
کتاب آنی شرلی در خانه رویاها (کتاب پنجم)
انتشارات:
انتشارات قدیانی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
m.alavi
۱۵
خوشبختی در انتظار همهٔ شماست، ولی یادتان باشد که مشکلات، نگرانیها و غصهها نیز جزئی از زندگیاند. آنها به هر فضایی وارد میشوند، چه قصر باشد و چه خانهٔ کوچک رؤیاها. هیچکس نمیتواند جلویشان را بگیرد. ولی اگر با عشق و دلگرمی با آنها روبهرو شوید، هرگز بر شما غلبه نمیکنند
محمد
۱۰
طبیعت بشر، هرگز بهاجبار تن به سازگاری نمیدهد
کاربر ۱۰۴۷۲۶۷۸
۸
عزیزم! من زندگی راحت و آرامی دارم و دلیلش این است که هیچوقت ذرهای به افکار مردها اهمیت ندادهام.
ماه نورد
۷
گیلبرت! مطمئن باش که من غمها و شادیهای زندگی را یکجا میپذیرم.
Sara Bahari
۴
ازنظر خداوند صدای یک کلاغ با آواز یک بلبل تفاوتی ندارد.
سارا عباسی
۴
جنگل هیچگاه حس تنهایی را در بیننده زنده نمیکند؛ چراکه سرشار از زمزمهها و آواهای دلنشین است. ولی دریا، چون روحی بزرگوار، همواره از غمی عظیم ناله میکند و تا ابد حاضر نمیشود آن را با کسی قسمت کند. نفوذ در رمز و رازهای دریا، غیرممکن است و ما فقط میتوانیم در مرز آن قدم برداریم و با احترامی آمیخته به ترس، تماشایش کنیم. جنگل با صدها نوا ما را بهسوی خود میخواند، ولی دریا فقط یک صدا دارد؛ نوایی پرجذبه که با آهنگ شکوهمندش، روح را در بر میگیرد. جنگل حالتی زمینی دارد، ولی دریا متعلق به دنیای فرشتههاست.
کاربر ۲۲۷۵۲۵۱
۳
تحمل ناخوشیهایی که داریم بهتر از حرکت بهسوی ناخوشیهایی است که شناختی از آنها نداریم.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۳
من از همان ابتدا عاشقت شدم و میدانم که تو هم عاشق منی...
nazanin
۳
کاپیتان جیم چیزی بیش از این داشت؛ دارایی او حافظهاش بود.
m.alavi
۲
تو به حقیقت آگاهی و همین حقیقت، تو را آزاد خواهد کرد.
nazanin
۲
آنها یک آزادیخواه یا محافظهکار به دنیا میآیند، مثل یک آزادیخواه یا محافظهکار زندگی میکنند و یک آزادیخواه یا محافظهکار میمیرند. فقط نمیدانم در بهشت که خبری از سیاست نیست، چطور خودشان را سرگرم میکنند.
محمد
۲
تنها دلخوشی آدم در زندگی فقط وسایل خانهاش نیست
محمد
۲
زندگی بدون عشق خیلی تلخ است... خیلی پوچ و توخالی است... و هیچچیز بدتر از این پوچی نیست
محمد
۲
وقتی زنجیرها را از دست و پای یک زندانی باز میکنند، او تا مدتی احساس عجیبی دارد و فکر میکند چیزی را از دست داده.
سارا عباسی
۲
بعضیها در بدو تولد بزرگاند. و بعضیها تا هشتادسالگی هم بزرگ نمیشوند.
سارا عباسی
۲
به نظر من وقتی تاریکی به ما نزدیک است، حالتی دوستانه دارد، ولی وقتی خودمان را از آن جدا میکنیم و با نور فانوس به عقب پرتابش میکنیم، با ما دشمن میشود.
kosar
۲
واقعاً مسخره است که بعضی آدمهای بیارزش مورد عشق و علاقهٔ دیگران واقع میشوند، درحالیکه این عشق هرگز نصیب کسانی که لایقشاند، نمیشود.
fateme
۲
درست است که این دنیا پر از اشک و آه است، ولی مثلاینکه بعضیها اشکریختن را دوست دارند.
fateme
۲
اینطور که معلوم است طبیعت ما طوری است که همیشه بهوقتش آنچه را که باید بفهمیم، میفهمیم.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۱
رز، نماد عشق است و قرنهاست که با حضورش به دنیا زیبایی میبخشد.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
۱
خوشبختی در انتظار همهٔ شماست، ولی یادتان باشد که مشکلات، نگرانیها و غصهها نیز جزئی از زندگیاند. آنها به هر فضایی وارد میشوند، چه قصر باشد و چه خانهٔ کوچک رؤیاها. هیچکس نمیتواند جلویشان را بگیرد. ولی اگر با عشق و دلگرمی با آنها روبهرو شوید، هرگز بر شما غلبه نمیکنند.»
Sara Bahari
۱
«دلم میخواهد اولین کریسمس زندگیمان در خانهٔ خودمان دور هم جمع شویم.»
Sara Bahari
۱
آنی کدبانوی قابلی است. من ظرف نان و سطل زبالهاش را نگاه کردم. همیشه با این چیزها میفهمم که یک نفر چقدر خانهداری بلد است.
محمد
۱
وقتی عشق یا غمی عمیق، قلب کسی را فرا میگیرد، قدرتی شگرف پیدا میکند.
محمد
۱
وقتی احساسات پیچیدهمان را در قالب کلمهها بیان میکنیم، احمقانه به نظر میرسند. چنین احساساتی را نباید به زبان آورد. فقط باید حس کرد و با آنها کنار آمد.
سارا عباسی
۱
خوشبختی در انتظار همهٔ شماست، ولی یادتان باشد که مشکلات، نگرانیها و غصهها نیز جزئی از زندگیاند. آنها به هر فضایی وارد میشوند، چه قصر باشد و چه خانهٔ کوچک رؤیاها. هیچکس نمیتواند جلویشان را بگیرد. ولی اگر با عشق و دلگرمی با آنها روبهرو شوید، هرگز بر شما غلبه نمیکنند.
nafas_bhy
۱
واقعاً مسخره است که بعضی آدمهای بیارزش مورد عشق و علاقهٔ دیگران واقع میشوند، درحالیکه این عشق هرگز نصیب کسانی که لایقشاند، نمیشود.
(◠‿◕)
۱
ولی همین روزها مردها میفهمند که دارند دنیا را ویران میکنند و به این نتیجه میرسند که بهتر است به ما حق رأی بدهند تا قسمتی از مسئولیت، روی شانهٔ ما بیفتد. نقشهشان همین است. چقدر خوب است که زنها اینقدر صبورند!»
ashi
۱
دوشیزه برایانت! تابهحال شوهر خوبی ندیدهاید؟
دوشیزه کورنیلیا گفت: «چرا، آنجا پر از شوهرهای خوب است.»
و با دست از میان پنجرهٔ باز، به قبرستان کوچک کنار کلیسای بندر اشاره کرد.
aslan
۱
همگی جلوی در منتظر ایستادند؛ کاپیتان جیم با یک دنیا تجربههای ارزشمند، مارشال الیوت با جثهای قوی و عقایدی نیمهمنسوخ، گیلبرت و آنی با ذهنی پربار و امیدهایی روشن، لسلی با خاطراتی تلخ و نگاهی ناامید، ساعتی که بر فراز قفسهٔ روی شومینه بود، دوازده ضربه نواخت. پس از خاموششدن صدای آخرین ضربه، کاپیتان جیم تعظیم کوتاهی کرد و گفت: «خوش آمدی سال نو! دوستان من! برای همهٔ شما سال خوبی را آرزو میکنم. تمام اتفاقهای سال جدید برای ما عزیزند، چون کاپیتان بزرگ آنها را مقدر کرده و همهٔ ما بالاخره روزی در بندری شایسته، لنگر خواهیم انداخت.»