزکردهها همیشه نازشان خریدار دارد. ناز واقعی را خریداری میکشد که ارزش عزیزکردهاش را بداند. عزیزش زشت باشد یا زیبا، سالم باشد یا نباشد، همهجوره پایش میایستد.
Anita
۳
رؤیاها خیلی هم دور از دسترس نیستند. کافی است قدمهایمان را برای واقعی شدن آنها محکم برداریم.
Anita
۳
هنوز شروع نشده قافیه رو باختی؟ محکم باش عزیزم تازه اولشه
Anita
۳
نقش اصلی پردهٔ زندگیات خودت هستی. همهٔ چشمها خیره به هنرنمایی توست.
اما مهم چشمی است که میخواهی تو را ببیند.
Anita
۳
برای او که با تولدش تاریکیها را از پیش چشمم کنار زد و چشمم روشن شد.
Anita
۳
آدمها حق دارند غمگین شوند، حق دارند بیمار شوند، حق دارند رنج بکشند، حق دارند افسرده شوند و حق دارند حال بد را تجربه کنند.
Anita
۳
نترس! که من با تو هستم.
Anita
۲
گاهی چرخهایِ جهانِ بیرون ما به دلیل انتخاب خودمان از حرکت میایستند. حس میکنیم آخر دنیا ایستادهایم و تمام درها به روی ما بسته شدهاست، اما ناگاه راهی جدید در برابرمان گشوده میشود که درهای آن را نه در بیرون، بلکه درون خودمان باید جستوجو کنیم.
Anita
۲
سردی قلبم کلمات را سرد و بیاحساس روی زبانم آورد.
وا، مگه چی کار کردم؟ مگه چی شده که اینطوری با من حرف میزنین؟
Anita
۲
توی اینهمه سرگشتگیها و ناامیدیها میگفتم: «اینا همهاش تقاص کارمه. اما باز دم خدا گرم که داره اینطوری جریمه میکنه.» دلم برای خدا هم تنگ شده بود.
Anita
۲
تقویم زندگی هر انسانی در عین شباهت با بقیهٔ آدمها، صفحاتی منحصر به خودش دارد. در تقویم ما ممکن است یک روز آرام و بیسروصدا تمام شود، اما در تقویم انسانی دیگر غوغایی به پا شود که زندگیاش را متلاطم کند. روزگار ما انسانها پر شدهاست از روزهای پرسکوت، پرتلاطم، شاد، تلخ، گس و حتی بیحس.
Anita
۲
من سالهاست منتظر اومدنشم. حاضرم جونمو فداش کنم.
Anita
۲
غفلت اگر کنیم، ستونهای زندگیمان را روی پایههای سستی از جنس باد، حرف و سرزنش دیگران بنا کردهایم که میتواند در یک آن، همهچیزمان را هیچ کند.
Anita
۲
برخی پردهها را انگار قبلاً دیدهای، در ابتدایِ روایتِ پردهای دیگر پایانش را خوب میدانی. دلت میخواهد صدا بزنی، قهرمان پرده را بیدار و هوشیار کنی، اما او در خواب خودخواستهٔ عمیقی فرو رفته. به خوابش راهی نیست.
Anita
۲
آدم که بابا نداشته باشه. هیچکی رو نداره.
Anita
۲
غم گاهی لابهلای همهٔ گوشهها، شکافها و درزهای زندگی ریشه میکند و آدم در هزارتوی حسرت و چالهٔ ندامتش گیر میافتد. ولی باز هم باید راهی جست. حتماً راهی هست. راهی به وسعتِ طلبِ بخشش.