
بریدههایی از کتاب قصه بودن من
۴٫۵
(۱۶)
با ایمان عاشقانهی خود دعایم کن!
S
اینجا نه درمانی برای دردهایم هست
نه آبی برای آتش جانم
نه مرهم بر دو چشمانم
در اینجا من غریبم غریب...
S
در میانه راههای ناهمواره نرسیدن
رسیدن را بر من ارزانی ده!
چڪاوڪ
شاد بودن نعمتی است که فقط آیینهها میفهمند
آن زمانی که به لبخند تو یک مرده جهان میخندد
شاد بودن قفسی است که بِه از وادی پوچ دنیاست
شاد بودن هوس تازه گلی، به هیاهوی بهار است
شاد بودن نفس تازهی یک باران است که به خشکی لب هردو جهان میبارد
شاد بودن طرب تازه بهار است که بر غنچه نو جامه نو میپوشد
S
شب چه تاریک است... دل چه غمناک، چشم چه نمناک است...
باور نمیکنی اما... مرا اینگوشه همه چیز مرده است... جز یک چیز
جز عشق...
روژینا
کاش میشد یاد گرفت...
وقتی حرف میزند کسی...
شاید از عمیقترین قسمت قلبش است...
روژینا
عشق آغاز درختی است که تا عرش ندارد پایان!
عشق فرجام بلندیست برلحظه کوتاه زمان
عشق پروانه شدن در پی یک نورکم است
Romina
و هیچ کس نخواهد فهمید که دردمند چه میکشد
چه میفهمد این بیدلیل بودنها در جهانِ همیشگی
min
تا چشمهایش هست مرا نیازی به صبح نیست
روژینا
شب چه تاریک است... دل چه غمناک، چشم چه نمناک است...
باور نمیکنی اما... مرا اینگوشه همه چیز مرده است... جز یک چیز
جز عشق...
🎈asi
در اینجا کسی برای چشمهای خیسم قیمتی نگذاشت
چرا که یوسف دوچشمانم در مصر نگاه تو زندانیست
ای آمون قلبهای رام نشده!
من در مصر دوچشمانت غریبم غریب...
ناشناس
و زمان شسته خودش را ز زمستان سیاه
و به چشم نگران
مانده است در پی شوق
و بهار نزدیک است
باغ را آب و گِل بارانی
مثل روز تحویل
سال نو میآید
که بهار نزدیک است
و هوا بوی خدا میگیرد
مثل باران و رطوبت که به روی برگ است
بوی خوب عید است
که بهار نزدیک است
ناشناس
چرا نگاهم نمیکنی؟ که چون برلین بعد از جنگم
که از آتش خشمناک نگاهت سالهاست ویرانه گشتهام
ناشناس
حس خوبی دارم، مثل پرواز در اوج
مثل خوابیدن یک باغچه در عطف درخت
مثل بوییدن ان غنچه که در سیل زمان گم شده است
حس خوبی دارم...
مثل یک باور دور
مثل یک خواب که در بین اساطیر جهان منقطع است
حس خوبی دارم، که درآن تلخترین ارزن بیجان حهان
مثل یک شیرینی، به زبان میشیند
حس خوبی که در ان لحظه به اندازهی لبخند خدا، حرف دارم که بگویم با تو...
حس خوبی که پرشاهینی به بلندای شب یلدایت، به صفوف نفسم میپوشد
حس خوبی دارم، مثل آن بذر که در باغچهی عشق به گلهای تو میبافد چنگ
ثنا
صداقت را به میان بکش و برایش چای بریز
هر چند، ماهی است، که او را دار زدند
نترس! شجاعت را ببوس و برایش ازسفرت بگو
هر چند روزهایی است کهترسیده و در کنجی پنهان است
روژینا
عاشقی را درمانی به جز تماشا نیست
ببین که میان این پوچوارههای حسرت...
تماما تو را میخواهم، تو را
روژینا
صدایم کن!
نگاهم کن!
مرا به گرمای خویش دَرکش!
و با ایمان عاشقانهی خود دعایم کن!
روژینا
خواب من میگیرد
اندر این مه زده جان سیهام
چشم من بارانی است
سالها منتظر بارانم
روژینا
مرا با صدایت غسل کن
صدای تو باعث فرار عقل من است
روژینا
مرا به عشقت امیدوار کن!
مرا به صلح تنفست در هوای این آزادی چپربسته
روژینا
میان من وتورا چیزی به جز عشق ندریده
ای توفیق اجباری زیبای من
روژینا
اینگونه نباش
سالهاست
از جهانی که میشناسی گذشته است
این یک دوست بیرحم است
سخت نگیر، کسی نیست که اینجا نگاهت کند
آرام آرام حقیقت را بغل کن
و برایش لالایی مادرانه بخوان
هر چند سالی پیش حقیقت از اینجا گریخت
شک نکن
روژینا
و بهار نزدیک است
و زمان شسته خودش را ز زمستان سیاه
و به چشم نگران
مانده است در پی شوق
و بهار نزدیک است
روژینا
صبحدم از دم امید تو برخاسته دل
و صدای خوش آواز تو از کان زبان میگذرد
خواب من بسته به چشمان تو در رونق عشق
چشم بندان نگاهت که نگاهت به روان میگذرد
روژینا
حجم
۳۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۵۰ صفحه
حجم
۳۵٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۵۰ صفحه
قیمت:
رایگان