
بریدههایی از کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم)
۴٫۴
(۳۳)
هروقت شک و تردید به جانت چنگ انداخت این را به یادت بیاور. محکم روی صندلیات بنشین، دستههایش را محکم بگیر و چند بار بگو، "اسلحه چیز خوبی است، ولی خداوند قدرتمندتر است. او حامی ماست و هرچه دیکتاتور بگوید، اهمیتی ندارد. "
ghasedak
بههرحال چه زندگی پیش رویم باشد، چه مرگ، از هیچکدام واهمهای ندارم و از آمدنم پشیمان نیستم
mahsa
«خیلی سخت است که احساس کنی ترسویی. »
maede
هیچوقت از رفتن هیچکس به جنگ خوشحال نمیشوم. فقط میدانم که همه مجبورند بروند، مگر اینکه تصمیم بگیریم طرفدار دیکتاتور شویم
Azi
مالک بهشت و عشق و خوشبختی بودن به درون آدم بستگی دارد، نه به دنیای پیرامونش.
سارا عباسی
«تنها چیزی که در حال حاضر اهمیت دارد پیروزی متفقین در جنگ است؛ بنابراین واضح و مبرهن است که رفتن من به ملاقات آیرن هاوئرد، با کفش و جوراب لنگهبهلنگه، کوچکترین اهمیتی ندارد. بااینحال من، برتا ماریلا بلایت، ماه را شاهد میگیرم. »
ریلا با حالتی شاعرانه دستش را بهسوی ماه دراز کرد و ادامه داد: «و سوگند یاد میکنم که دیگر هرگز قبل از نگاهکردن به هر دو پایم از اتاقم بیرون نروم. »
Ariana☀️⛵️
حالا که نمیتوانم عاشقت باشم دلم میخواهد به تو افتخار کنم.
persianking132
شاید جسم انسان، آرام و مرحلهبهمرحله رشد کند، ولی روح با جهشهایی بلند و ناگهانی بزرگ میشود و زمانی به والاترین درجهاش میرسد
محمد
باور من این است که کشوری که جوانانش برای دفاع از آن آمادهٔ جانفشانیاند، بهخاطر ازخودگذشتگی آنها به افق جدیدی دست پیدا میکند.
سارا عباسی
به یاد آوردن سختیها تلختر از همیشه فکر کردن به آنهاست.
سارا عباسی
گرترود خیالپردازانه گفت: «نمیدانم رستگارشدن در برابر دردی که داریم تحمل میکنیم، پاداش ارزشمندی است؟ رنجی که دنیا دارد در آن دست و پا میزند، رنج ناشی از تولد عصری عجیب و فوقالعاده است؟ یا به هیچ نتیجهای نمیرسد، مثل تلاش چند مورچه مقابل پرتوی سوزان میلیونها میلیون خورشید. وقتی لانهٔ مورچهها خراب میشود و نیمی از ساکنین آن میمیرند، احساس نمیکنیم اتفاق چندان ناگواری افتاده. آقای مردیت! فکر میکنید ما به چشم نیرویی که جهان را میگرداند مهمتر از مورچههایی باشیم که جلوی چشممان میمیرند؟»
سارا عباسی
اسلحه چیز خوبی است، ولی خداوند قدرتمندتر است.
(◠‿◕)
تمام فکروذکرش پیش مبارزهٔ بزرگی بود که در زمینهای خونآلود و میان امپراتوریها در گرفته بود؛ مبارزهای که زنها هیچ نقشی در آن نداشتند. ریلا اندوهناک اندیشید که زنها فقط باید در خانه بنشینند و گریه کنند.
zsmirghasmy
ما در حال حاضر شاهد درد و رنج ناشی از تولد عصری جدیدیم، ولی آنچه زاده میشود موجودی نحیف و نالان است. من مثل خیلیها نیستم که انتظار دارند بهمحض تمامشدن جنگ نتیجهاش را ببینند و شاهد زمین و آسمانی جدید باشند. روش خداوند این نیست. او اینطوری پیش نمیرود، ولی همیشه در حال پیشرفتن است
zsmirghasmy
بیایید واقعیت را قبول کنیم؛ مثل همهٔ ملتهایی که در گذشته مورد ظلم واقع شدند، شجاعت به خرج دادند و در انتها مجبور شدند شکست را بپذیرند.
