جملات زیبای کتاب کارناوال وحشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب کارناوال وحشت

بریده‌هایی از کتاب کارناوال وحشت

انتشارات:نشر موج
امتیاز
۴.۴از ۵۱ رأی
۴٫۴
(۵۱)
این دلقک‌ها نیستن که ترسناکن، این‌که ما هیچ چیزی در مورد ذات آدمایی که این‌جا باهاشون گیر افتادیم نمی‌دونیم ترسناکه!»
الکسا
«چه هدفی؟ زندگی همینه. بمون و لذت ببر، بمیر و فراموش شو.»
الکسا
آدم وقتی تو شرایط سخت قرار می‌گیره تازه می‌فهمه چیزایی که قبلا براش مهم بود چقدر می‌تونه بی‌اهمیت به‌نظر برسه.
Amirhosein
زندگی بعد از مرگ؟ می‌خوای نظر منو بدونی؟ همه‌اش ساخته و پرداختهٔ ذهن گذشتگان و افرادیه که نمی‌تونستن ناامیدی و وحشت از مرگ رو تحمل کنن! برای همین دنیایی ساختن و شروع به داستان‌سرایی درمورد زندگی پس از مرگ کردن. مرگ آخر راهه! قرار نیست بعدش واسه‌مون جایی فرش قرمز پهن کنن برندا!»
الکسا
انسان هیچ‌وقت به داشته‌هاش قانع نیست. همیشه می‌خواد جای دیگران باشه چون از نظرش زندگی دیگران خیلی بهتر از زندگی خودشه. غافل از این‌که نمای زندگی بقیه فقط یه ویترین پرزرق و برقه که پشتش هیچی نیست. مثل یه جعبهٔ کادویی لوکس و خوش‌آب و رنگ که باعث می‌شه هرکسی بهترین حدس‌ها رو درموردش بزنه اما در حقیقت پشت اون ظاهر لوکس و غلط‌انداز چیزی جز پوچی نیست...
فرشته
من از مرگ نمی‌ترسم. حاضرم بمیرم تا تو نجات پیدا کنی.» «چه آدمی می‌تونه این حرفو بزنه؟» لبخندی به پهنای صورت زد و گفت: «یه عاشق.»
نیلی.
انسان‌هایی مثل ما هرگز قدر داشته‌هاشون رو نمی‌دونن، هرگز نمی‌دونیم چه چیزاهایی داریم تا این‌که از دست‌شون می‌دیم، اون‌موقع می‌فهمیم چه چیزهایی رو از دست دادیم... چیزهایی که حالا تبدیل به حسرت شده بودن.
Hasti.765
کاش می‌شد فکر نکرد، کاش می‌شد برای چند ساعت هم که شده مغز رو خاموش کرد! کاش صدای ذهنم خفه می‌شد!
کاربر ‹میـــرانا›
انسان هیچ‌وقت به داشته‌هاش قانع نیست.
کاربر ‹میـــرانا›
گاهی آدم به جایی می‌رسه که می‌بینه عمرش رو صرف چیزای پوچی کرده. به جایی می‌رسه که می‌گه اگه می‌تونستم برگردم به اون زمان از وقتم استفاده‌های بهتری می‌کردم.
کاربر ‹میـــرانا›
زمان هرگز به عقب برنمی‌گشت... و این تلخ‌ترین حقیقتی بود که تا به حال باهاش مواجه شده بودم.
کاربر ‹میـــرانا›
وقتی موریانه به پیکرهٔ یه مجسمهٔ چوبی بزنه، هرچقدر اون مجسمه بزرگ باشه اما بازم آسیب‌پذیر شده و هر لحظه ممکنه فرو بریزه...
کاربر ‹میـــرانا›
در واقع این دلقک‌ها نیستن که ترسناکن، این‌که ما هیچ چیزی در مورد ذات آدمایی که این‌جا باهاشون گیر افتادیم نمی‌دونیم ترسناکه!»
Hasti.765
کی می‌دونست زیر پوسته آدما چی می‌گذره؟ کی می‌دونست تو اعماق ذهن‌شون چه نیازها و افکاری رو دفن کردن؟ آدمایی که وسط روز تو جلسات حرف از حقوق بشر می‌زدن چقدر راحت پشت این پردهٔ تاریک در مورد مرگ و زندگی دیگران تصمیم می‌گرفتن...
نیلی.
«این‌جا قانون جنگله برندا!... بکش تا کشته نشی.
نیلی.
«هرکسی حق انتخاب داره»
نیلی.
«امروزه دیگه کی وفاداره؟»
SAFA
ترس از گرسنگی از خود گرسنگی بدتر بود.
