در اصل فقط دو انگیزه افراد را به رهبر شدن ترغیب میکند. اول اینکه میخواهند به دیگران خدمت کنند؛ میخواهند هرآنچه لازم است انجام دهند تا برای افراد تحت رهبریشان اتفاقات خوبی رقم بخورد. چنین رهبرانی درک میکنند که برای رسیدن به این خواسته، فداکاری و رنج کشیدن اجتنابناپذیر است و خدمت به دیگران یگانه انگیزهٔ درست برای رهبری است؛ به همین دلیل هر بار که میبینم کسی را برای «رهبری خدمتگزارانه» تحسین میکنند، کفری میشوم، انگار گزینهٔ درست دیگری هم وجود دارد.
holo
چگونه سازمانی سالم و تیمی منسجم داشته باشیم یا گروهی از کارمندان را مدیریت کنیم. هرچند، با گذشت سالها دریافتهام برخی افراد نسخههایی را که برای سلامت سازمانشان میپیچم نمیپسندند؛ زیرا برای رهبر شدن چرایی (درستی) نداشتهاند.
holo
«به نظرم توی این شرکت همهچیز بر اساس درآمد است؛ اگر نتوانی کاری را که میکنی به لحاظ تأثیری که روی درآمد یا مشتری دارد توجیه کنی، پس مشغول انجام کار اشتباهی هستی.»
holo
«نه. منظورم پیشرفت هرروزهٔ تیمت است؛ یعنی وادارشان کنی با هم صادق باشند و با هم خوب بحث کنند؛ یعنی مطمئن بشوی وقتی افراد تیم سرشان جای دیگری گرم است و برای انجام کارشان بهانه میآورند، افراد دیگر بتوانند بهانههای بیخودیشان را به رویشان بیاورند.»
holo
و اگر جلساتت را بد اداره کنی، احتمال خیلی زیادی وجود دارد که مدیرهایت هم جلساتشان با تیمشان را بد اداره کنند، و همین طور زنجیروار این مشکل در سازمان پخش شود. و کسی که مسئول مؤثر کردن جلسات است، تو هستی، و نه هیچکس دیگر. نمیتوانی این وظیفه را محول کنی. این فقط و فقط وظیفهٔ توست.»
holo
«افتخار رهبری نصیب هرکسی نمیشود و نباید کاری رنجآور تلقی شود. این کار لذتبخش است.»
holo