
بریدههایی از کتاب آپارتمان پاریس
۳٫۶
(۱۳۲)
مهم نیست اهل کجایی یا قبلاً چه بلایی سرت اومده. فقط به این فکر کن که کی هستی و با فرصتهایی که زندگی پیش پات میذاره، چیکار میکنی.»
آلی
حس میکنم داخل بدنم گیر افتادهام. دلم میخواهد چنگ بکشم و خودم را خلاص کنم.
غَزال_ک
آدم نمیتواند خانوادهاش را انتخاب کند. در هر حال فقط آنها را دارم.
آلی
«میشه یه چیزی بهت بگم؟ سالها توی این شغل بودم و یه چیزهایی یاد گرفتهام.»
«چی؟»
«معمولاً وقتی توی مسیر درست قدم میذاری، همه بهت میگن دست از جستوجو بردار.»
آلی
وضعیت ما از یتیمها بدتره. چون باباهامون ما رو نمیخوان. اونها زندهان، ولی ما رو نمیخوان.
Saba
در فرانسوی چنین اصطلاحی داریم: اِتغ بیان دان سَپو. یعنی با خودت راحت باش. من معمولاً چنین حسی ندارم.
روژین
آدم نمیتواند خانوادهاش را انتخاب کند
SARA
آن لحظه عاشقش شدم. فکر میکردم قبلاً عشق را تجربه کردهام، ولی به نتیجه نرسیدهام. حالا میدانستم تمام تجربههای قبلی سوءتفاهم بودند. متوجه شدم. تمام این سالها منتظر بن بودم.
Faranak_naseri_
انگار یک نفر سعی کرده وجودش را از صفحه روزگار پاک کند.
Saba
انگار فقر آلودهاش خواهد کرد.
Saba
وقتی زغال یا قلممو در دست میگیرم، حس میکنم کامل شدهام و میتونم درستوحسابی حرف بزنم.
Saba
پلاک گردنبندم را در مشت میگیرم که تصویر کریستوفر قدیس رویش است. مامان برای هر کدام از ما، یکی خرید تا همیشه محفوظ بمانیم؛ اگرچه این وظیفه خودش بود که از ما محافظت کند، نه یک قدیس فلزی کوچک.
Faranak_naseri_
دخترم همسن آنها بود که به پاریس آمد. باورش سخت است، ولی در مقایسه با این بچهها، خیلی پخته بود. فقر همین بلا را سر آدم میآورد؛ عمر کودکی کم میشود و آرزوها از بین میروند.
کاربر imdreeam
حوصله نداشتم بیرون بروم. دلم میخواست همین جا بمانم و از چشم دنیا قایم شوم.
Saba
گیجی خطرناک است و آدم را آسیبپذیر میکند.
Saba
من فرانسوی بلد نیستم. تازه، زن هم هستم. برای همین انگار وجود خارجی ندارم.
Saba
خیلی سریع به اوج رسید؛ اینطوری سقوطش سنگینتر خواهد بود.
غَزال_ک
خانواده از همه چیز مهمتره.»
AS4438
مدتهاست که در این ساختمان زندگی میکنیم. هر دو نامرئی شدهایم و جزئی از صحنهایم.
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
دوباره یاد آن ضربالمثل فرانسوی افتادم: صدای خون بلندتر است.
A
«معمولاً وقتی توی مسیر درست قدم میذاری، همه بهت میگن دست از جستوجو بردار.»
فاطیـــمون✧
همیشه پای مردهای زیبا و مهربانی وسط است که در ظاهر بیآزارند.
Faranak_naseri_
توی حوضی که ماهی نیست، قورباغه سپهسالاره...»
AS4438
حس بدم بیشتر میشود. ولی شاید چند تا کلید دارد. احتمالاً این کلید یدک است و میخواهد آن را به من بدهد. شاید وسپا هم چند تا سوئیچ دارد. اصلاً شاید با موتور نرفته. بهجای کیفپول هم چند تا اسکناس برداشته.
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
حس میکنم دیوارها صدایم را میبلعند. چه کار بیفایدهای. با تمام توان در را هل میدهم. شاید با وزنم بتوانم قفل را بشکنم. اتفاقی نمیافتد، انگار دارم خودم را به یک دیوار بتنی میکوبم. وحشت میکنم و به در چوبی مشت میزنم.
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
امیدوارم این حسِ سوزانْ خشم باشد نه رنجش. رنجش از همه بدتر است.
کتاب دوست
سالهای سال پشت نقابی از حقارت و مه مخفی شده بودم. برای همین از گذشتهها و شرمهایش یاد نمیکردم.
bina:/
فقر همین بلا را سر آدم میآورد؛ عمر کودکی کم میشود و آرزوها از بین میروند.
Parinaz
گاهی باید خودمان را به آن راه بزنیم. اگر میدانید جواب خوبی نخواهید گرفت، سؤال نکنید.
Parinaz
«معمولاً وقتی توی مسیر درست قدم میذاری، همه بهت میگن دست از جستوجو بردار.»
Parinaz
حجم
۲۹۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۱۲ صفحه
حجم
۲۹۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۳۱۲ صفحه
قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۳۶,۰۰۰۷۰%
تومان