جملات زیبای کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم)

بریده‌هایی از کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم)

۴٫۳
(۴۲)
هروقت شک و تردید به جانت چنگ انداخت این را به یادت بیاور. محکم روی صندلی‌ات بنشین، دسته‌هایش را محکم بگیر و چند بار بگو، "اسلحه چیز خوبی است، ولی خداوند قدرتمندتر است. او حامی ماست و هرچه دیکتاتور بگوید، اهمیتی ندارد. "
ghasedak
به‌هرحال چه زندگی پیش رویم باشد، چه مرگ، از هیچ‌کدام واهمه‌ای ندارم و از آمدنم پشیمان نیستم
mahsa
«خیلی سخت است که احساس کنی ترسویی. »
maede
هیچ‌وقت از رفتن هیچ‌کس به جنگ خوشحال نمی‌شوم. فقط می‌دانم که همه مجبورند بروند، مگر اینکه تصمیم بگیریم طرف‌دار دیکتاتور شویم
Azi
حالا که نمی‌توانم عاشقت باشم دلم می‌خواهد به تو افتخار کنم.
persianking132
مالک بهشت و عشق و خوشبختی بودن به درون آدم بستگی دارد، نه به دنیای پیرامونش.
سارا عباسی
«تنها چیزی که در حال حاضر اهمیت دارد پیروزی متفقین در جنگ است؛ بنابراین واضح و مبرهن است که رفتن من به ملاقات آیرن هاوئرد، با کفش و جوراب لنگه‌به‌لنگه، کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. بااین‌حال من، برتا ماریلا بلایت، ماه را شاهد می‌گیرم. » ریلا با حالتی شاعرانه دستش را به‌سوی ماه دراز کرد و ادامه داد: «و سوگند یاد می‌کنم که دیگر هرگز قبل از نگاه‌کردن به هر دو پایم از اتاقم بیرون نروم. »
Ariana☀️⛵️
باور من این است که کشوری که جوانانش برای دفاع از آن آمادهٔ جان‌فشانی‌اند، به‌خاطر ازخودگذشتگی آنها به افق جدیدی دست پیدا می‌کند.
anadali
حتی در بحبوحهٔ رسیدن خبرهای بد هم می‌توان "ادامه داد"
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
وقتی مجبور شویم کاری را انجام بدهیم، توانایی‌اش را هم به دست می‌آوریم. »
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
عجیب‌ترین اتفاق این بوده که چطور توانسته‌ایم چیزهایی را تحمل کنیم که هرگز فکر نمی‌کردیم طاقتشان را داشته باشیم. . .
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
شاید جسم انسان، آرام و مرحله‌به‌مرحله رشد کند، ولی روح با جهش‌هایی بلند و ناگهانی بزرگ می‌شود و زمانی به والاترین درجه‌اش می‌رسد
محمد
سوزان! امروز یاد شبی افتادم که او با گریه مرا می‌خواست. چند ماه بیشتر نداشت. گیلبرت نمی‌خواست اجازه بدهد که پیش بچه بروم. می‌گفت که بچه هیچ مشکلی ندارد و اگر پیشش بروم، لوس می‌شود. ولی من رفتم. . . او را در آغوش گرفتم. هنوز دست‌های کوچکش را که محکم دور گردنم حلقه شده بودند، حس می‌کنم. سوزان! اگر بیست و یک سال پیش به سراغش نرفته بودم و بچه‌ام را از زمانی‌که به من نیاز داشت در آغوش نگرفته بودم، صبح فردای آن شب از شرمندگی نمی‌توانستم سرم را بلند کنم.
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
باور من این است که کشوری که جوانانش برای دفاع از آن آمادهٔ جان‌فشانی‌اند، به‌خاطر ازخودگذشتگی آنها به افق جدیدی دست پیدا می‌کند.
سارا عباسی
به یاد آوردن سختی‌ها تلخ‌تر از همیشه فکر کردن به آنهاست.
سارا عباسی
