
کتاب سلخ
چونک شمسالدین تبریزی کنون شد یار
پدیدآورندگان:
غزاله شکرابیانتشارات:
نشر سیزده٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Parinaz
۹
همهٔ عالم در یک کَس است، چون خود را دانست، همه را دانست.
Parinaz
۲
من کو؟ مرا خبر نیست. اگر مرا بینی، سلام برسان.
Parinaz
۲
آن نفس که شد عاشق، اماره نخواهد شد
Parinaz
۲
انسان گاهی با عقل و نگاه اندک خود به هرچه مینگرد و گمان میبرد همان که او فهم کرده تمام است که البته این نباشد.
Parinaz
۱
به من بنگر زیراکه چشمها باهم سخنها میگویند. دهان که منفعل گردد، چشم سخن میآغازد.
Parinaz
۱
تو را بیکس یافتم، همه یاران رفتند به سوی مطلوبان خود، تنهات رها کردند، من، یار بییارانم...
Parinaz
۱
به یاد نگه دار که هر فسادی که در عالم افتاد، از این افتاد که؛ یکی، یکی را معتقد شد، به تقلید! یا منکر شد، به تقلید...
Parinaz
۰
با مردمان در حد خودشان سخن بگو
Parinaz
۰
آنروی که سوی تو بود خواندی، آنروی که سوی یار است هم بباید خواندن.
Parinaz
۰
ایام را مبارکباد از شما، مبارک شمایید، ایام میآیند تا به شما مبارک شوند.
Parinaz
۰
محبوب را به نظر مُحب باید بنگرند.
Parinaz
۰
«بدان خلل از این است که خدا را به نظر محبت نمینگرند، به نظر علم مینگرند و به نظر معرفت، و نظر فلسفه... نظر محبت کار دیگر است.»
parisa bn
۰
یاد نداشت جایی ماندنش به درازا کشیده باشد، بهمحضِ پاگیرشدن در جایی، نیرویی درونی او را به پرواز و ترک مکان فرامیخواند که «برو ای شمس پرنده! تو بیآرامی، تو قرار نمییابی پس سفر کن از اینجا.» اما اینبار فرق داشت، داشت چلهای میشد که او دوام آورده بود در سکون!