زندگی همین بود؛ شادی و غم... امید و وحشت... و تغییر. همیشه تغییر! هیچ راه فراری نبود. مجبور بودی گذشته را کنار بگذاری و تازگی را به قلبت راه دهی. مجبور بودی یاد بگیری که شرایط جدید را دوست داشته باشی و بهوقتش آن را هم کنار بگذاری. بهار با همهٔ زیباییاش خواهناخواه به تابستان میرسید و تابستان جای خود را به پاییز میداد. تولد... ازدواج... مرگ...