Azi
تکهٔ کوچکی از نور مهتاب برای خوشگذرانی پریهای دریایی کافی است.
سارا عباسی
چه تند برود چه آهسته، در انتها فقط مرگ پیش روی اوست.
سارا عباسی
سوزان گفت: «صبر مثل مادیانی است که هرقدر هم خسته باشد به راهش ادامه میدهد. »
سارا عباسی
محبت و وفاداری جواهراتیاند که هرجا پیدا شوند، ارزشمندند.
سارا عباسی
دیگر تعجب نمیکنم چرا وقتی نوزادها نیمهشب بیدار میشوند، گریه میکنند. آنموقعشب همه چیز روی قلب آدم سنگینی میکند.
ashi
«دقت کردهاید چیزهایی که قبل از جنگ نوشته شدهاند چقدر به نظر دور و غیرقابللمس میآیند؟ انگار داری یک متن قدیمی را که زمان ایلیاد نوشته شده، میخوانی. الان داشتم این شعر وردزورت را که مربوط به بچههای سال آخر است، میخواندم. فضای شعر بهقدری آرام، زیبا و دلنشین است که انگار کلمههایش از سیارهٔ دیگری آمدهاند. چنین شعرهایی توی این هرجومرج به اندازهٔ سوسو زدن ستارهای شامگاهی فرصت خودنمایی کردن دارند. »
کاربر ۱۰۶۰۱۷۷۸
«شما فراموش کردهاید که مقابل نیروی لایتناهی پروردگار، مخلوقات عظیم به اندازهٔ مخلوقات کوچک ارزشمندند، ولی ما چنین قدرتی نداریم و به همین جهت بعضی چیزها در نظرمان حقیر و بیارزش میآیند و ازطرفی عظمت چیزهای دیگر ما را به وحشت میاندازند.
(◠‿◕)
«احساسم هرچه باشد، عقیدهام را تغییر نمیدهد. . . باور من این است که کشوری که جوانانش برای دفاع از آن آمادهٔ جانفشانیاند، بهخاطر ازخودگذشتگی آنها به افق جدیدی دست پیدا میکند.
zsmirghasmy
دوشیزه الیور با دلخوری گفت: «حالا دو سال گذشته و اصلاً به نظر نمیآید به پایان جنگ نزدیکتر شده باشیم. »
سوزان بافتنیاش را سریعتر بافت و گفت: «دوشیزه الیور عزیز! این چه حرفی است که میزنید؟ جنگ هرچقدر هم طول بکشد ما الان دو سال به انتهایش نزدیکتر شدهایم. »
zsmirghasmy
ولی آنچه اهمیت دارد روشنبودن سرنوشت بشریت است. ما برای رسیدن به این هدف است که میجنگیم و پیروز خواهیم شد. ذرهای شک نداشته باش ریلا! چون لشکر ما فقط از زندهها تشکیل نشده، حتی رفتگان هم در این جنگ ما را یاری میکنند. چنین ارتشی هرگز شکست نمیخورد.
zsmirghasmy
انسانها خیلی زود بیهیچ مقاومتی خود را با شرایط پیشآمده وفق میدهند.
محمد
پیروزی با شیطان نیست. دست غیب با ماست و نمیگذارد بشریت فنا شود
Azi
وقتی مجبور شویم کاری را انجام بدهیم، تواناییاش را هم به دست میآوریم.
سارا عباسی
ما میجنگیم تا حافظ مکانهای محبوبی باشیم که کودکیهایمان آنجا بازی کردهایم و آنها را برای بازی بقیهٔ کودکان، سالم و زیبا نگه داریم؛ برای بقا و امنیت تمام زیباییهای زندگیمان میجنگیم.
(◠‿◕)
«دیگر نمیخواهم مثل گذشتهها خواست خداوند را زیر سؤال ببرم یا از آن گله کنم. نالهکردن یا ایرادگرفتن از خواست خداوند، ما را به جایی نمیرساند. فقط باید دودستی به وظایفمان بچسبیم؛ از رسیدگی به زمینهای پیاز گرفته تا ادارهکردن یک مملکت. آن پسرهای دوستداشتنی راهی جنگ شدهاند و ما زنها باید محکم و بدون لرزش انتظارشان را بکشیم.
zsmirghasmy
حجم
۵۶۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۶۴ صفحه
حجم
۵۶۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۶۴ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان