جملات زیبای کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم)subscriptionAvailable

کتاب آنی شرلی در جزیره (کتاب سوم)

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۵۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
m.alavi
۷۴
غم‌هایی که خداوند به‌سوی ما می‌فرستد، استقامت و آرامش به همراه می‌آورند، اما غم‌هایی که ناشی از حماقت و ضعف خودمان باشند، بسیار طاقت‌فرسایند.
Book
۲۰
با نگاهی مسحور و عاشقانه اطرافش را تماشا کرد، گویی از نگاه او وطن، زیباترین نقطهٔ دنیا بود و اهمیتی نداشت که زیر آسمان نقاط دیگر، چه مناظر شگرفی خفته بودند.
ema
۱۷
کم‌کم می‌فهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
zrnia
۱۳
طنز، خوش‌طعم‌ترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباه‌هایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
گوجه سبز
۱۱
‌«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاط‌آور خواهد بود.‌»
zrnia
۸
او نمی‌توانست بین غم و مخلوقی سرزنده و بانشاط که کنارش ایستاده بود، ارتباطی برقرار کند. اما خبر نداشت کسانی که می‌توانند تا اوج شادی‌ها پرواز کنند، ممکن است در عمق غم‌ها هم غوطه‌ور شوند و طبعی که از خوشی‌ها نهایت لذت را می‌برد، در مقابل سختی‌ها بیش از همه می‌رنجد.
ema
۶
گاهی‌اوقات از بزرگ‌شدن می‌ترسم، اما برای برگشتن به دوران کودکی هم کاری از دستم برنمی‌آید.‌
ارکیده
۶
از نگاه او وطن، زیباترین نقطهٔ دنیا بود و اهمیتی نداشت که زیر آسمان نقاط دیگر، چه مناظر شگرفی خفته بودند.
بانو کُردلیا در ویندی پاپلرز
۵
کسانی که می‌توانند تا اوج شادی‌ها پرواز کنند، ممکن است در عمق غم‌ها هم غوطه‌ور شوند و طبعی که از خوشی‌ها نهایت لذت را می‌برد، در مقابل سختی‌ها بیش از همه می‌رنجد.
zrnia
۵
دیوی! کم‌کم می‌فهمی که در تمام عمرت مجبوری کارهایی را که دوست نداری، انجام بدهی.
محمد
۵
دیدنی‌ها از بین می‌روند، اما نادیدنی‌ها جاویدان و فناناپذیرند.
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
۵
حتی بدترین خبرها هم بهتر از آن بلاتکلیفی زجرآور بود
zrnia
۴
الان مطمئنم که عاشق ردموند می‌شوم و چهار سال خوبی را پشت سر می‌گذارم. ـ بعد از آن چهار سال چی؟ آنی با خوشحالی پاسخ داد: ‌«آن‌موقع به پیچ بعدی جاده می‌رسم. اصلاً نمی‌دانم بعد از آن پیچ چه خبر است... نمی‌خواهم بدانم. این‌جوری بهتر است.‌»
zrnia
۴
‌«جنگل، اولین مکان پرستش خداوند بوده. در چنین جایی آدم ناخودآگاه دوست دارد سر خم کند و ستایش کند. من همیشه میان کاج‌ها، احساس می‌کنم به او نزدیک‌تر شده‌ام.‌»
zrnia
۴
‌«از دنیا خسته‌ام؛ چون خالی است، از رنگ‌های عاشقانه‌ای که بر تن داشت.‌» آنی آهی کشید و بی‌درنگ از تصور دوستی در دنیایی که خالی از دوست شده بود، احساس آسودگی کرد!
zrnia
۴
از خود سؤال کرد آیا زندگی با مردی که قدرت طنزپذیری نداشت، به‌مرورزمان کسالت‌آور نمی‌شد. اما چه کسی از شاهزاده‌ای شیفته و مرموز انتظار داشت که بتواند جنبهٔ خنده‌دار مسائل را بیرون بکشد؟
کاربر ۷۳۸۲۶۵۶
۴
اما وطن هرکس جایی است که عاشقش باشد و این نظر درمورد من صدق می‌کند.
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
۴
‌«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاط‌آور خواهد بود.‌»
سودا:)
۴
من در هیچ موردی نمی‌توانم تصمیم قطعی بگیرم و همیشه در تردید دست و پا می‌زنم. به‌محض اینکه تصمیم می‌گیرم کدام کار را انجام بدهم ناگهان با تمام وجود احساس می‌کنم که مورد دوم مناسب‌تر است. بدبختی بزرگی است، ولی من همین‌طوری به دنیا آمده‌ام و کسی نباید ازاین‌بابت سرزنشم کند.
kosar
۴
گاهی‌اوقات از بزرگ‌شدن می‌ترسم، اما برای برگشتن به دوران کودکی هم کاری از دستم برنمی‌آید.‌»
negrary
۳
طنز، خوش‌طعم‌ترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباه‌هایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید.
ماه نورد
۳
مطمئنم زندگی بدون غم و سختی نمی‌تواند کامل و تمام‌عیار باشد. به نظر من ما فقط زمانی به آرامش درونی می‌رسیم که این حقیقت را قبول کرده باشیم
zrnia
۳
آنی زیر نور ماه، آهسته به‌طرف خانه رفت. آن روز عصر، تغییری را در زندگی احساس می‌کرد؛ زندگی معنایی متفاوت و مفهومی عمیق‌تر پیدا کرده بود. به‌ظاهر همه چیز مثل همیشه بود، اما در نهان، چیزی به حرکت و جنبش درآمده بود. و همهٔ اینها از تقلاهای روبی بیچاره ناشی می‌شد. چرا او با رسیدن به انتهای زندگی دنیایی، با وحشت در انتظار تغییری شگرف بود؟ تغییری که همهٔ افکار و امیال و آرزوهایش را به باد می‌داد. جزئیات زندگی، شیرینی‌ها و شادکامی‌هایی که در جای خود لازم و ضروری بودند، هدف اصلی زندگی را تشکیل نمی‌دادند. مسلماً زندگی به‌سوی مقصدی عالی‌تر و والاتر می‌رفت؛ پس زندگی بهشتی باید از همین‌جا و روی زمین آغاز می‌شد.
Fatemeh's
۳
‌«حتی اگر تمام طول شب گریسته باشی، بازهم دمیدن صبح برایت نشاط‌آور خواهد بود.‌»
محمد
۳
حالا که خودم حقیقت را می‌دانم، دیگر برایم مهم نیست مردم پشت سرم چی بگویند. هیچ اهمیتی ندارد.
محمد
۳
در زندگی واقعی، همه چیز بسیار پیچیده است. هیچ‌وقت مثل توی رمان‌ها آدم با یک موقعیت بی‌عیب و نقص و تروتمیز روبه‌رو نمی‌شود.‌»
محمد
۳
‫در اعماق قلب هرکس رازهایی وجود دارد که از آن غافل است.
سارا عباسی
۳
فیل گفت: ‌«ما در آخرین جلسهٔ واژه‌شناسی، از پرفسور وودلی چیز مهمی یاد گرفتیم. او گفت که طنز، خوش‌طعم‌ترین چاشنی در جشن زندگی است. به اشتباه‌هایتان بخندید، اما از آنها درس بگیرید، مشکلاتتان را دست بیندازید، ولی خود را برای مقابله با آنها تقویت کنید، موانع را مسخره کنید، اما بر آنها چیره شوید. به نظر شما مطلب باارزشی نبود خاله جیمزی؟‌»
ema
۳
از تصور روزی که این امتحان‌ها تمام شده باشند، کیف می‌کنم.
ema
۳
دانشگاه، دانش‌های پرثمری را از قلم می‌اندازد و مدرسه، بسیاری از آموختنی‌ها را نمی‌آموزد.‌