
بریدههایی از کتاب آنی شرلی در اینگل ساید (کتاب ششم)
۴٫۱
(۳۰)
آنی گفت: «برف در آوریل خیلی غیرمنتظره است؛ مثل یک سیلی وقتی منتظر بوسهای هستی.»
کاربر ۲۲۷۵۲۵۱
یک شب والتر پرسید: «مامان! چرا باد خوشحال نیست؟»
آنی پاسخ داد: «چون به یاد همهٔ تلخیهایی میافتد که در دنیا دیده.»
maede
زندگی همین بود؛ شادی و غم... امید و وحشت... و تغییر. همیشه تغییر! هیچ راه فراری نبود. مجبور بودی گذشته را کنار بگذاری و تازگی را به قلبت راه دهی. مجبور بودی یاد بگیری که شرایط جدید را دوست داشته باشی و بهوقتش آن را هم کنار بگذاری.
محمد
چه لذتی دارد که بدانی یک نفر مراقب توست، دوستت دارد و تو برایش مهمی.
محمد
هر کلاهی بالاخره به سر یک نفر اندازه میشود، ولی معنایش این نیست که آن کلاه دقیقاً برای همان شخص دوخته شده.
سارا عباسی
گویی اتاق زیر شیروانی بازوانش را دور او حلقه کرد و او را به آغوش کشید.
Sara Bahari
درختها هم مثل بچهها هستند. همینکه یکلحظه سرت را برمیگردانی، میبینی بدجوری بزرگ شدهاند.
Sara Bahari
همیشه فکر میکنم خوابیدن در شبهای مهتابی نوعی وقت تلف کردن است...
Sara Bahari
بیا فردا تمام مسئولیتها و وظایف مادریمان را فراموش کنیم و بازهم دختربچههایی سربههوا شویم. اگرچه خانم لیند فکر میکند من هنوز کمی از این ویژگی را در وجودم دارم. راستش داینا! همیشه عاقلبودن، زیاد جالب نیست.
Sara Bahari
داینا! خواهش میکنم با خیالبافیهای آنی کوردیلیا مخالفت نکن. همیشه برای بچههایی که تجربهٔ سرککشیدن به سرزمین افسانهها را نداشتهاند، دلم میسوزد.
Sara Bahari
زندگی همین بود؛ شادی و غم... امید و وحشت... و تغییر. همیشه تغییر! هیچ راه فراری نبود. مجبور بودی گذشته را کنار بگذاری و تازگی را به قلبت راه دهی. مجبور بودی یاد بگیری که شرایط جدید را دوست داشته باشی و بهوقتش آن را هم کنار بگذاری. بهار با همهٔ زیباییاش خواهناخواه به تابستان میرسید و تابستان جای خود را به پاییز میداد. تولد... ازدواج... مرگ...
Fatemeh's
حتی اگر فردا خبری از نور خورشید نباشد، بازهم ما از تمام زیباییهای امروز لذت میبریم.
kosar
زندگی چیزی بیش از یک فرایند شیمیایی ظریف و متعادل است.
سارا عباسی
گذر زمان، مهربانتر از چیزی است که فکر میکنیم. اشتباه بزرگی است که کینهٔ کسی را سالها به دل بگیریم و آن را مثل گنجینهای در آغوش بفشاریم.
سارا عباسی
"امشب، مهتاب چه درخششی دارد!"
Sara Bahari
احساس میکرد تمام خندههای کودکیاش دوباره بهسویش برمیگردند و میتواند تمام رؤیاهایش را در حبابهای شفاف چشمه ببیند...
Sara Bahari
گویی چشمه همهٔ سوگندها و زمزمههایش را محفوظ نگه داشته بود و آنها را زیر لب نجوا میکرد...
Sara Bahari
در فصل بهار هر کاری از دست آدم برمیآید.
Sara Bahari
مثلاینکه همه چیز به نگاه بیننده... یا به وجدانش بستگی دارد.
Sara Bahari
ـ داینا! یکجوری حرف میزنی که انگار دوره و زمانهٔ ما گذشته. ما الان دو همفکر پانزدهسالهایم. آنقدر احساس سبکی میکنم که اگر بگویی دو تا بال درآوردهام، باورم میشود.
کاربر ۶۰۳۶۲۱۶
همیشه عاقلبودن، زیاد جالب نیست.
Sara Bahari
اتاقم مرا میشناسد. اگر برمیگشتم و میدیدم اینجا فراموشم کرده، قلبم میشکست.
Sara Bahari
آنی از یاد برد که مادر پنج فرزند شده است و سوزان بیکر بار دیگر در اینگلساید سرگرم دوختن لباسهای نوزادی است. او بار دیگر تبدیل به آنی در گرین گیبلز شده بود.
Sara Bahari
اونلی چیزی داشت که در گلن سنت مری هرگز نمیتوانست به دست بیاورد؛ خاطراتی که از هر گوشهوکناری بهسویش سرک میکشیدند. زمینهایی که در آنها پرسه زده بود، به او خوشامد میگفتند، نواهای دور و شیرین گذشته بهسویش برمیگشتند و به هر سو مینگریست تصاویری دلنشین جلوی چشمش جان میگرفتند.
Sara Bahari
همیشه تغییر! هیچ راه فراری نبود. مجبور بودی گذشته را کنار بگذاری و تازگی را به قلبت راه دهی. مجبور بودی یاد بگیری که شرایط جدید را دوست داشته باشی و بهوقتش آن را هم کنار بگذاری.
mk12
حجم
۴۱۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۸۰ صفحه
حجم
۴۱۰٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۸۰ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان