جملات زیبا از متن کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم)subscriptionAvailable

کتاب آنی شرلی ریلا در اینگل ساید (کتاب هشتم)

۴.۴(از ۴۸ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۰۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هروقت شک و تردید به جانت چنگ انداخت این را به یادت بیاور. محکم روی صندلی‌ات بنشین، دسته‌هایش را محکم بگیر و چند بار بگو، "اسلحه چیز خوبی است، ولی خداوند قدرتمندتر است. او حامی ماست و هرچه دیکتاتور بگوید، اهمیتی ندارد. "
ghasedak
۱۲
به‌هرحال چه زندگی پیش رویم باشد، چه مرگ، از هیچ‌کدام واهمه‌ای ندارم و از آمدنم پشیمان نیستم
mahsa
۹
«خیلی سخت است که احساس کنی ترسویی. »
maede
۷
هیچ‌وقت از رفتن هیچ‌کس به جنگ خوشحال نمی‌شوم. فقط می‌دانم که همه مجبورند بروند، مگر اینکه تصمیم بگیریم طرف‌دار دیکتاتور شویم
Azi
۶
مالک بهشت و عشق و خوشبختی بودن به درون آدم بستگی دارد، نه به دنیای پیرامونش.
سارا عباسی
۶
عجیب‌ترین اتفاق این بوده که چطور توانسته‌ایم چیزهایی را تحمل کنیم که هرگز فکر نمی‌کردیم طاقتشان را داشته باشیم. . .
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
۶
حالا که نمی‌توانم عاشقت باشم دلم می‌خواهد به تو افتخار کنم.
persianking132
۵
«تنها چیزی که در حال حاضر اهمیت دارد پیروزی متفقین در جنگ است؛ بنابراین واضح و مبرهن است که رفتن من به ملاقات آیرن هاوئرد، با کفش و جوراب لنگه‌به‌لنگه، کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. بااین‌حال من، برتا ماریلا بلایت، ماه را شاهد می‌گیرم. » ریلا با حالتی شاعرانه دستش را به‌سوی ماه دراز کرد و ادامه داد: «و سوگند یاد می‌کنم که دیگر هرگز قبل از نگاه‌کردن به هر دو پایم از اتاقم بیرون نروم. »
🌸☆𝓐𝓻𝓲𝓪𝓷𝓪☆🌸
۵
حتی در بحبوحهٔ رسیدن خبرهای بد هم می‌توان "ادامه داد"
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
۵
وقتی مجبور شویم کاری را انجام بدهیم، توانایی‌اش را هم به دست می‌آوریم. »
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
۵
باور من این است که کشوری که جوانانش برای دفاع از آن آمادهٔ جان‌فشانی‌اند، به‌خاطر ازخودگذشتگی آنها به افق جدیدی دست پیدا می‌کند.
anadali
۴
شاید جسم انسان، آرام و مرحله‌به‌مرحله رشد کند، ولی روح با جهش‌هایی بلند و ناگهانی بزرگ می‌شود و زمانی به والاترین درجه‌اش می‌رسد
محمد
۳
دیگر تعجب نمی‌کنم چرا وقتی نوزادها نیمه‌شب بیدار می‌شوند، گریه می‌کنند. آن‌موقع‌شب همه چیز روی قلب آدم سنگینی می‌کند.
ashi
۳
سوزان! امروز یاد شبی افتادم که او با گریه مرا می‌خواست. چند ماه بیشتر نداشت. گیلبرت نمی‌خواست اجازه بدهد که پیش بچه بروم. می‌گفت که بچه هیچ مشکلی ندارد و اگر پیشش بروم، لوس می‌شود. ولی من رفتم. . . او را در آغوش گرفتم. هنوز دست‌های کوچکش را که محکم دور گردنم حلقه شده بودند، حس می‌کنم. سوزان! اگر بیست و یک سال پیش به سراغش نرفته بودم و بچه‌ام را از زمانی‌که به من نیاز داشت در آغوش نگرفته بودم، صبح فردای آن شب از شرمندگی نمی‌توانستم سرم را بلند کنم.
