
بریدههایی از کتاب کتابچه تمرین ژرفای زن بودن
۳٫۶
(۱۷)
آگاهانهترین راه احترام به پدر و مادر، «ترک کردن» آنهاست؛ پذیرفتن و درک کردن چیزی که از طریق آنها آمده و شکرگزاری کردن برای آن، گرفتن و بردن آن درونمایهها به سطح بعدی بیان و تجلی آنهاست. لیندا سوزمان
me
که باید امکانات را ببیند و بررسی کند، به گیجی و آشفتگی نظم بدهد و یاد بگیرد که روی ابزارهای روانی، فکری و شهودی خود تکیه کند تا آنچه را که به تنهایی با آن روبهرو میشود درک کند. زن باید شمشیر تشخیص و تمییز خود را تیز کند تا ببیند که چه چیزی در خدمت زندگی اوست و چه چیزی باید دور اند
elahe
در جامعه مردسالاری، زن بهدنبال تلاش خویش برای پذیرفته شدن، از طبیعت زنانه خود جدا میشود
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
اگر جایی برای شما بود... اگر مکانی زنانه بود که آنجا پذیرفته و تأیید میشدید، زندگی شما چقدر میتوانست متفاوت باشد؟ مکانی که زنان دیگر، حتی مسنتر از شما، پیش از شما تأیید شده بودند، جایی که هر یک از آنها همچنان که برای یافتن خویشتن حقیقی خود تقلا میکرد و پذیرفته میشد... ــ جودیت دورک
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
دختر معمولاً زمانی خود را از ماهیت زنانه جدا میکند که ببیند مادر او قطب منفی کهنالگو را حمل میکند، یعنی از نظر عاطفی کنترلکننده، طردکننده، دسترسناپذیر، یا سرد و دور، عصبانی، متنفر از خود، غیرمنطقی، آسیبپذیر، منفعل، نیرنگباز، یا عاجز و ناتوان است.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
جدایی جغرافیایی بین مادر و دختر ممکن است در آغاز تنها راه حلوفصل تنش بین نیاز دختر به رشد کردن و آرزوی او برای خشنود کردن مادر باشد.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
دختران سرزنده و مطمئن، به زنان جوان کمرویی تبدیل میشوند که به خود شک دارند. این دختران دیگر به این فکر نمیکنند که «من کیستم / من چکار میخواهم بکنم؟» بلکه چنین میاندیشند که «برای خشنود کردن دیگران چکار باید بکنم؟» زن جوان یاد میگیرد که دل دیگران را بهدست آورد، نقش بازی کند و سایرین را خشنود سازد. بهعلاوه او یاد میگیرد که بدن زنانه خود را خوار بشمارد. چنان تحقیری نسبت به بدن زنانه وجود دارد که دختر جوان به سختی قادر خواهد بود با بدن خود احساس راحتی داشته باشد و به بدن خود افتخار کند. در نتیجه سعی خواهد کرد تصاویر فرهنگی زن ایدهآل را بپذیرد و در نتیجه اعتماد بهنفس خود را از دست خواهد داد.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
اولین مخالف، به زن اطمینان میدهد که «در امن و امان» بودن خوب است. «چرا میخواهی خطر کنی و بیرون بروی؟ اینجا راحت و امن است.» این صدای مخالف درونی، زن را تشویق میکند که به گذشته بچسبد: یعنی به الگوهای رفتاری سابق، روابط سابق و شیوه زندگی سابق. زن قهرمان حتی وقتی میخواهد عقبنشینی کند باید پیش برود. او باید به خود ایمان داشته باشد و حتی وقتی جز شک و تردید چیزی حس نمیکند، درستیِ جستوجوی خود را باور کند. حتی وقتی فقط درد و پوچی را حس میکند، متحدان او امید و استقامت هستند. مقاومت و ترس او تنها با نیروی شدید «اراده استوار» به زانو درمیآید.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
بیشتر زنان دارای یک منتقد درونی هستند که بهعنوان یک مردسالار درونی شناخته شده و برای عقاید و پندارهای سنّتی مردان ارزش قائل است و هر چیزی را که بهطور سنّتی زنانه تلقی شود کمارزش میشمارد. مردسالار درون، آیینه باورهای اجتماعی درباره حقارت زنان است و وزنه دستکم پنجهزار سال تفکر مردسالارانه را با خود یدک میکشد. این یکی از دلایلی است که زنان منتقد درونی قویتری نسبت به مردان دارند و برای جدا کردن خود از این باورها باید شدیدتر بجنگند. آنها نه تنها با صدای فرهنگی که زنان را خوار میشمارد مبارزه میکنند بلکه از آن مهمتر، با صدای درونی خود که مدام کاستیهای آنان را یادآوری میکند نیز در جدال هستند.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
زن باید در جستوجوی یک شخصیت مذکر (شوهر، عاشق، پدر، برادر، یا فرزند پسر) باشد که مشکلات را برای او حل کند و حفره آرزوهای او را پر کند. این شخصیت مذکر او را نجات خواهد داد. زنان در حال انتظار تربیت شدهاند و مدتهای مدیدی با آرزوی پیدا شدن کسی دیگر زندگی کرده و مثلاً گفتهاند «اگر آن مرد به من توجه کند...» ، «اگر من با او ازدواج کنم...» ، «هر وقت او خانه بگیرد...» ، «اگر من آن شغل را بگیرم...» ، «وقتی نقلمکان کنیم...» ، و غیره و غیره. زن بهطور ناآگاهانه امیدوار است که چیزی در دنیای بیرون حلوفصل شود تا او به رضایتخاطر برسد. این وضعیت، باعث حالت انفعال زن میشود، زیرا او منتظر چیزی یا کسی میماند تا تقدیر خود را تحقق بخشد. تحول زن در نتیجه نجات او در بیرون رخ نمیدهد بلکه در اثر رشد و تحول عظیم درون روان زن طی یک دوره طولانی رخ میدهد.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
این شکست به او یادآور میشود که او نیز انسان است و به زنان یادآوری میکند که همیشه در طول راه خود با شکست نیز روبهرو خواهند شد. آنها اشتباهاتی میکنند، به خود خیانت میکنند و به عقب میروند. اما در عین حال از هر گام اشتباه، چیزی یاد میگیرند. این بخشی از انسان بودن است. آنها نمیتوانند انتظار کمال داشته باشند و هر بار که میافتند، بخش دیگری از روان آنها، مثل اروس در این افسانه، آنها را به بیداری فرا میخواند و از جا بلند میکند.
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
چیزی که ناخودآگاه ما تحمل نمیکند فرار از مسئولیت است. ضمیر ناخودآگاه آنقدر ما را از رنجی به رنج دیگر، از وضعیت بدی به وضعیت بد دیگر میکشاند تا سرانجام بیدار و آگاه شویم و ببینیم که این خود ما هستیم که این راههای بیفرجام را انتخاب کردهایم و لازم است مسئولیت تصمیمات خود را بهعهده بگیریم. ــ رابرت آ. جانسون
کاربر ۴۹۱۳۷۶۹
حجم
۳۴۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
حجم
۳۴۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
قیمت:
۶۱,۰۰۰
تومان