میم الف
«آدما یه مشت تنوع‌طلب مزخرفن!»
کاربر ‹میـــرانا›
ناامید که بشیم یعنی مرگ رو پذیرفتیم.
کاربر ‹میـــرانا›
«آدما بعضی وقتا می‌تونن بد بشن. زندگی منصفانه نیست.»
کاربر ‹میـــرانا›
انسان‌هایی مثل ما هرگز قدر داشته‌هاشون رو نمی‌دونن، هرگز نمی‌دونیم چه چیزاهایی داریم تا این‌که از دست‌شون می‌دیم، اون‌موقع می‌فهمیم چه چیزهایی رو از دست دادیم... چیزهایی که حالا تبدیل به حسرت شده بودن.
کاربر ‹میـــرانا›
آدم وقتی تو شرایط سخت قرار می‌گیره تازه می‌فهمه چیزایی که قبلا براش مهم بود چقدر می‌تونه بی‌اهمیت به‌نظر برسه.
k.hashemzade
آدم وقتی تو شرایط سخت قرار می‌گیره تازه می‌فهمه چیزایی که قبلا براش مهم بود چقدر می‌تونه بی‌اهمیت به‌نظر برسه. قبلا شاید چندین ساعت به‌خاطر حالت دادن به موهام جلوی آینه می‌موندم و حاضر نبودم بدون این‌که موهام حالت دلخواه بگیره از خونه بیرون برم اما الان کم اهمیت‌ترین چیز برام ظاهرم بود یا این‌که دیگران در موردم چه فکری می‌کنن! گاهی آدم به جایی می‌رسه که می‌بینه عمرش رو صرف چیزای پوچی کرده. به جایی می‌رسه که می‌گه اگه می‌تونستم برگردم به اون زمان از وقتم استفاده‌های بهتری می‌کردم.
k.hashemzade
همهٔ اونا حسرت زندگی منو داشتن و من حسرت زندگی اونا! لبخند تلخی روی صورتم نشست، انسان هیچ‌وقت به داشته‌هاش قانع نیست. همیشه می‌خواد جای دیگران باشه چون از نظرش زندگی دیگران خیلی بهتر از زندگی خودشه. غافل از این‌که نمای زندگی بقیه فقط یه ویترین پرزرق و برقه که پشتش هیچی نیست. مثل یه جعبهٔ کادویی لوکس و خوش‌آب و رنگ که باعث می‌شه هرکسی بهترین حدس‌ها رو درموردش بزنه اما در حقیقت پشت اون ظاهر لوکس و غلط‌انداز چیزی جز پوچی نیست... ظاهر زندگیم شاید فریبنده بود، اما از درون هیچ‌چی نداشتم... هیچ‌چی!
Hasti.765
من هیچی این‌جا نداشتم و بین همهٔ نداشته‌هام، بین این طوفان فقط یک چیز برای وصل شدن و گم نشدن پیدا کرده بودم
nothing
«اگه دیگه فردایی نباشه چی؟» «اون‌وقت تو یه دنیای دیگه بعد مرگ باز همو پیدا می‌کنیم.
nothing
مادرم می‌گفت باید یاد بگیری صبور باشی. می‌گفت زندگی خیلی پستی بلندی داره. درد داره، سختی داره! می‌گفت اگه زود آه و ناله و گله شکایت کنی زود کم میاری و هیچ‌وقت به تهش نمی‌رسی. می‌گفت باید یاد بگیری صبور باشی. می‌گفت ترس نقطه ضعفت می‌شه و همه یاد می‌گیرن چطور باید تورو بترسونن پس نذار هیچ‌وقت کسی بفهمه از چیزی ترسیدی.»
کاربر ۵۲۲۳۵۳۱
انسان‌هایی مثل ما هرگز قدر داشته‌هاشون رو نمی‌دونن، هرگز نمی‌دونیم چه چیزاهایی داریم تا این‌که از دست‌شون می‌دیم، اون‌موقع می‌فهمیم چه چیزهایی رو از دست دادیم... چیزهایی که حالا تبدیل به حسرت شده بودن.
kim jin ho
«این‌قدر تو خودت نریز تو هم آدمی قرار نیست همیشه تو خودت بریزی. اگه درد داری داد بزن.»
کاربر ‹میـــرانا›

حجم

۲۵۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۳۴۶ صفحه

حجم

۲۵۷٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۳۴۶ صفحه

قیمت:
۱۶۰,۰۰۰
تومان