
بریدههایی از کتاب سایه دیکتاتور
۳٫۴
(۷)
یک بار پینوشه در جواب روزنامهنگاری خارجی که در باره شکنجۀ زندانیان سیاسی پرسیده بود جواب داد: «نه آقا (زندانیان) خودشان را میزنند و ادعا میکنند که در بازداشتگاهها شکنجه شدهاند.»
Tamim Nazari
پینوشه با فرانسیسکو فرانکو، جوزف استالین، فردیناندد مارکوس و شاه ایران در یک ردیف قرار دارد.
عادل
واقعاً بهدردبخور بودن یعنی اینکه بتوانی از دستورات اطاعت کنی. همچنین باید بدانی چطور دستور دهی.
میرزاقلمدون
آلنده انتخاب کرده بود که همانجا بماند و در برابر نیروهای شورشی مقاومت کند، زیرا فکر میکرد وظیفه اوست که از جمهوری دفاع کند. همچنین امیدوار بود بتواند زمان بخرد تا دستههای وفادار ارتش و نیروهای شبهنظامی سیاسی برای کمک به او بیایند.
Tamim Nazari
استادیوم شیلی. اردوگاه بازداشت شده بود. دخترعمویم ویرجینیا مدتی آنجا محبوس بود. ویکتور خارای خواننده، ساعتها آنجا شکنجه شد و بعد به قتل رسید. بعد ما فهمیدیم که بیشتر زندانیان حزب، به مکان دیگری برده شدند؛ یعنی به استادیوم ملی بزرگتری که یک زمین فوتبال سر باز با شصت هزار صندلی بود.
Tamim Nazari
پینوشه فریاد کشید: «تسلیم بدون قید و شرط! بدون هیچ مذاکرهای. میشنوی: تسلیم بدون قید و شرط!»
«باشه. تسلیم بدون قید و شرط. ما سر این پیشنهاد هستیم که آلنده و خانوادهاش را از کشور خارج میکنیم؟»
پینوشه جواب داد: «تموم حرومزادههای اونجا، آقای تها، اون آقای آلمیدا، تموم حرومزادههای کثیفی که میخوان کشور رو نابود کنن باید دستگیر بشن و بدون هیچ لباسی غیر از لباس تنشون، سوار هواپیما بشن. در بارۀ آلنده، ما سر پیشنهادمون برای بردن او با هواپیما به خارج از کشور هستیم، اما هواپیما در میانۀ پرواز سقوط میکنه. باشه فرمانده؟»
Tamim Nazari
توطئهگران تمام خطوط تلفن را در اقامتگاه رئیسجمهور قطع کردند و حالا او کاملاً از دنیای بیرون جدا شده بود. آلنده تصمیم گرفت به لاموندا، کاخ ریاستجمهوری در مرکز شهر سانتیاگو برود. با دل کندن از لباس رسمی معمولش، یک پولیور یقهاسکی با طرحهای قهوهای و شلوار خاکستری تیرهای به تن کرد و کفشی سیاه پوشید. مثل همیشه آراسته، یک کت راهراه خاکستری رویش پوشید. حالا برای نبرد آماده بود. اسلحه اتوماتیک کلاشنیکف آ کا-۴۷ را برداشت و بیرون زد. روی قنداق تفنگش نوشته شده بود: «به سالوادور، از رفیق آماده مبارزه، فیدل.»
Tamim Nazari
به کارگران میگویم: من استعفا نخواهم کرد! در مواجهه با مرحلۀ حساس تاریخی، به خاطر وفاداری به خلق زندگیام را فدا میکنم. و به شما میگویم یقین دارم دانههایی که به دست ما در وجدانهای شایستۀ هزاران هزار شیلیایی کاشته شده، هیچگاه برای همیشه خشک نخواهند شد... من با کارگران حرف میزنم، با دهقانان، روشنفکرها و آنهایی که آزار و اذیت خواهند شد، زیرا فاشیسم در کشور ما برای مدتی طولانی در شکل حملات تروریستی، منفجر کردن پلها، بستن خطوط راهآهن، نابودی خطوط لولههای نفت و گاز زیسته است؛ آن هم به خاطر سکوت کسانی که وظیفه داشتند کاری بکنند. تاریخ آنها را قضاوت خواهد کرد.
