جملات زیبای کتاب آنی شرلی در ویندی پاپلرز (کتاب چهارم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنی شرلی در ویندی پاپلرز (کتاب چهارم)

بریده‌هایی از کتاب آنی شرلی در ویندی پاپلرز (کتاب چهارم)

۴٫۴
(۲۷)
بین همهٔ اتفاق‌های نامطمئن زندگی، ازدواج‌کردن از همه نامطمئن‌تر است.
Fateme
بین همهٔ اتفاق‌های نامطمئن زندگی، ازدواج‌کردن از همه نامطمئن‌تر است.
Book
من از آدم‌هایی که پشت سر دیگران حرف می‌زنند، خوشم نمی‌آید.
Book
شادکردن دیگران خیلی لذت‌بخش است
Book
اصلاً دوست ندارم کتابی را که عاشقشم، امانت بدهم... چون به نظر می‌آید هیچ‌وقت مثل اولش برنمی‌گردد...
Fateme
بهار بود... بهار... بهار! حتی خانم گیبسون هم نمی‌توانست از شکوفه‌کردن درختان آلو جلوگیری کند.
Book
ولی گیلبرت! هرگز اجازه نده زیادی بزرگ و عاقل شوی... آن‌قدر بزرگ که دیگر عقلت اجازه ندهد قدم به سرزمین افسانه‌ای بگذاری.
ماه نورد
تقلیدکردن خالصانه‌ترین چاپلوسی است.
Book
به قول ریبکا دیو، هر چیزی حدی دارد.
Book
مردنم بهتر از زنده‌بودنم است. هیچ‌کس مرا نمی‌خواهد.
Book
هر کاری کردند، تسلیم نشوید. آنها نمی‌توانند در مقابل وسوسه‌های شیطان مقاومت کنند.
Book
همیشه عاشق شب بوده‌ام. دوست دارم، بیدار بمانم و به گذر عمر فکر کنم؛ به گذشته، حال و آنچه که در راه است. به‌خصوص به آنچه که در راه است.
ماه نورد
در برج خودم، تنهایم. سکوت مخملی شب، فضای بیرون را فرا گرفته. حتی صنوبرها هم تکان نمی‌خورند. همین‌حالا سرم را از پنجره بیرون بردم و به‌سوی کسی که در چند کیلومتری کینگزپورت زندگی می‌کند، یک... فرستادم.
Ariana☀️⛵️
گیلبرت! تابه‌حال متوجه شده‌ای چند نوع سکوت وجود دارد؟ سکوت جنگل... سکوت ساحل... مرغزار... شب... بعدازظهر تابستانی. و هریک با دیگری تفاوت دارد، چراکه هرکدام از گونه‌ای متفاوت است و حال و هوای خاص خودش را دارد. مطمئنم اگر نابینا بودم و حتی نمی‌توانستم گرما و سرما را حس کنم، بازهم از نوع سکوت اطرافم می‌فهمیدم، کجایم.
aslan
خانم شرلی خیلی تودار بود... خیلی تودار!
Book
خصومت پرینگل‌های بزرگ‌سال، مثل مهی که پرتوی خورشید بر آن تابیده باشد، ناپدید شد.
Book
همه مژدهٔ آمدن بهار را می‌دهند... جویبار کوچک و پرنشاط، مه آبی‌رنگ روی شاه توفان، افراهای بیشه‌زار که برای خواندن نامه‌هایت به میانشان می‌روم، درختان گیلاس سفیدپوش حاشیهٔ جادهٔ اسپوک، سینه‌سرخ‌های براق و جسوری که در حیاط پشتی سربه‌سر داستی میلر می‌گذارند، پیچک سبزرنگ و آویخته بر فراز نیم‌دری که الیزابت برای گرفتن شیرش به آنجا می‌آید، کاج‌هایی که با منگوله‌های نورسته‌شان اطراف قبرستان قدیمی سرک می‌کشند... حتی خود قبرستان قدیمی که تمام بوته‌های کنار قبرهایش گل داده‌اند و سبز شده‌اند، گویی فریاد می‌زنند که حتی اینجا هم زندگی بر مرگ، غلبه می‌کند.
کاربر ۷۵۴۲۱۲۶
آنی سوار درشکه شد، ولی هنوز زیاد از ویندی پاپلرز دور نشده بود که آخرین پیغام به دستش رسید.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
برای اولین‌بار در عمرم با کسی روبه‌رو شدم که می‌توانست بیشتر از من حرف بزند.
بانو کُردلیا در وندی پاپلرز
بعد از آن عصر دم‌دار، هوای خنک ساحلی چقدر می‌چسبید! طرح نقره‌فام مهتاب بر بستر خلیج چقدر دیدنی بود! حرکت آن کشتی به‌سوی ساحل خلیج، زیر نور ماه چقدر خیال‌انگیز بود! آن شب از آن شب‌هایی بود که حتی امکان تماشای یک پری دریایی هم غیرممکن به نظر نمی‌آمد.
✩𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕✩
ممکن است فردا به‌خاطر گفتن این حرف‌ها از تو متنفر شوم. ـ چرا؟ نورا با لحنی خشک گفت: «همهٔ ما از کسانی که به رازهایمان پی برده‌اند، متنفریم. ولی شاید تو کمی با دیگران فرق داشته باشی...
✩𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕✩
دوره و زمانهٔ بدی شده، خانم شرلی! آنی لبخندزنان گفت: «هشت‌صد سال پیش از میلاد، هومر هم همین حرف را زد.»
aslan
ـ هیچ‌کس برای خیال‌بافی کردن پیر نیست. خیالات هم هرگز پیر نمی‌شوند.
محمد بنده‌زادگان
به نظر من بیشتر مشکلات دنیا ناشی از سوءتفاهم و عدم درک متقابل است.
محمد بنده‌زادگان
مردها به‌جز مشکل درست کردن، کار دیگری بلد نیستند و بین همهٔ اتفاق‌های نامطمئن زندگی، ازدواج‌کردن از همه نامطمئن‌تر است.
✩𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕✩
حتی خانم گیبسون هم نمی‌توانست از شکوفه‌کردن درختان آلو جلوگیری کند.
کاربر ۹۰۴۳۸۶۹
به‌هرحال گاهی‌اوقات بهتر است دنیا را به حال خود بگذاریم و همان‌طور که هست، قبولش کنیم
محمد بنده‌زادگان
اینجا هیچ‌کس این مربا را دوست ندارد؛ بنابراین ما در تاریکی نیمه‌شب، آن را در باغ دفن کردیم.
aslan

حجم

۳۸۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۳۲ صفحه

حجم

۳۸۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۴۳۲ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان