جملات زیبای کتاب ایوب | طاقچه
تصویر جلد کتاب ایوب
off
٪۱۰
subscriptionAvailable

کتاب ایوب

رمان مردی معمولی

نوع کتاب
۳.۷(از ۳۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
یوزف روت، محمد همتی
انتشارات: 
نشر نو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rezai milad
۱۱
خداوند سنگدل است و هرچه بیشتر تسلیمش باشیم، بر ما سخت‌تر می‌گیرد. او قدرقدرت است و می‌تواند با ناخن انگشت کوچکش کار قدرتمندان را تمام کند، اما نمی‌کند. او فقط ضعفا را نابود می‌کند. ضعف‌های آدمی، قدرت او را برمی‌انگیزد و فرمانبرداری از او، خشمش را. او یک ایسپراونیک بزرگ و سنگدل است. اگر از احکامش پیروی کنی، می‌گوید، جز به صلاح خودت نکرده‌ای. وای به روزی که فقط یکی از احکامش را زیر پا بگذاری، صدبار عقوبتت می‌کند. بخواهی به او رشوه بدهی، محاکمه‌ات می‌کند. اگر هم با او از درِ صداقت وارد شوی، باز هم در کمین رشوه‌ای خواهد بود.
mojgan
۶
دردْ او را دانا خواهد کرد، زشتی، او را مهربان خواهد کرد، تلخی، او را ملایم و بیماری، او را قوی خواهد کرد. چشمانش گشاده و ژرف خواهد بود، گوش‌هایش باز و پر از پژواک. دهانش سکوت خواهد کرد، اما هنگامی که لب می‌گشاید، مژده خواهد داد.
fuzzy
۳
من دلم می‌خواهد مرد پولداری باشم و زندگی را ببینم.» «زندگی چیست؟» شَمَریا توضیح داد: «زندگی را باید در شهرهای بزرگ دید.
fuzzy
۳
خوشا به حالت، دبوره. خداوند به تو رحم کرده است. تو مرده‌ای و در خاک شده‌ای. دل او برای من نسوخته. چون من مرده‌ام و زندگی می‌کنم.
Mahsa Bi
۳
سامشکین عزیز، بگذار دیگران دور دنیا بگردند، دنیاهای من مرده‌اند، برگشته‌ام تا برای همیشه اینجا به خواب روم!»
rezai milad
۲
خداوند به تو رحم کرده است. تو مرده‌ای و در خاک شده‌ای. دل او برای من نسوخته. چون من مرده‌ام و زندگی می‌کنم. او سرور ماست، او می‌داند که چه می‌کند. اگر می‌توانی برایم دعا کن که نامم از دفتر زندگان خط بخورد.
mojgan
۲
به نظرش خدا آن بالا بالاها بود، بسیار بزرگ، بسیار دور، بی‌نهایت دور در پس آسمان بی‌نهایت، دبوره باید نردبانی از میلیون‌ها دعا داشت تا به گوشه‌ای از او برسد.
mojgan
۲
فقرا قدرتی ندارند، خدا از آسمان سنگ طلا برایشان نمی‌اندازد، در قمار نمی‌برند، و باید فروتنانه تسلیم تقدیرشان شوند. به یکی می‌دهد و از یکی می‌ستاند.
fuzzy
۱
فقط آماده بود که ناغافل شاد شود و بس، اما ترس برش داشت که مبادا مصیبتی رخ داده باشد، آری، قلبش تا این اندازه با مصیبت خو گرفته بود که هنوز می‌ترسید، حتی پس از آن‌همه مدت آمادگی برای شادی. مردی مثل من را چه به اینکه شادی ناغافلی برایش پیش بیاید؟ هرچه شر است به‌ناگهان می‌آید و خیر نرم‌نرمک.
mojgan
۱
«درد او را دانا خواهد کرد، زشتی، او را مهربان خواهد کرد، تلخی، او را ملایم و بیماری، او را قوی خواهد کرد.»
mojgan
۱
«درد او را دانا خواهد کرد، زشتی، او را مهربان خواهد کرد، تلخی، او را ملایم و بیماری او را قوی خواهد کرد.»
وهم
۱
در چشم‌هایش نور زندگی هست.
وهم
۱
خوشی‌ها مادام که پنهانند، قوی‌ترند.
fuzzy
۰
«ماما.» ده‌ها بار این کلمه را تکرار کرد. دبوره، صدها بار تکرارش کرد. پس دعاهایش بی‌ثمر نبود. مِنَحیم داشت حرف می‌زد. و این یک کلمه از دهان کودک ناقص‌الخلقه به شکوهمندی وحی بود، به قدرتمندی طوفان، به گرمای عشق، به بخشندگی آسمان، به گستردگی زمین، به حاصلخیزی یک کشتزار، به شیرینی میوه‌ای شیرین. چیزی بیش از نشانهٔ سلامت کودکان سالم بود.
fuzzy
۰
«چرا مزخرف می‌گویی؟ کجا بروم؟ دست به دامن که بشوم؟ کی به یک ملای فقیر کمک می‌کند و اصلاً چه کمکی؟ از خلق خدا چه توقع کمکی داری وقتی که خدا مجازاتمان کرده است؟»
fuzzy
۰
«آدمی باید بکوشد به خودش کمک کند، آن‌وقت خدا یاری‌اش خواهد کرد. این هم در تورات آمده، مندل! همیشه جمله‌های غلط را از بر داری. هزاران جمله نوشته شده و تو هرچه جملهٔ نابجاست است از بر می‌کنی!
fuzzy
۰
البته که او ملا بود! پدرش هم ملا بود، پدربزرگش هم بود. خودش هم نمی‌توانست کاری جز این داشته باشد. پس اگر کسی به خاطر پیشه‌اش به او سرکوفت می‌زد، به هستی او تاخته و قصد کرده بود که او را از صفحهٔ جهان محو کند. مندل سینگر در برابر این حمله از خود دفاع می‌کرد.
fuzzy
۰
«هرچه می‌خواهی به او بگو، به من هیچ ربطی ندارد. در امریکا هر کاری دلم بخواهد می‌کنم، از این هم بیشتر. چون تو زن یک مندل سینگر شده‌ای، دلیل نمی‌شود که من هم بشوم. تو شوهر بهتری برایم سراغ داری، ها؟ جهیزیه‌ای برای دخترت داری؟»
fuzzy
۰
مگر غم و غصه‌ها همین تازگی از زندگی مندل سینگر رخت برنبسته بودند؟ تا رفتند، جنگ درگرفت.
fuzzy
۰
امریکا سرزمین پدری است، اما سرزمین پدریِ کُشنده. آنچه ما روز می‌نامیدیم، اینجا شب است. آنچه ما زندگی‌اش می‌انگاشتیم، اینجا مرگ است. پسری که میان ما شَمَریا نام داشت، اینجا شده سَم. تو در امریکا دفن شده‌ای، دبوره، من هم شده‌ام، مندل سینگر در امریکا دفن خواهد شد.
fuzzy
۰
دکتر گفت، مگر خدا کمک کند! تو بگو وگا، تا حالا دیده‌ای که خدا به مندل سینگر کمک کند؟ مگر خدا کمک کند!»
fuzzy
۰
او تنها بوده، تنها. اهل و عیال دور و برش را گرفته بوده‌اند و مانع از این می‌شده‌اند که از تنهایی خود رنج بکشد. چون زخم‌بندهای بی‌خاصیتی که زخم را درمان نمی‌کنند، روی زخم او بوده‌اند و صرفاً پنهانش می‌کرده‌اند. حالا بالاخره پیروزمندانه از دردش لذت می‌برد.
fuzzy
۰
«پس بگو قصد سوزاندن چه چیزی را داری؟» «می‌خواهم پدر صاحب دنیا را بسوزانم.»
fuzzy
۰
«من ترسی از دوزخ ندارم، پوستم هم‌اکنون سوخته است و اندامم ناکار شده و همنشینانم ارواح خبیثه‌اند. از عذاب‌های دوزخ چیزی نمانده که در همین دنیا نچشیده باشم. اهریمن از این خدا مهربان‌تر است. چندان قادر نیست، پس نمی‌تواند چندان هم قهار باشد. من ترسی ندارم، دوستان من!»
Shadi
۰
مندل جواب داد: «اما من می‌دانم، اسکورونک. خداوند سنگدل است و هرچه بیشتر تسلیمش باشیم، بر ما سخت‌تر می‌گیرد. او قدرقدرت است و می‌تواند با ناخن انگشت کوچکش کار قدرتمندان را تمام کند، اما نمی‌کند. او فقط ضعفا را نابود می‌کند. ضعف‌های آدمی، قدرت او را برمی‌انگیزد و فرمانبرداری از او، خشمش را. او یک ایسپراونیک بزرگ و سنگدل است. اگر از احکامش پیروی کنی، می‌گوید، جز به صلاح خودت نکرده‌ای. وای به روزی که فقط یکی از احکامش را زیر پا بگذاری، صدبار عقوبتت می‌کند. بخواهی به او رشوه بدهی، محاکمه‌ات می‌کند. اگر هم با او از درِ صداقت وارد شوی، باز هم در کمین رشوه‌ای خواهد بود.
mojgan
۰
شاید اجابت دعاهای خیر بیشتر طول می‌کشد تا نفرین‌ها.
mojgan
۰
دیگر او نبود که دعا می‌خواند، کلمات صرفاً به‌واسطهٔ او راهی آسمان می‌شدند، او ظرفی توخالی بود، یک قیف. به این ترتیب با نماز به پیشواز صبح رفت.
mojgan
۰
«یک‌بار سم به من گفت که امریکا در علم طب سرآمد همهٔ جهان است. حالا کاری از دست علم طب برنمی‌آید. دکتر گفت، مگر خدا کمک کند! تو بگو وگا، تا حالا دیده‌ای که خدا به مندل سینگر کمک کند؟ مگر خدا کمک کند!»
mojgan
۰
خداوند سنگدل است و هرچه بیشتر تسلیمش باشیم، بر ما سخت‌تر می‌گیرد. او قدرقدرت است و می‌تواند با ناخن انگشت کوچکش کار قدرتمندان را تمام کند، اما نمی‌کند. او فقط ضعفا را نابود می‌کند. ضعف‌های آدمی، قدرت او را برمی‌انگیزد و فرمانبرداری از او، خشمش را.
mojgan
۰
«به یاد آور، مندل. ایوب را یاد کن. برای او هم اتفاقاتی مثل مال تو افتاد. او بر زمین برهنه نشست و خاکستر بر سر ریخت و از جراحاتش چنان درد می‌کشید که مثل حیوانات روی زمین غلت می‌زد. او هم کفر گفت. که البته آن هم آزمونی بیش نبود. مندل، ما چه می‌دانیم، آن بالا چه می‌گذرد. شاید اهریمن به درگاه خدا رفته و گفته: باید که مرد صالحی را فریفت.