جملات زیبا از متن کتاب کتابخانه نیمه شب | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتابخانه نیمه شب
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب کتابخانه نیمه شب

۳.۵(از ۳۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مت هیگ، امین حسینیون
انتشارات: 
نشر ثالث

۲۴۰,۰۰۰

۲۰٪

قیمت:

۱۹۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

شاید هم تمام زندگی‌ها همین بودند. شاید حتی زندگی‌هایی که عالی، پرهیجان و باارزش به نظر می‌رسیدند؛ در نهایت همین احساس را منتقل می‌کردند. هکتارهکتار ناامیدی و یکنواختی و رنج و آسیب و رقابت، ولی با بارقه‌هایی از شگفتی و زیبایی. شاید تنها معنای بااهمیت این بود که با دنیای به تماشای خودش ایستاده یکی شوی. شاید دست‌نیاورد نبود که باعث می‌شد خودش و والدین و برادرش ناشاد باشند، بلکه انتظارِ دست آورد بود.
کاربر ۶۱۳۶۷۸۹
۱۰
هر آدم مثل یک شهر است. نمی‌شود بگذاری چند چیز ناخوشایند تو را از کل شهر بیزار کند.
ریحانه
۱۰
پیش آمده فکر کنید «چطور به این‌جا رسیدم؟» انگار داخل هزارتو باشید و کاملاً گم شده باشید و همه‌چیز تقصیر شما باشد، چون خودتان سر هر تقاطع پیچیدید؟ می‌دانید هزاران مسیر وجود دارد که می‌تواند شما را ببرد بیرون، چون صدای مردمی را که از هزارتو رد شده‌اند و رفته‌اند بیرون می‌شنوید، آن‌ها می‌خندند و خوشحالند.
ریحانه
۵
«مهم نیست به چی نگاه می‌کنی، مهم اینه که چی می‌بینی.»
الف عین
۴
«با اعتمادبه‌نفس در مسیر رؤیاهات گام بردار، همان‌طوری زندگی کن که تخیل کرده‌ای.»
Mobina Ferdowsi
۳
هر آدم مثل یک شهر است. نمی‌شود بگذاری چند چیز ناخوشایند تو را از کل شهر بیزار کند. شاید تکه‌هایی باشد که دوست نداشته باشی؛ چند خیابان کثیف یا چند محلهٔ خلاف، ولی چیزهای خوب باعث می‌شوند آن آدم ارزشش را داشته باشد.
Mobina Ferdowsi
۳
«خواستن کلمهٔ جالبی است. در نهایت معنی‌اش کمبود است.»
کاربر ۱۰۱۶۸۴۳۰
۳
آسمان تاریک خواهد شد سیاه بر آبی چیره خواهد شد ولی ستاره‌ها هنوز می‌جنگند و برای تو می‌درخشند
کاربر ۱۰۴۸۳۷۳۷
۳
تو می‌تونی هر چی که می‌خوای بشی نورا، به تمام احتمالات فکر کن، زندگی واقعاً هیجان‌انگیزه.»
Mobina Ferdowsi
۲
«ترسیدن از عشق، ترسیدن از زندگی است و کسانی که از زندگی می‌ترسند، همین‌طوری هم سه‌چهارم جنازه‌اند.»
Mobina Ferdowsi
۱
اگه درک می‌کردیم هیچ سبکی از زندگی ما رو در برابر اندوه ایمن نمی‌کنه، گذران ساده‌تری می‌داشتیم. اندوه، در نهایت با تار و پود خوشحالی بافته شده. نمی‌شه یکی رو بدون اون یکی داشته باشی. بله می‌دونم، درجه‌بندی داره، یکی خیلی غم داره، یکی خیلی شاده، ولی هیچ زندگی‌ای نیست که توش بتونین تا همیشه توی یه حالت خوشبختی ناب باقی بمونین. و اگه تصور کنین چنین زندگی‌ای وجود داره، فقط باعث می‌شه زندگی‌ای که الان توش هستین پر از ناشادی بشه.»
Fatemeh
۱
هر آدم مثل یک شهر است. نمی‌شود بگذاری چند چیز ناخوشایند تو را از کل شهر بیزار کند. شاید تکه‌هایی باشد که دوست نداشته باشی؛ چند خیابان کثیف یا چند محلهٔ خلاف، ولی چیزهای خوب باعث می‌شوند آن آدم ارزشش را داشته باشد.
کاربر ۶۶۲۴۸۳۹
۱
سارتر جایی نوشته: «زندگی آن سوی ناامیدی آغاز می‌شود.»
فاطمه بانو
۱
«یعنی هیچ گذشته‌ای این‌جا نیست؟» «نه، فقط پیامدهای گذشته هست
کاربر ۱۱۱۴۴۸۳۴
۱
پارادوکس آتشفشان‌ها این بود که نمادهای نابودی بودند، ولی ریشه‌های زندگی هم بودند. وقتی مایع مذاب آتشفشان سرد و خنک می‌شد، سفت می‌شد و در گذر زمان خرد می‌شد و تبدیل می‌شد به خاک حاصلخیز و غنی. نورا تصمیمش را گرفت: او سیاهچاله نبود، آتشفشان بود و مثل آتشفشان نمی‌توانست از خودش فرار کند. می‌ماند و ویرانه‌اش را حاصلخیز می‌کرد. می‌ماند و درون سینه‌اش جنگل می‌کاشت.
فاطمه بانو
۰
هرگز نمی‌توانم تمام آدم‌هایی که می‌خواهم باشم، یا تمام زیست‌هایی که می‌خواهم را زندگی کنم. هرگز نمی‌توانم در تمام فنونی که می‌خواهم ماهر شوم. چرا این‌ها را می‌خواهم؟ می‌خواهم زندگی کنم و تمام نورها و سایه‌ها را احساس کنم. می‌خواهم تمام طیف‌ها و تمام تجربه‌های جسمی و ذهنی ممکن را در زندگی‌ام داشته باشم.
کاربر ۱۵۳۲۶۹۶
۰