آنی گفت: «برف در آوریل خیلی غیرمنتظره است؛ مثل یک سیلی وقتی منتظر بوسهای هستی.»
کاربر ۲۲۷۵۲۵۱
یک شب والتر پرسید: «مامان! چرا باد خوشحال نیست؟»
آنی پاسخ داد: «چون به یاد همهٔ تلخیهایی میافتد که در دنیا دیده.»
maede
چه لذتی دارد که بدانی یک نفر مراقب توست، دوستت دارد و تو برایش مهمی.
محمد بندهزادگان
زندگی همین بود؛ شادی و غم... امید و وحشت... و تغییر. همیشه تغییر! هیچ راه فراری نبود. مجبور بودی گذشته را کنار بگذاری و تازگی را به قلبت راه دهی. مجبور بودی یاد بگیری که شرایط جدید را دوست داشته باشی و بهوقتش آن را هم کنار بگذاری.
محمد بندهزادگان
هر کلاهی بالاخره به سر یک نفر اندازه میشود، ولی معنایش این نیست که آن کلاه دقیقاً برای همان شخص دوخته شده.
سارا عباسی
گویی اتاق زیر شیروانی بازوانش را دور او حلقه کرد و او را به آغوش کشید.
Sara Bahari
درختها هم مثل بچهها هستند. همینکه یکلحظه سرت را برمیگردانی، میبینی بدجوری بزرگ شدهاند.
Sara Bahari
همیشه فکر میکنم خوابیدن در شبهای مهتابی نوعی وقت تلف کردن است...
Sara Bahari
بیا فردا تمام مسئولیتها و وظایف مادریمان را فراموش کنیم و بازهم دختربچههایی سربههوا شویم. اگرچه خانم لیند فکر میکند من هنوز کمی از این ویژگی را در وجودم دارم. راستش داینا! همیشه عاقلبودن، زیاد جالب نیست.
Sara Bahari
داینا! خواهش میکنم با خیالبافیهای آنی کوردیلیا مخالفت نکن. همیشه برای بچههایی که تجربهٔ سرککشیدن به سرزمین افسانهها را نداشتهاند، دلم میسوزد.
Sara Bahari
زندگی چیزی بیش از یک فرایند شیمیایی ظریف و متعادل است.
سارا عباسی
گذر زمان، مهربانتر از چیزی است که فکر میکنیم. اشتباه بزرگی است که کینهٔ کسی را سالها به دل بگیریم و آن را مثل گنجینهای در آغوش بفشاریم.
سارا عباسی
"امشب، مهتاب چه درخششی دارد!"
Sara Bahari
احساس میکرد تمام خندههای کودکیاش دوباره بهسویش برمیگردند و میتواند تمام رؤیاهایش را در حبابهای شفاف چشمه ببیند...
Sara Bahari
گویی چشمه همهٔ سوگندها و زمزمههایش را محفوظ نگه داشته بود و آنها را زیر لب نجوا میکرد...
Sara Bahari
در فصل بهار هر کاری از دست آدم برمیآید.
Sara Bahari