
کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش)
پدیدآورندگان:
آرمان آرینانتشارات:
نشر موج٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کیهان
۳
ماردوش در سکوت نگاهش کرد و پرسید: آیا بهراستی من ستمگرترین بودم؟!
اشوزد زمزمه کرد: پس از تو نوبهنو کسانی آمدند که نامشان در ستمگری، اسطوره نشد! اما اگر روزی با آنها رودررو شوی خواهی دید که آنها استادند و تو شاگردی بیش نبودهای...
radikal
۲
رنج میکشید از غفلت هم میهنانش در ایرانزمین که هر روز بیش از پیش در همبستگیهای اجتماعیشان غافل میشدند و جهان بیآنکه برای آنها صبور باشد، شتاب میگرفت.
کاربر ۸۴۷۹۷۷۹
۲
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد.
ای دُژخیم!
آن را نریز
و کیخسرو را از یاد مبر!»
سرو
۱
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد.
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۱
«همواره با تعجب، در آینه به خود مینگرم!
گویی هیچ گاه "من" برای من عادت نمیشود... که اگر برایت عادت شود، کار تمام است! زیرا برای یافتن آنچه در "خود" توست خواهی رفت و سرتاسر "بیرون" را زیرورو خواهی کرد!
وقتی به مردمکهای سیاهِ درون چشمهایم نگاه میکنم بسی مبهوت میشوم...
یعنی تاکنون همهٔ اینها که دیدهام از داخل همین دو روزنهٔ کوچک و لرزان بوده است؟! چقدر عجیبم! تو هم همین طور... به خودت نگاه کن!»
minoo
۰
اشوزدنگهه پاسخ داد: وقتی رنجها را تقسیم میکنند، از هیچ کس نمیپرسند که چقدر سهم میخواهد! اما جای شُکرش باقیست که حکمتها اغلب از دل رنجها حاصل میشوند نه از دل لذّتها و خوشیها!
minoo
۰
اشوزد دستش را پس از ساعتها، به آهستگی از بین دستان فرتوتِ نیرومندترین دستهای جهان آن روزگار، بیرون کشید و گریست. هیچ ذرّهای در هستی این گیتی نبود که او بتواند به وفاداری آن تکیه کند.
amirhossein
۰
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد.
ای دُژخیم!
آن را نریز
و کیخسرو را از یاد مبر!»
خانم مسلمی
۰
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد.
ای دُژخیم!
آن را نریز
و کیخسرو را از یاد مبر!»
خانم مسلمی
۰
چهرهام آرام است ولی درون من غوغایی به قدمت تاریخ برپاست!
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۰
اشوزدنگهه هرگز گمان نمیکرد که یک روز در چنین دالانهای تلخ و تاریکی با چنین باری بر دوشش، بگریزد و در فکر نجات دادن مغ پلیدکاری مثل شاماش شوموکین باشد! اما بعد اندیشید که درست همین است که میتواند کسی را شایستهٔ معنای نام «اشوزدنگهه» کند یا نکند...