جملات زیبای کتاب گوشه دنج تیمارستان | طاقچه
تصویر جلد کتاب گوشه دنج تیمارستانsubscriptionAvailable

کتاب گوشه دنج تیمارستان

داستان‌های کوتاه

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیایش محسنی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
parnian
۴
بادبادک جرم من بادبادک‌بودن بود. من محکوم بودم به پرواز، به اوج‌گرفتن، از همان روز که حلقه‌های کاغذ رنگی را به گوشم آویختند. از همان روز، من بردهٔ آزادی شدم؛ اما چه کسی مرا اسیر گرفته بود، آسمان یا باد؟! یکی مقصدم بود و دیگری جهتم را تعیین می‌کرد! برای پرواز خلق شدم؛ ولی نخی که به پایم بستند چه بود؟! برای پریدن و نرسیدن؟! برای لمس سهم نداشتن از آسمان؟! فرق نداشت کجای عرش باشم. من بازیچه‌ای از فرش بودم، اوج پرواز من سقوط بود.
delvin
۱
به احترام تمام توهماتی که حقیقت نبود، باید با دنیای واقعی روبه‌رو می‌شدم؛ حتی اگر دیدن دنیا از چشمان یک دیوانه قشنگ‌تر بود!
delvin
۰
او سال‌هاست دلتنگ خودش است، لبریز از پشیمانی که برای آدم‌های هفت‌رنگ خود را عوض کرد، آن‌هایی که حتی رنگین‌کمان را خاکستری می‌خواستند. نه به پاییز دل بده، نه به بهار دل ببند. اینجا فقط محل عبور است، رد شو و بخند!