جملات زیبای کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش) | طاقچه
تصویر جلد کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش)subscriptionAvailable

کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کیهان
۲
ماردوش در سکوت نگاهش کرد و پرسید: آیا به‌راستی من ستمگرترین بودم؟! اشوزد زمزمه کرد: پس از تو نوبه‌نو کسانی آمدند که نامشان در ستمگری، اسطوره نشد! اما اگر روزی با آن‌ها رودررو شوی خواهی دید که آن‌ها استادند و تو شاگردی بیش نبوده‌ای...
radikal
۲
رنج می‌کشید از غفلت هم میهنانش در ایران‌زمین که هر روز بیش از پیش در همبستگی‌های اجتماعی‌شان غافل می‌شدند و جهان بی‌آنکه برای آن‌ها صبور باشد، شتاب می‌گرفت.
کاربر ۸۴۷۹۷۷۹
۲
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد. ای دُژخیم! آن را نریز و کی‌خسرو را از یاد مبر!»
سرو
۱
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد.
minoo
۰
اشوزدنگهه پاسخ داد: وقتی رنج‌ها را تقسیم می‌کنند، از هیچ کس نمی‌پرسند که چقدر سهم می‌خواهد! اما جای شُکرش باقی‌ست که حکمت‌ها اغلب از دل رنج‌ها حاصل می‌شوند نه از دل لذّت‌ها و خوشی‌ها!
minoo
۰
اشوزد دستش را پس از ساعت‌ها، به آهستگی از بین دستان فرتوتِ نیرومندترین دست‌های جهان آن روزگار، بیرون کشید و گریست. هیچ ذرّه‌ای در هستی این گیتی نبود که او بتواند به وفاداری آن تکیه کند.
amirhossein
۰
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد. ای دُژخیم! آن را نریز و کی‌خسرو را از یاد مبر!»