مهم نیست اهل کجایی یا قبلاً چه بلایی سرت اومده. فقط به این فکر کن که کی هستی و با فرصتهایی که زندگی پیش پات میذاره، چیکار میکنی.»
آلی
۳۶
حس میکنم داخل بدنم گیر افتادهام. دلم میخواهد چنگ بکشم و خودم را خلاص کنم.
غَزال_ک
۲۶
آدم نمیتواند خانوادهاش را انتخاب کند. در هر حال فقط آنها را دارم.
آلی
۲۲
«میشه یه چیزی بهت بگم؟ سالها توی این شغل بودم و یه چیزهایی یاد گرفتهام.»
«چی؟»
«معمولاً وقتی توی مسیر درست قدم میذاری، همه بهت میگن دست از جستوجو بردار.»
آلی
۲۰
وضعیت ما از یتیمها بدتره. چون باباهامون ما رو نمیخوان. اونها زندهان، ولی ما رو نمیخوان.
Saba
۱۶
در فرانسوی چنین اصطلاحی داریم: اِتغ بیان دان سَپو. یعنی با خودت راحت باش. من معمولاً چنین حسی ندارم.
روژین
۱۳
آدم نمیتواند خانوادهاش را انتخاب کند
SARA
۱۱
آن لحظه عاشقش شدم. فکر میکردم قبلاً عشق را تجربه کردهام، ولی به نتیجه نرسیدهام. حالا میدانستم تمام تجربههای قبلی سوءتفاهم بودند. متوجه شدم. تمام این سالها منتظر بن بودم.
Faranak_naseri_
۸
انگار فقر آلودهاش خواهد کرد.
Saba
۷
انگار یک نفر سعی کرده وجودش را از صفحه روزگار پاک کند.
Saba
۷
وقتی زغال یا قلممو در دست میگیرم، حس میکنم کامل شدهام و میتونم درستوحسابی حرف بزنم.
Saba
۴
پلاک گردنبندم را در مشت میگیرم که تصویر کریستوفر قدیس رویش است. مامان برای هر کدام از ما، یکی خرید تا همیشه محفوظ بمانیم؛ اگرچه این وظیفه خودش بود که از ما محافظت کند، نه یک قدیس فلزی کوچک.
Faranak_naseri_
۳
من فرانسوی بلد نیستم. تازه، زن هم هستم. برای همین انگار وجود خارجی ندارم.
Saba
۳
خیلی سریع به اوج رسید؛ اینطوری سقوطش سنگینتر خواهد بود.
غَزال_ک
۳
دخترم همسن آنها بود که به پاریس آمد. باورش سخت است، ولی در مقایسه با این بچهها، خیلی پخته بود. فقر همین بلا را سر آدم میآورد؛ عمر کودکی کم میشود و آرزوها از بین میروند.
کاربر imdreeam
۳
حوصله نداشتم بیرون بروم. دلم میخواست همین جا بمانم و از چشم دنیا قایم شوم.
Saba
۲
گیجی خطرناک است و آدم را آسیبپذیر میکند.
Saba
۲
خانواده از همه چیز مهمتره.»
AS4438
۲
مدتهاست که در این ساختمان زندگی میکنیم. هر دو نامرئی شدهایم و جزئی از صحنهایم.
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
۲
دوباره یاد آن ضربالمثل فرانسوی افتادم: صدای خون بلندتر است.
A
۲
«معمولاً وقتی توی مسیر درست قدم میذاری، همه بهت میگن دست از جستوجو بردار.»
فاطیـــمون✧
۲
«معمولاً وقتی توی مسیر درست قدم میذاری، همه بهت میگن دست از جستوجو بردار.»
از ساعت 4 صبح
۲
«میدونی چیه؟ مهم نیست اهل کجایی یا قبلاً چه بلایی سرت اومده. فقط به این فکر کن که کی هستی و با فرصتهایی که زندگی پیش پات میذاره، چیکار میکنی.»
Niloufar
۲
همیشه پای مردهای زیبا و مهربانی وسط است که در ظاهر بیآزارند.
Faranak_naseri_
۱
توی حوضی که ماهی نیست، قورباغه سپهسالاره...»
AS4438
۱
حس بدم بیشتر میشود. ولی شاید چند تا کلید دارد. احتمالاً این کلید یدک است و میخواهد آن را به من بدهد. شاید وسپا هم چند تا سوئیچ دارد. اصلاً شاید با موتور نرفته. بهجای کیفپول هم چند تا اسکناس برداشته.
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
۱
حس میکنم دیوارها صدایم را میبلعند. چه کار بیفایدهای. با تمام توان در را هل میدهم. شاید با وزنم بتوانم قفل را بشکنم. اتفاقی نمیافتد، انگار دارم خودم را به یک دیوار بتنی میکوبم. وحشت میکنم و به در چوبی مشت میزنم.
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
۱
امیدوارم این حسِ سوزانْ خشم باشد نه رنجش. رنجش از همه بدتر است.
کتاب دوست
۱
سالهای سال پشت نقابی از حقارت و مه مخفی شده بودم. برای همین از گذشتهها و شرمهایش یاد نمیکردم.
bina:/
۱
فقر همین بلا را سر آدم میآورد؛ عمر کودکی کم میشود و آرزوها از بین میروند.