یقیناً رادیو ماژلان خاموش خواهد شد و طنین آرام صدای من دیگر به گوش شما نخواهد رسید. اهمیتی ندارد. اما شما صدای مرا خواهید شنید. من همیشه با شما خواهم بود.
Tamim Nazari
نبرد در لاموندا ساعتها بود که تمام شده بود. طرفداران آلنده با صورتهایی چسبیده به زمین، در ردیفهایی در پیادهروی خیابان مورانده در بخش شرقی ساختمانی که هنوز میسوخت دراز کشیده بودند. آنها آنجا مدام ضربوشتم میشدند. چند متر آنطرفتر از آنها تانکی موضع گرفته بود و هر لحظه تهدیدشان میکرد که از رویشان رد خواهد شد. صدای شلیک مسلسلها بالای سرشان طنین میانداخت.
Tamim Nazari
روز بعد، بقایای رئیسجمهور در قبرستان سانتا اینِس در وینا دِل مار به خاک سپرده شد. بیوه او تنچا در حالیکه سربازان تهدیدکنان نزدیکش ایستاده بودند شجاعانه بر سر گورش اعلام کرد: «بگذارید همه بدانند که اینجا رئیسجمهور قانونی شیلی خفته است.»
Tamim Nazari
پینوشه هرگز افسری سرنوشتساز و کلیدی نبود. بعید است او هیچوقت پیشبینی کرده باشد که به مقام فرماندهی ارتش میرسد یا حتی در پایان، با مشت آهنین هفده سال بر کشور حکمرانی میکند. برای همۀ کسانی که او را از وقتی یک افسر جوان نچسب بود میشناختند، این موضوع غیر قابل تصور بود. او موفقیت باورنکردنیاش را به احتراز سنجیده از خطرات، توانایی مافوق طبیعیاش در حفظ مصلحتاندیشی و مهمتر از همه، رفتار بزدلانه تمکین و اطاعت بیقیدوشرط از مافوقهایش مدیون است.
Tamim Nazari
پینوشه هرگز از نظر فکری فرد شاخصی نبود
Tamim Nazari
آگوستو خوزه رامون پینوشه اوگارته در بیستوپنجم نوامبر ۱۹۱۵ در محلۀ آلمندرال والپارایسو متولد شد. او همیشه میخواست یک مرد نظامی شود. وقتی کودک بود از دیدن رژههای ارتش لذت میبرد. آن را ستایش میکرد چون «یونیفورمها و طبیعت جنگجو» ی ارتش و «طوری که بر اساس درجهشان با آنها رفتار میشد» را به یادش میآورد. سرگرمی مورد علاقهاش در کودکی، بازی کردن با سربازهای اسباببازی بود. پدرش یک مأمور گمرک بود که امید داشت پسرش یک پزشک میشود. اما مادرش اولینا، مصمم بود، پسرش را وارد حرفۀ نظامیگری کند.
Tamim Nazari
والدین پینوشه در انضباط بسیار سختگیر بودند: یک بار که او برنامۀ خرید را به خاطر ناله و شکایت از اینکه یک قایق اسبابسازی میخواهد به هم ریخت، مادرش شدیداً او را کتک زد؛ تجربهای آموزنده که پینوشه هرگز آن را فراموش نکرد. او یک بار اظهار کرد: «من هیچ نوع زندگی دیگری به غیر از نظم نظامی نمیشناختم.»
Tamim Nazari
با حفظ فلسفه در حال ظهور پیروی از چرخشهای سیاسی غالب، پینوشه خودش هم در ۱۹۴۱ به ماسونها پیوست؛ واقعیتی که در خاطرات رسمی او ذکر نشده است.
Tamim Nazari
لوسیا همسر پینوشه، از موقعیت پایین اجتماعی و حقوق ناچیز زندگی نظامی لذت نمیبرد و پینوشه را راضی کرد که ارتش را برای مدتی ترک کند و با پدرش در بخش خصوصی کار کند. این ماجرا حتی شش ماه هم دوام نیاورد. به خاطر تمام کاستیهای آن کار، پینوشه فهمید ارتش جایی است که او به آنجا تعلق دارد و در آن خواهد ماند. این موضوع پوشیده است که چرا لوسیای جوان یک مرد نظامی را به عنوان همسر برگزیده بود. اما با وجود این، خواهان این بود که پینوشه برایش سرنوشت برتری در زندگی فراهم کند. مانند لیدی مکبث، او همسرش را تحت فشار گذاشت تا به جاهطلبیهایش برای قدرت جامۀ عمل بپوشاند. او را قانع کرد که باید ارتباطاتش را با افراد قدرتمند گسترش دهد ـ و پینوشه باید برای موفقیت کارهایی شیطانی انجام میداد.