گرترود خیال‌پردازانه گفت: «نمی‌دانم رستگارشدن در برابر دردی که داریم تحمل می‌کنیم، پاداش ارزشمندی است؟ رنجی که دنیا دارد در آن دست و پا می‌زند، رنج ناشی از تولد عصری عجیب و فوق‌العاده است؟ یا به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد، مثل تلاش چند مورچه مقابل پرتوی سوزان میلیون‌ها میلیون خورشید. وقتی لانهٔ مورچه‌ها خراب می‌شود و نیمی از ساکنین آن می‌میرند، احساس نمی‌کنیم اتفاق چندان ناگواری افتاده. آقای مردیت! فکر می‌کنید ما به چشم نیرویی که جهان را می‌گرداند مهم‌تر از مورچه‌هایی باشیم که جلوی چشممان می‌میرند؟»
سارا عباسی
دیگر تعجب نمی‌کنم چرا وقتی نوزادها نیمه‌شب بیدار می‌شوند، گریه می‌کنند. آن‌موقع‌شب همه چیز روی قلب آدم سنگینی می‌کند.
ashi
اسلحه چیز خوبی است، ولی خداوند قدرتمندتر است.
(◠‿◕)
تمام فکروذکرش پیش مبارزهٔ بزرگی بود که در زمین‌های خون‌آلود و میان امپراتوری‌ها در گرفته بود؛ مبارزه‌ای که زن‌ها هیچ نقشی در آن نداشتند. ریلا اندوهناک اندیشید که زن‌ها فقط باید در خانه بنشینند و گریه کنند.
zsmirghasmy
ما در حال حاضر شاهد درد و رنج ناشی از تولد عصری جدیدیم، ولی آنچه زاده می‌شود موجودی نحیف و نالان است. من مثل خیلی‌ها نیستم که انتظار دارند به‌محض تمام‌شدن جنگ نتیجه‌اش را ببینند و شاهد زمین و آسمانی جدید باشند. روش خداوند این نیست. او این‌طوری پیش نمی‌رود، ولی همیشه در حال پیش‌رفتن است
zsmirghasmy
من از جنگ متنفرم. . . از وحشت، از درد، از زشتی. جنگ فقط پوشیدن لباس ارتشی یا یک رژهٔ باشکوه نیست.
Unknown
این جنگ وحشتناک مادربودن خیلی سخت است. مادرها، خواهرها، همسرها و عاشق‌ها بیشتر از همه سختی می‌کشند.
zahra✨
در این جنگ وحشتناک مادربودن خیلی سخت است. مادرها، خواهرها، همسرها و عاشق‌ها بیشتر از همه سختی می‌کشند.
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
به بچه‌هایت بگو که ما به‌خاطر کدام عقیده جنگیدیم. جنگیدیم و جان دادیم. . . به آنها بیاموز همان‌طور که ما برای این عقیده جان دادیم، آنها باید به‌خاطرش زندگی کنند، در غیر این صورت بهایی که برای بقایش پرداخت شده، فنا خواهد شد.
Farnoosh
بیایید واقعیت را قبول کنیم؛ مثل همهٔ ملت‌هایی که در گذشته مورد ظلم واقع شدند، شجاعت به خرج دادند و در انتها مجبور شدند شکست را بپذیرند.
Azi
تکهٔ کوچکی از نور مهتاب برای خوش‌گذرانی پری‌های دریایی کافی است.
سارا عباسی
چه تند برود چه آهسته، در انتها فقط مرگ پیش روی اوست.
سارا عباسی
سوزان گفت: «صبر مثل مادیانی است که هرقدر هم خسته باشد به راهش ادامه می‌دهد. »
سارا عباسی
محبت و وفاداری جواهراتی‌اند که هرجا پیدا شوند، ارزشمندند.
سارا عباسی
«دقت کرده‌اید چیزهایی که قبل از جنگ نوشته شده‌اند چقدر به نظر دور و غیرقابل‌لمس می‌آیند؟ انگار داری یک متن قدیمی را که زمان ایلیاد نوشته شده، می‌خوانی. الان داشتم این شعر وردزورت را که مربوط به بچه‌های سال آخر است، می‌خواندم. فضای شعر به‌قدری آرام، زیبا و دل‌نشین است که انگار کلمه‌هایش از سیارهٔ دیگری آمده‌اند. چنین شعرهایی توی این هرج‌ومرج به اندازهٔ سوسو زدن ستاره‌ای شامگاهی فرصت خودنمایی کردن دارند. »
کاربر ۱۰۶۰۱۷۷۸

حجم

۵۶۴٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۶۴ صفحه

حجم

۵۶۴٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۶۴ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان