جملات زیبا از متن کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش) | طاقچه
تصویر جلد کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش)subscriptionAvailable

کتاب اشوزدنگهه (جلد سوم، حماسه نجات بخش)

۴.۴(از ۲۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین
انتشارات: 
نشر موج

قیمت:

۱۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ماردوش در سکوت نگاهش کرد و پرسید: آیا به‌راستی من ستمگرترین بودم؟! اشوزد زمزمه کرد: پس از تو نوبه‌نو کسانی آمدند که نامشان در ستمگری، اسطوره نشد! اما اگر روزی با آن‌ها رودررو شوی خواهی دید که آن‌ها استادند و تو شاگردی بیش نبوده‌ای...
کیهان
۳
رنج می‌کشید از غفلت هم میهنانش در ایران‌زمین که هر روز بیش از پیش در همبستگی‌های اجتماعی‌شان غافل می‌شدند و جهان بی‌آنکه برای آن‌ها صبور باشد، شتاب می‌گرفت.
radikal
۲
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد. ای دُژخیم! آن را نریز و کی‌خسرو را از یاد مبر!»
کاربر ۸۴۷۹۷۷۹
۲
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد.
سرو
۱
«همواره با تعجب، در آینه به خود می‌نگرم! گویی هیچ گاه "من" برای من عادت نمی‌شود... که اگر برایت عادت شود، کار تمام است! زیرا برای یافتن آنچه در "خود" توست خواهی رفت و سرتاسر "بیرون" را زیرورو خواهی کرد! وقتی به مردمک‌های سیاهِ درون چشم‌هایم نگاه می‌کنم بسی مبهوت می‌شوم... یعنی تاکنون همهٔ این‌ها که دیده‌ام از داخل همین دو روزنهٔ کوچک و لرزان بوده است؟! چقدر عجیبم! تو هم همین طور... به خودت نگاه کن!»
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۱
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد. ای دُژخیم! آن را نریز و کی‌خسرو را از یاد مبر!»
سنا
۱
اشوزدنگهه پاسخ داد: وقتی رنج‌ها را تقسیم می‌کنند، از هیچ کس نمی‌پرسند که چقدر سهم می‌خواهد! اما جای شُکرش باقی‌ست که حکمت‌ها اغلب از دل رنج‌ها حاصل می‌شوند نه از دل لذّت‌ها و خوشی‌ها!
minoo
۰
اشوزد دستش را پس از ساعت‌ها، به آهستگی از بین دستان فرتوتِ نیرومندترین دست‌های جهان آن روزگار، بیرون کشید و گریست. هیچ ذرّه‌ای در هستی این گیتی نبود که او بتواند به وفاداری آن تکیه کند.
minoo
۰
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد. ای دُژخیم! آن را نریز و کی‌خسرو را از یاد مبر!»
amirhossein
۰
«ایرانی، خونِ سیاوش دارد. ای دُژخیم! آن را نریز و کی‌خسرو را از یاد مبر!»
خانم مسلمی
۰
چهره‌ام آرام است ولی درون من غوغایی به قدمت تاریخ برپاست!
خانم مسلمی
۰
اشوزدنگهه هرگز گمان نمی‌کرد که یک روز در چنین دالان‌های تلخ و تاریکی با چنین باری بر دوشش، بگریزد و در فکر نجات دادن مغ پلیدکاری مثل شاماش شوموکین باشد! اما بعد اندیشید که درست همین است که می‌تواند کسی را شایستهٔ معنای نام «اشوزدنگهه» کند یا نکند...
کاربر ۱۴۶۶۷۰۱
۰
اما اینک دانستم که گونه‌ای ترسناک‌تر و نهان در همه جا نفوذ دارد!... «ستمگران ِ ستم‌ستیز»! آن‌ها بیشترِ آدمیان‌اند و بی‌شک پنهان شده در زیر نقاب‌های میانه‌رَوی. شاید من! شاید تو...!»
سنا
۰
تنها جهان، بر شمارش چرخش‌هایش افزوده و به آنجا که باید، نزدیک‌تر شده است. چهارفصل می‌گردد و خورشید و ماه، زمان و مرگ، هنوز هم فریبکارند!
سنا
۰
«تاکنون می‌پنداشتم آدمیان یا ستمگرند یا ستم‌دیده... اما اینک دانستم که گونه‌ای ترسناک‌تر و نهان در همه جا نفوذ دارد!... «ستمگران ِ ستم‌ستیز»! آن‌ها بیشترِ آدمیان‌اند و بی‌شک پنهان شده در زیر نقاب‌های میانه‌رَوی. شاید من! شاید تو...!»
Hasti As'adi
۰
ماردوش در سکوت نگاهش کرد و پرسید: آیا به‌راستی من ستمگرترین بودم؟! اشوزد زمزمه کرد: پس از تو نوبه‌نو کسانی آمدند که نامشان در ستمگری، اسطوره نشد! اما اگر روزی با آن‌ها رودررو شوی خواهی دید که آن‌ها استادند و تو شاگردی بیش نبوده‌ای...
Hasti As'adi
۰