Tamim Nazari
انتصاب افسران ارتش در کابینه آلنده، باعث اعتصاب اتحادیههای تجاری، رانندگان کامیون، مغازهداران و پزشکان شد و تقابلهای خشونتآمیزی را دامن زد. این به اصطلاح «اعتصاب رؤسای اکتبر» توسط سیا سازماندهی و تأمین بودجه شد.
Tamim Nazari
دستگاه سرکوبگر پینوشه، ادارۀ اطلاعات ملی (دینا) یک واحد پلیس مخفی که توسط کلنلی گمنام به نام مانوئل کونترِراس رهبری میشد، به زودی دستهای مخوف شد. نشان ادارۀ اطلاعات ملی یک مشت بسته در یک دستکش آهنی بود که رویش نوشته شده بود: «جمهوری ریاستجمهوری شیلی، دینا.» تکنیکهای مخوف شکنجهای که قبل از آن در شیلی شنیده نشده بود روالی عادی شد.
Tamim Nazari
روزنامهنگاران در باره شکنجهها و مرگ خواننده ویکتور خارا و مفقود شدن ادواردو کوکو پارِد ِس ــ که در روز کودتا در کاخ لاموندا دستگیر شده بود ــ سؤال کردند.
پینوشه با عصبانیت جواب داد: «اینها همهاش حرفهای مفت است. هیچ جسدی هرگز پیدا نشد! اجساد همهشان ناپدید شدند.»
یکی از روزنامهنگاران با حرفش مخالفت کرد و گفت: «من اجساد را در رودخانه ماپوچو دیدم.»
پینوشه طعنهآمیز جواب داد: «شما باید چشم تیزی داشته باشید. احتمالاً مبارزان چپگرا اجساد رفقایشان را در رودخانه انداختند.»
وقتی در باره سرکوب دینا و اردوگاههای شکنجه پنهانی سؤال کردند، پینوشه جواب داد: «نمیتوانم بگویم بله یا نه.»
Tamim Nazari
بسیاری از آنهایی که دستگیر شدند، با چشم خود شاهد نابودی کتابخانه شخصیشان بودند.
Tamim Nazari
دزدیدن اولین نسخهها و کتابهای نایاب از مخالفان و فروختن آنها در اروپا، عملی بود که به صورت گسترده توسط پلیس مخفی شیلی، آرژانتین و اوروگوئه صورت میگرفت؛ عملی که ظاهراً برای کمک به تأمین بودجه عملیاتهایشان بود.
Tamim Nazari
وقتی میپرسیم چطور او حکمران کشور شد، پینوشه متواضعانه اظهار میکند: «خدا مرا آنجا گذاشت. مشیت الهی یا تقدیر یا هر چیزی که دوست دارید بنامیدش، مرا در آن مقام قرار داد.»
Tamim Nazari
پینوشه اغلب به خود میبالید که یک خواننده مشتاق تاریخ است. همچنین او اعتراف کرده است که تنها حدود پانزده دقیقه در روز، فقط قبل از خوابیدن کتاب میخواند. موضوعات مورد علاقه او زندگی و دوره ناپلئون، امپراتوری روم، تاریخ ارتش شیلی و تاریخ جنگهای مشهور بود. یکی از قابل ستایشترین چهرهها در تاریخ دنیا برای او لوئی چهاردهم (پادشاه خورشید) پادشاه فرانسه بود که خودش و دولت را مترادف هم اعلام کرد (من دولتم).
Tamim Nazari
در چهارم ژانویۀ ۱۹۷۸ تحت وضعیت حکومت نظامی بدون لیست نامزدها، بدون ناظران حوزۀ رأیگیری، مناظرۀ عمومی یا پوشش انتقادی رسانهها برگزار شد. برگههای رأی حاوی این بیانیه بود: «در مواجهه با تهاجم بینالمللی علیه سرزمینمان، من از رئیسجمهور پینوشه به خاطر دفاعش از شرافت شیلی طرفداری و قانونی بودن دولت را تأیید میکنم.»
Tamim Nazari
حجم
۵۲۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
حجم
۵۲۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
قیمت:
۲۲۱,۰۰۰
تومان