
Sahar
۱
ژَن: وقتی که بروی، ارنستو، اگر من همراهت نیایم، معنیش این است که ترجیح میدهم بمیری.
ارنستو: از هم که جدا باشیم، فرقی با مردهها نداریم، مردهایم.
Jila
۰
زخم بر دل نشسته را گویی با حضور خاطره حفظ میکرد، تا دم مرگ. آن زخم را از آن پس همیشه با خود داشت
Jila
۰
معنی مرگ، از نظر بچهها، این بوده که دیگر هیچوقت پدر و مادر را نبینند. ترس از مردن برای آنها در از دست دادن پدر و مادر خلاصه میشده.
Jila
۰
سکوت. ژَن و ارنستو خاموش میمانند. خانه یکپارچه سکوت است. شب است، شب مهتابی. تابستان است، و شبی از شبهای اوایل تابستان.
ژَن: وقتی که بروی، ارنستو، اگر من همراهت نیایم، معنیش این است که ترجیح میدهم بمیری.
ارنستو: از هم که جدا باشیم، فرقی با مردهها نداریم، مردهایم.
فرح
۰
من برای تمام کارهایی که با همین دستهایم انجام شده ارزش قائلم، و همینطور برای رنجی که متحمّل شدهام.
ـ و اینک، فهمیدهام که همه چیز باطل است... باطل اباطیل... از پی باد دویدن.
Sahar
۰
با حال و هوای سالهای قبل از جنگ، سالهای نعشهای تلنبار، سالهای انبوه مردگان.