دختران سرزنده و مطمئن، به زنان جوان کمرویی تبدیل میشوند که به خود شک دارند. این دختران دیگر به این فکر نمیکنند که «من کیستم / من چکار میخواهم بکنم؟» بلکه چنین میاندیشند که «برای خشنود کردن دیگران چکار باید بکنم؟» زن جوان یاد میگیرد که دل دیگران را بهدست آورد، نقش بازی کند و سایرین را خشنود سازد. بهعلاوه او یاد میگیرد که بدن زنانه خود را خوار بشمارد. چنان تحقیری نسبت به بدن زنانه وجود دارد که دختر جوان به سختی قادر خواهد بود با بدن خود احساس راحتی داشته باشد و به بدن خود افتخار کند. در نتیجه سعی خواهد کرد تصاویر فرهنگی زن ایدهآل را بپذیرد و در نتیجه اعتماد بهنفس خود را از دست خواهد داد.