
نگآرا
۱۱
روی پای خودت بایست؛ هیچوقت تسلیم افسردگی نشو؛ هرگز به سرمایهات دست نزن.
نگآرا
۷
«تا حالا نشده بخوام کاری بکنم و شکست بخورم.»
Ailin_y
۵
پیربودن کار سختی بود. مثل این بود که بچه باشی، اما برعکسش. هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است
نگآرا
۳
«خیر به صاحبِ خیر برمیگرده. نون رو بنداز تو دریا، حالا ماهی ندونه، خدا که میدونه.»
reyhan loki
۳
مصیبت پیری در این بود که آدم احساس خطر میکرد و جرئت نداشت جایی برود و آزادی را دور از دسترس میدید.
Dayan
۲
هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است.
Ali Hashemian
۲
آدم که پیر میشود دیگر کسی با اسم کوچک صدایش نمیزند. میتواند اصلا اسم کوچکش را فراموش کند.
Ali Hashemian
۲
پیربودن کار سختی بود. مثل این بود که بچه باشی، اما برعکسش. هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است. اسمها از یاد آدم میرود، تاریخها هیچ معنایی ندارد، ترتیب کارها بههم میریزد و چهرهها از خاطر محو میشوند. کودکی و پیری هردو دوران توانفرسایی هستند.
Ailin_y
۱
«آدم که پیرتر میشه زندگی دیگه بدهبستون نیست، همهش از دیگران میگیری ولی هیچی عوضش نمیدی. واسه تفریح و هر چیز دیگهای به دیگران وابسته میشی. درست مثل اینه که دوباره بچه شده باشی.
Ailin_y
۱
با خودش فکر کرد آدم که پیر میشود دیگر کسی با اسم کوچک صدایش نمیزند. میتواند اصلا اسم کوچکش را فراموش کند.
نگآرا
۱
ما اجازه نداریم اینجا بمیریم.
nu.amin.mi
۱
روی پای خودت بایست؛ هیچوقت تسلیم افسردگی نشو؛ هرگز به سرمایهات دست نزن.
nu.amin.mi
۱
پیربودن کار سختی بود. مثل این بود که بچه باشی، اما برعکسش. هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است. اسمها از یاد آدم میرود، تاریخها هیچ معنایی ندارد، ترتیب کارها بههم میریزد و چهرهها از خاطر محو میشوند. کودکی و پیری هردو دوران توانفرسایی هستند.
Rose
۱
متوجه شده بود که حالا دیگر راهرفتن برای او عملی ناخودآگاه و خودبهخود نیست، بلکه به تمرکز زیادی نیاز دارد؛ زمانی راهرفتن برایش مثل نفسکشیدن بود، کاری بود که توجه و تمرکز نمیخواست. مصیبت پیری در این بود که آدم احساس خطر میکرد و جرئت نداشت جایی برود و آزادی را دور از دسترس میدید.
Rose
۱
«آدم که پیرتر میشه زندگی دیگه بدهبستون نیست، همهش از دیگران میگیری ولی هیچی عوضش نمیدی. واسه تفریح و هر چیز دیگهای به دیگران وابسته میشی. درست مثل اینه که دوباره بچه شده باشی.»
نگآرا
۱
من ماه را دوست دارم. خورشید را دوست دارم.
جنگل را، گلها را و لذت نهفته در اینها را دوست دارم.
احسان رضاپور
۱
زندگی تغییر کرده بود و خانم پالفری برای حفظ سلامت عقلش باید همگام با آن تغییر میکرد.
بهار
۱
در این درختچههای یاس نشانی از عزم و اراده میدید. این بنا بود بخشی از اصول و قواعد زندگیاش باشد، بخشی از راهورسمش. روی پای خودت بایست؛ هیچوقت تسلیم افسردگی نشو؛ هرگز به سرمایهات دست نزن. و او همیشه از این قواعد پیروی کرده بود.
AS4438
۱
«خیر به صاحبِ خیر برمیگرده. نون رو بنداز تو دریا، حالا ماهی ندونه، خدا که میدونه.»
AS4438
۱
«هیچوقت به دوستانت پول قرض نده، مگه اینکه بخوای از دستشون بدی.»
shaz
۱
به پلههای خانه فکر کرد، به خریدکردن و نظافت و شستن ظرفها، به شیرهایی که واشرشان باید عوض میشد، به لولههایی که یخ میزدند، به شیشهپاککنهایی که بهموقع نمیآمدند، به همهٔ آنهایی که نمیآمدند.
fuzzy
۱
«آدم که پیرتر میشه زندگی دیگه بدهبستون نیست، همهش از دیگران میگیری ولی هیچی عوضش نمیدی. واسه تفریح و هر چیز دیگهای به دیگران وابسته میشی. درست مثل اینه که دوباره بچه شده باشی.»
نیلوفر
۱
سراسر وجودش آکنده از رنج و عذاب بود و در هر فرصتی از دردهایش میگفت.
fuzzy
۱
پیربودن کار سختی بود. مثل این بود که بچه باشی، اما برعکسش. هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است.
Ali Hashemian
۱
«آدم که پیرتر میشه زندگی دیگه بدهبستون نیست، همهش از دیگران میگیری ولی هیچی عوضش نمیدی. واسه تفریح و هر چیز دیگهای به دیگران وابسته میشی. درست مثل اینه که دوباره بچه شده باشی.»
نگار
۱
«من هر کاری از دستم برمیاومد کردم. برای پدرم. سعی کردم یهخرده خوشحالش کنم. میدونی، اگه بعضی وقتها یهکم از آدمها تعریف نکنی، خیلی زود از ناامیدی میمیرن، یا تبدیل میشن به هیتلر.»
نگار
۱
پیربودن کار سختی بود. مثل این بود که بچه باشی، اما برعکسش. هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است. اسمها از یاد آدم میرود، تاریخها هیچ معنایی ندارد، ترتیب کارها بههم میریزد و چهرهها از خاطر محو میشوند. کودکی و پیری هردو دوران توانفرسایی هستند.
نگآرا
۰
«ما اجازه نداریم اینجا بمیریم.»
Anahita Saharkhiz
۰
اون موقع که یه زن جوون متأهل بودم، آرزو میکردم آزاد باشم، آزاد و رها از قیدوبند بچهداری و تعهدات اجتماعی، از وظایفی که هر آدمی داره، متوجهی چی میگم؟ و همینطور از نگرانیهایی که دربارهٔ عزیزانت داری؛ بیماری بچهها و پدرومادرهای پابهسنگذاشته و مشکلات مالی، هرکسی بعضی وقتها آرزو میکنه از همهٔ اینها فرار کنه. ولی راستش آدم نباید آرزو کنه که هیچکس بهش نیاز نداشته باشه، چون اینطور که من فهمیدهم تنها راه آزادبودن همینه.»
Rose
۰
من همیشه اسم آدمها رو فراموش میکنم.» اما این حرفش واقعیت نداشت. فقط همین اواخر بود که اینقدر حواسپرت شده بود و تلاش میکرد فراموشیاش را پنهان کند. پیربودن کار سختی بود. مثل این بود که بچه باشی، اما برعکسش. هر روز برای بچهها به معنی یادگرفتن یک چیز تازهٔ کوچک است، اما هر روز برای آدمهای پیر به معنی ازیادبردن یک چیز کوچک است. اسمها از یاد آدم میرود، تاریخها هیچ معنایی ندارد، ترتیب کارها بههم میریزد و چهرهها از خاطر محو میشوند. کودکی و پیری هردو دوران توانفرسایی هستند.