جملات زیبا از متن کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم)subscriptionAvailable

کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم)

۴.۷(از ۶۰ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

غم‌هایی که خداوند به‌سوی ما می‌فرستد، استقامت و آرامش به همراه می‌آورند، اما غم‌هایی که ناشی از حماقت و ضعف خودمان باشند، بسیار طاقت‌فرسایند.
m.alavi
۷۶
با نگاهی مسحور و عاشقانه اطرافش را تماشا کرد، گویی از نگاه او وطن، زیباترین نقطهٔ دنیا بود و اهمیتی نداشت که زیر آسمان نقاط دیگر، چه مناظر شگرفی خفته بودند.
Book
۲۲
کم‌کم می‌فهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
ema
۱۸
طنز، خوش‌طعم‌ترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباه‌هایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
zrnia
۱۵
‌«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاط‌آور خواهد بود.‌»
گوجه سبز
۱۴
او نمی‌توانست بین غم و مخلوقی سرزنده و بانشاط که کنارش ایستاده بود، ارتباطی برقرار کند. اما خبر نداشت کسانی که می‌توانند تا اوج شادی‌ها پرواز کنند، ممکن است در عمق غم‌ها هم غوطه‌ور شوند و طبعی که از خوشی‌ها نهایت لذت را می‌برد، در مقابل سختی‌ها بیش از همه می‌رنجد.
zrnia
۹
گاهی‌اوقات از بزرگ‌شدن می‌ترسم، اما برای برگشتن به دوران کودکی هم کاری از دستم برنمی‌آید.‌
ema
۷
از نگاه او وطن، زیباترین نقطهٔ دنیا بود و اهمیتی نداشت که زیر آسمان نقاط دیگر، چه مناظر شگرفی خفته بودند.
ارکیده
۷
کسانی که می‌توانند تا اوج شادی‌ها پرواز کنند، ممکن است در عمق غم‌ها هم غوطه‌ور شوند و طبعی که از خوشی‌ها نهایت لذت را می‌برد، در مقابل سختی‌ها بیش از همه می‌رنجد.
بانو کُردلیا در ویندی پاپلرز
۶
گاهی‌اوقات از بزرگ‌شدن می‌ترسم، اما برای برگشتن به دوران کودکی هم کاری از دستم برنمی‌آید.‌»
kosar
۶
کم‌کم می‌فهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
جودی
۶
دیوی! کم‌کم می‌فهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
zrnia
۵
‌«جنگل، اولین مکان پرستش خداوند بوده. در چنین جایی آدم ناخودآگاه دوست دارد سر خم کند و ستایش کند. من همیشه میان کاج‌ها، احساس می‌کنم به او نزدیک‌تر شده‌ام.‌»
zrnia
۵
دیدنی‌ها از بین می‌روند، اما نادیدنی‌ها جاویدان و فناناپذیرند.
محمد
۵
حتی بدترین خبرها هم بهتر از آن بلاتکلیفی زجرآور بود
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
۵
یاد گرفته‌ام که به موانع کوچک به چشم شوخی و به موانع بزرگ به چشم پیش‌درآمدی برای پیروزی نگاه کنم
somaye
۵
الان مطمئنم که عاشق ردموند می‌شوم و چهار سال خوبی را پشت سر می‌گذارم. ـ بعد از آن چهار سال چی؟ آنی با خوشحالی پاسخ داد: ‌«آن‌موقع به پیچ بعدی جاده می‌رسم. اصلاً نمی‌دانم بعد از آن پیچ چه خبر است... نمی‌خواهم بدانم. این‌جوری بهتر است.‌»
zrnia
۴
‌«از دنیا خسته‌ام؛ چون خالی است، از رنگ‌های عاشقانه‌ای که بر تن داشت.‌» آنی آهی کشید و بی‌درنگ از تصور دوستی در دنیایی که خالی از دوست شده بود، احساس آسودگی کرد!
zrnia
۴
از خود سؤال کرد آیا زندگی با مردی که قدرت طنزپذیری نداشت، به‌مرورزمان کسالت‌آور نمی‌شد. اما چه کسی از شاهزاده‌ای شیفته و مرموز انتظار داشت که بتواند جنبهٔ خنده‌دار مسائل را بیرون بکشد؟
zrnia
۴
اما وطن هرکس جایی است که عاشقش باشد و این نظر درمورد من صدق می‌کند.
کاربر ۷۳۸۲۶۵۶
۴
از تصور روزی که این امتحان‌ها تمام شده باشند، کیف می‌کنم.
ema
۴
دانشگاه، دانش‌های پرثمری را از قلم می‌اندازد و مدرسه، بسیاری از آموختنی‌ها را نمی‌آموزد.‌
ema
۴
‌«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاط‌آور خواهد بود.‌»
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
۴
من در هیچ موردی نمی‌توانم تصمیم قطعی بگیرم و همیشه در تردید دست و پا می‌زنم. به‌محض اینکه تصمیم می‌گیرم کدام کار را انجام بدهم ناگهان با تمام وجود احساس می‌کنم که مورد دوم مناسب‌تر است. بدبختی بزرگی است، ولی من همین‌طوری به دنیا آمده‌ام و کسی نباید ازاین‌بابت سرزنشم کند.
سودا:)
۴
آنی پاسخ داد: ‌«فکر می‌کنم یاد گرفته‌ام که به موانع کوچک به چشم شوخی و به موانع بزرگ به چشم پیش‌درآمدی برای پیروزی نگاه کنم. با یک جمع‌بندی می‌توانم بگویم که این، هدیهٔ ردموند به من بوده.‌»
اوریئل
۳
طنز، خوش‌طعم‌ترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباه‌هایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
negrary
۳
مطمئنم زندگی بدون غم و سختی نمی‌تواند کامل و تمام‌عیار باشد. به نظر من ما فقط زمانی به آرامش درونی می‌رسیم که این حقیقت را قبول کرده باشیم
ماه نورد
۳
آنی زیر نور ماه، آهسته به‌طرف خانه رفت. آن روز عصر، تغییری را در زندگی احساس می‌کرد؛ زندگی معنایی متفاوت و مفهومی عمیق‌تر پیدا کرده بود. به‌ظاهر همه چیز مثل همیشه بود، اما در نهان، چیزی به حرکت و جنبش درآمده بود. و همهٔ اینها از تقلاهای روبی بیچاره ناشی می‌شد. چرا او با رسیدن به انتهای زندگی دنیایی، با وحشت در انتظار تغییری شگرف بود؟ تغییری که همهٔ افکار و امیال و آرزوهایش را به باد می‌داد. جزئیات زندگی، شیرینی‌ها و شادکامی‌هایی که در جای خود لازم و ضروری بودند، هدف اصلی زندگی را تشکیل نمی‌دادند. مسلماً زندگی به‌سوی مقصدی عالی‌تر و والاتر می‌رفت؛ پس زندگی بهشتی باید از همین‌جا و روی زمین آغاز می‌شد.
zrnia
۳
‌«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاط‌آور خواهد بود.‌»
فاطمه
۳
حالا که خودم حقیقت را می‌دانم، دیگر برایم مهم نیست مردم پشت سرم چی بگویند. هیچ اهمیتی ندارد.
محمد
۳