پیش از اینها در نهایت لذت بودم
یک بار در شب، قدمزنان در پارک، زیر باران در پاییز.
یک بار در بیابان، زیر ستارگان
محو گردش زمین دور محور خودش
گاهی فکر میکردم، به همهچیز به همه شکل
اما همیشه تنها
با خودم
این بار تنها نبودم
همراه دوستی در نهایت
ناتالی
هیچچیز، هیچچیز آن احساس را از بین نمیبرد
حتی اگر در طول زندگی دوباره اتفاق نیفتد
هنوز میتوانم بگویم که من روزی در نهایت بودم.