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
۳
"دیگر هیچ‌چیز برای هیچ‌کدام از ما مثل قبل نمی‌شود. "
کاربر ۱۰۴۹۵۸۰۲
۳
«"چه تند برود چه آهسته، در انتها فقط مرگ پیش روی اوست. "
mastani
۳
من به راهم ادامه می‌دهم. . . ولی نه با ملایمت. . . حرص می‌خورم و گریه می‌کنم. . . البته کاملاً مخفیانه و همهٔ عصبانیتم را در دفتر خاطراتم خالی می‌کنم و هروقت آرام شدم جلو می‌روم و نشانشان می‌دهم. من هیچ‌وقت قهر نمی‌کنم. از آدم‌هایی که قهر می‌کنند، متنفرم
Nazanin
۳
باور من این است که کشوری که جوانانش برای دفاع از آن آمادهٔ جان‌فشانی‌اند، به‌خاطر ازخودگذشتگی آنها به افق جدیدی دست پیدا می‌کند.
سارا عباسی
۲
به یاد آوردن سختی‌ها تلخ‌تر از همیشه فکر کردن به آنهاست.
سارا عباسی
۲
گرترود خیال‌پردازانه گفت: «نمی‌دانم رستگارشدن در برابر دردی که داریم تحمل می‌کنیم، پاداش ارزشمندی است؟ رنجی که دنیا دارد در آن دست و پا می‌زند، رنج ناشی از تولد عصری عجیب و فوق‌العاده است؟ یا به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد، مثل تلاش چند مورچه مقابل پرتوی سوزان میلیون‌ها میلیون خورشید. وقتی لانهٔ مورچه‌ها خراب می‌شود و نیمی از ساکنین آن می‌میرند، احساس نمی‌کنیم اتفاق چندان ناگواری افتاده. آقای مردیت! فکر می‌کنید ما به چشم نیرویی که جهان را می‌گرداند مهم‌تر از مورچه‌هایی باشیم که جلوی چشممان می‌میرند؟»
سارا عباسی
۲
محبت و وفاداری جواهراتی‌اند که هرجا پیدا شوند، ارزشمندند.
سارا عباسی
۲
اسلحه چیز خوبی است، ولی خداوند قدرتمندتر است.
(◠‿◕)
۲
تمام فکروذکرش پیش مبارزهٔ بزرگی بود که در زمین‌های خون‌آلود و میان امپراتوری‌ها در گرفته بود؛ مبارزه‌ای که زن‌ها هیچ نقشی در آن نداشتند. ریلا اندوهناک اندیشید که زن‌ها فقط باید در خانه بنشینند و گریه کنند.
zsmirghasmy
۲
ما در حال حاضر شاهد درد و رنج ناشی از تولد عصری جدیدیم، ولی آنچه زاده می‌شود موجودی نحیف و نالان است. من مثل خیلی‌ها نیستم که انتظار دارند به‌محض تمام‌شدن جنگ نتیجه‌اش را ببینند و شاهد زمین و آسمانی جدید باشند. روش خداوند این نیست. او این‌طوری پیش نمی‌رود، ولی همیشه در حال پیش‌رفتن است
zsmirghasmy
۲
من از جنگ متنفرم. . . از وحشت، از درد، از زشتی. جنگ فقط پوشیدن لباس ارتشی یا یک رژهٔ باشکوه نیست.
Unknown
۲
این جنگ وحشتناک مادربودن خیلی سخت است. مادرها، خواهرها، همسرها و عاشق‌ها بیشتر از همه سختی می‌کشند.
zahra✨
۲
در این جنگ وحشتناک مادربودن خیلی سخت است. مادرها، خواهرها، همسرها و عاشق‌ها بیشتر از همه سختی می‌کشند.
کاربر ۹۴۴۵۶۲۰
۲
به بچه‌هایت بگو که ما به‌خاطر کدام عقیده جنگیدیم. جنگیدیم و جان دادیم. . . به آنها بیاموز همان‌طور که ما برای این عقیده جان دادیم، آنها باید به‌خاطرش زندگی کنند، در غیر این صورت بهایی که برای بقایش پرداخت شده، فنا خواهد شد.
Farnoosh
۲
ممکن بود هرگز برنگردند؛ چراکه نی‌زن هنوز نی می‌زد و رقص مرگ همچنان ادامه داشت.
کاربر ۱۰۴۹۵۸۰۲
۲
بیایید واقعیت را قبول کنیم؛ مثل همهٔ ملت‌هایی که در گذشته مورد ظلم واقع شدند، شجاعت به خرج دادند و در انتها مجبور شدند شکست را بپذیرند.
Azi
۱