
بریدههایی از کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم)
۴٫۷
(۳۴)
غمهایی که خداوند بهسوی ما میفرستد، استقامت و آرامش به همراه میآورند، اما غمهایی که ناشی از حماقت و ضعف خودمان باشند، بسیار طاقتفرسایند.
m.alavi
با نگاهی مسحور و عاشقانه اطرافش را تماشا کرد، گویی از نگاه او وطن، زیباترین نقطهٔ دنیا بود و اهمیتی نداشت که زیر آسمان نقاط دیگر، چه مناظر شگرفی خفته بودند.
Book
طنز، خوشطعمترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباههایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
zrnia
کمکم میفهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
ema
او نمیتوانست بین غم و مخلوقی سرزنده و بانشاط که کنارش ایستاده بود، ارتباطی برقرار کند. اما خبر نداشت کسانی که میتوانند تا اوج شادیها پرواز کنند، ممکن است در عمق غمها هم غوطهور شوند و طبعی که از خوشیها نهایت لذت را میبرد، در مقابل سختیها بیش از همه میرنجد.
zrnia
«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاطآور خواهد بود.»
گوجه سبز
گاهیاوقات از بزرگشدن میترسم، اما برای برگشتن به دوران کودکی هم کاری از دستم برنمیآید.
ema
کسانی که میتوانند تا اوج شادیها پرواز کنند، ممکن است در عمق غمها هم غوطهور شوند و طبعی که از خوشیها نهایت لذت را میبرد، در مقابل سختیها بیش از همه میرنجد.
بانو کُردلیا در ویندی پاپلرز
دیوی! کمکم میفهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
zrnia
الان مطمئنم که عاشق ردموند میشوم و چهار سال خوبی را پشت سر میگذارم.
ـ بعد از آن چهار سال چی؟
آنی با خوشحالی پاسخ داد: «آنموقع به پیچ بعدی جاده میرسم. اصلاً نمیدانم بعد از آن پیچ چه خبر است... نمیخواهم بدانم. اینجوری بهتر است.»
zrnia
«جنگل، اولین مکان پرستش خداوند بوده. در چنین جایی آدم ناخودآگاه دوست دارد سر خم کند و ستایش کند. من همیشه میان کاجها، احساس میکنم به او نزدیکتر شدهام.»
zrnia
از خود سؤال کرد آیا زندگی با مردی که قدرت طنزپذیری نداشت، بهمرورزمان کسالتآور نمیشد. اما چه کسی از شاهزادهای شیفته و مرموز انتظار داشت که بتواند جنبهٔ خندهدار مسائل را بیرون بکشد؟
zrnia
دیدنیها از بین میروند، اما نادیدنیها جاویدان و فناناپذیرند.
محمد بندهزادگان
اما وطن هرکس جایی است که عاشقش باشد و این نظر درمورد من صدق میکند.
کاربر ۷۳۸۲۶۵۶
طنز، خوشطعمترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباههایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
negrary
مطمئنم زندگی بدون غم و سختی نمیتواند کامل و تمامعیار باشد. به نظر من ما فقط زمانی به آرامش درونی میرسیم که این حقیقت را قبول کرده باشیم
ماه نورد
آنی زیر نور ماه، آهسته بهطرف خانه رفت. آن روز عصر، تغییری را در زندگی احساس میکرد؛ زندگی معنایی متفاوت و مفهومی عمیقتر پیدا کرده بود. بهظاهر همه چیز مثل همیشه بود، اما در نهان، چیزی به حرکت و جنبش درآمده بود. و همهٔ اینها از تقلاهای روبی بیچاره ناشی میشد. چرا او با رسیدن به انتهای زندگی دنیایی، با وحشت در انتظار تغییری شگرف بود؟ تغییری که همهٔ افکار و امیال و آرزوهایش را به باد میداد. جزئیات زندگی، شیرینیها و شادکامیهایی که در جای خود لازم و ضروری بودند، هدف اصلی زندگی را تشکیل نمیدادند. مسلماً زندگی بهسوی مقصدی عالیتر و والاتر میرفت؛ پس زندگی بهشتی باید از همینجا و روی زمین آغاز میشد.
zrnia
«از دنیا خستهام؛ چون خالی است، از رنگهای عاشقانهای که بر تن داشت.»
آنی آهی کشید و بیدرنگ از تصور دوستی در دنیایی که خالی از دوست شده بود، احساس آسودگی کرد!
zrnia
«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاطآور خواهد بود.»
Fatemeh
در زندگی واقعی، همه چیز بسیار پیچیده است. هیچوقت مثل توی رمانها آدم با یک موقعیت بیعیب و نقص و تروتمیز روبهرو نمیشود.»
محمد بندهزادگان
در اعماق قلب هرکس رازهایی وجود دارد که از آن غافل است.
محمد بندهزادگان
از تصور روزی که این امتحانها تمام شده باشند، کیف میکنم.
ema
دانشگاه، دانشهای پرثمری را از قلم میاندازد و مدرسه، بسیاری از آموختنیها را نمیآموزد.
ema
آنی پاسخ داد: «فکر میکنم یاد گرفتهام که به موانع کوچک به چشم شوخی و به موانع بزرگ به چشم پیشدرآمدی برای پیروزی نگاه کنم. با یک جمعبندی میتوانم بگویم که این، هدیهٔ ردموند به من بوده.»
اوریئل
طنز، خوشطعمترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباههایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
m.alavi
او در سرزمین خیالاتش بسیار آزادتر از دنیای واقعی بود؛ چراکه دیدنیها از بین میروند، اما نادیدنیها جاویدان و فناناپذیرند.
zrnia
راستی، آنی! میلتی میگفت مادرش گفته که تو میخواهی به دانشگاه بروی و ببینی میتوانی آنجا شوهر گیر بیاوری. راست میگوید آنی؟ میخواهم بدانم.»
آنی لحظهای بدجوری رنجید، اما بعد خندهاش گرفت؛ چون به خودش قبولاند که حرفها و فکرهای بیاساس خانم بولتر آسیبی به او نمیزد.
zrnia
به نظر من دعاکردن خیلی جالب است. اما دعاکردن در تنهایی به اندازهٔ دعاکردن پیش تو کیف نمیدهد.
zrnia
به نظر من بیشتر مشکلات زندگی از سوءتفاهم شروع میشوند.
zrnia
آنها در طول آن پرسهزنی از تماشای رمز و رازها و معجزههای شبانهٔ مارس لذت بردند. غروبی خاموش و آرام در سکوتی متفکرانه فرو رفته بود؛ سکوتی سرشار از نواهای زیر و آهنگین که فقط با گوش جان شنیده میشدند. دخترها میان کوچهای از کاجها که به نظر میآمد تا قلب غروب سرخرنگ زمستانی ادامه داشت، به پیشروی ادامه دادند.
فیل مقابل فضایی باز که سبزی نوک کاجهایشان آغشته به نور قرمزرنگِ غروب شده بود، توقف کرد و گفت: «اگر شعرگفتن بلد بودم، همینحالا به خانه میرفتم و این لحظهٔ مقدس را توصیف میکردم. اینجا همه چیز باشکوه است؛ این آرامش سفیدرنگ و آن درختهای تیره که همیشه انگار به فکر فرو رفتهاند.»
zrnia
حجم
۳۵۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۰۰ صفحه
حجم
۳۵۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۴۰۰ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان