جملات زیبای کتاب بال هایت را کجا جا گذاشتی؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب بال هایت را کجا جا گذاشتی؟

بریده‌هایی از کتاب بال هایت را کجا جا گذاشتی؟

۴٫۳
(۱۴)
خدا گفت: «دوست داشتنِ یک گُل، دوست داشتنِ یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست. اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن «تو» کاری دشوار است. دوست داشتن، کاری‌ست آموختنی؛ و همه کس، رنج آموختن را نمی‌برد. ببخش، کسی را که تو را دوست ندارد، زیرا که هنوز مؤمن نیست، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته، او ابتدای راه است.
ریحانه باقریه
هر بار که می‌روی، رسیده‌ای
متین
و به یاد دارم که فرشته‌ای به من گفت: «جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گُل بجنگد، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر. اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است...»
ریحانه باقریه
زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.»
وامبت بدعنق!
در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت: «خدایا، من چیز زیادی از این هستی نمی‌خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه‌ای بزرگ، نه بالی و نه پایی، نه آسمان و نه دریا، تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت به من بده.» و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب‌تاب شد. خدا گفت: «آن‌که نوری با خود دارد، بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره‌ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می‌شوی.» و رو به دیگران گفت: «کاش می‌دانستید که این کرم کوچک، بهترین را خواست، زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.»
ریحانه باقریه
دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست
mohan
مؤمن دوست می‌دارد. همه را دوست می‌دارد. زیرا همه از من است. و من زیبایم و زیبایی، چشم‌های مؤمن جز زیبا نمی‌بیند. زشتی در چشم‌هاست. در این دایره، هرچه که هست، نیکوست. آن‌که بین آفریده‌های من خط کشید، شیطان بود. شیطان مسئول فاصله‌هاست.
ریحانه باقریه
خدا گفت: «همیشه می‌وزم. نکند دیگر گمم کرده‌ای!» مورچه گفت: «این منم که گم می‌شوم. بس که کوچکم. بس که ناچیز. بس که خُرد. نقطه‌ای که بود و نبودش را کسی نمی‌فهمد.»
وامبت بدعنق!
ایمان، ترانه آدمی‌ست. قناری بی‌ترانه می‌میرد و آدمی بی‌ایمان.
وامبت بدعنق!
چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آن‌چه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره‌ای از هستی را بر دوش می‌کشی؛ پاره‌ای از مرا.» خدا سنگ‌پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه‌ها چندان دور.
وامبت بدعنق!
خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت. دریا بی‌درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند.
وامبت بدعنق!
شاید آدمی هم با خداست و نمی‌داند. و شاید آن دوری که عمری از آن دم زدیم، تنها یک اشتباه باشد.»
تنها
فرشته‌ای به من گفت: «جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گُل بجنگد، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر. اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است...»
وامبت بدعنق!
خداوند رسولی از آسمان فرستاد. باران، نام او بود. همین که باران، باریدن گرفت، آنان که اشک را می‌شناختند، رسالت او را دریافتند، پس بی‌درنگ توبه کردند و روح‌شان را زیر بارش بی‌دریغ خدا شستند.
وامبت بدعنق!
خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت. دریا بی‌درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند. مردم تماشا می‌کردند، عده‌ای پیام دریا را دانستند، پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند، که هیچ از آن‌ها باقی نماند.
زهره
و به یاد دارم که فرشته‌ای به من گفت: «جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است، اما همیشه کافری هست تا باران را انکار کند و با گُل بجنگد، تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر. اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است...»
زهره
اگر تو نباشی. آبی من چیزی کم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دریغ نکن.
paria
کسی دوستم ندارد. می‌دانی چه‌قدر سخت است، این‌که کسی دوستت نداشته باشد؟
گل روی فرش

حجم

۴۳۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۴

تعداد صفحه‌ها

۴۸ صفحه

حجم

۴۳۶٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۴

تعداد صفحه‌ها

۴۸ صفحه

قیمت:
۳۷,۰۰۰
تومان