
basilreader
۳۰
من معتقدم که درونیترین اسرار انسان در چشمهایش خوانده میشود
basilreader
۲۳
ناتوانیام در دوست داشتنِ زندگی به ملالی هولناکتر از مرگ محکومم میکرد.
داوود
۱۹
آنگاه با حیرت پِی بردم که اگر آمادهٔ مردن باشم شخصیتم جان تازهای خواهد گرفت و امکانات تازهای به من عرضه خواهد شد...
AS4438
۱۳
من هرگز علاقهای به زندگی نداشتهام و دنیا آنطور که هست، جز ملالی عمیق، حسِ دیگری در من برنینگیخته است.
basilreader
۱۱
پشت هر پرده پردهٔ دیگری هست...
Aidin Nikoo
۸
انسانها زندگیشان را در دنیای شیاطینی میگذرانند که مانند من در تاریکی عمل میکنند و اعمالشان از قوهٔ تخیل فراتر میرود.
نگآرا
۷
در هر حال، آنچه مسلم است این است که من هرگز علاقهای به زندگی نداشتهام و دنیا آنطور که هست، جز ملالی عمیق، حسِ دیگری در من برنینگیخته است.
Aidin Nikoo
۵
ما امروز یقیناً درونیترین افکارمان را به نمایش گذاشتیم، اینطور نیست؟
AmirMasoud
۴
اغلب جیغهای بیمارگونهٔ زنان محله و گریهٔ بچههایشان مرا به طرزِ وحشیانهای به دنیای واقعیت بازمیگرداند: من زشت و ترسناک بودم و هیچ دختری کوچکترین لبخندی به من نزده بود.
تانی
۳
«اغلب مردم به اشتباه گمان میکنند که قانون همهچیز را پیشبینی کرده است و هر جُرمی عادلانه مجازات میشود. این مسئله خیال همه را راحت میکند. مردم مایل نیستند دادگاهی تصور کنند که قادر به مجازات برخی قتلها نیست. اما واقعیت چیست؟ دو موردی که الان برایتان بازگو کردم آشکارا نشان میدهد قتلهای بینقصی که عدالتِ بشر قادر به مجازاتشان نیست بیشمارند. این کشف نهتنها مرا نترساند، بلکه مشعوفم ساخت، زیرا به من نشان داد که در دنیا فضایی دستنخورده باقی مانده است که جنایت میتواند در آن شکوفا شود. حیرتانگیز بود! من مانند ساموراییهای ژاپنِ قدیم میتوانستم در مورد مرگ و زندگی مردمِ عادی تصمیم بگیرم...
AZADEH
۲
هرگز علاقهای به کتاب نشان نداده و هیچ آسایشی در کتابخوانی نیافته بود
-ainaz
۲
من معتقدم که درونیترین اسرار انسان در چشمهایش خوانده میشود
Clem⋆。𖦹
۲
اما من مجبور نبودم هر روز برای تضمین بقایم مبارزه کنم.
DpouMyaC
۲
زشتروییام را فراموش میکردم و به جای پذیرفتنِ وضعیتم، به عنوان صنعتگری حقیر و زحمتکش، بیوقفه دستخوش رؤیاهای توهمآمیزِ سعادتی جنونآسا میشدم...
DpouMyaC
۲
با حیرت پِی بردم که اگر آمادهٔ مردن باشم شخصیتم جان تازهای خواهد گرفت و امکانات تازهای به من عرضه خواهد شد...
تانی
۱
این اواخر از این کار هم مثل چیزهای دیگر خسته شدم و سادهلوحانه دیدم که دیگر ریختنِ خونِ مردم برایم هیجانی ندارد
کاژه
۱
نفرتی که میبایست نسبت به جلادش حس کند به تحسینی عجیب بدل شد.
کاژه
۱
در واقع چه کسی میتواند ادعا کند که با گفتنِ "مراقب باش!" به فردی، او را کشته است؟
AZADEH
۱
غلیانِ دلسوزی و نفرت که به طرز غریبی با هوس آمیخته بود نخاعش را درنوردید.
AZADEH
۱
کسی که اسیرِ زشتی صورت و شغل حقیر خود بود.
elham
۱
عجیب است که تا چه اندازه میتوانیم دربارهٔ دیگران اشتباه کنیم...
Clem⋆。𖦹
۱
من معتقدم که درونیترین اسرار انسان در چشمهایش خوانده میشود
DpouMyaC
۱
از این نفخههای هشیاری که در اوجِ نکبت روی سطحِ وجدانش بالا میآمد و باعث میشد به وضوح درونِ قلب خود را ببیند نفرت داشت.
DpouMyaC
۱
زشتی و کمروییام در روشناییِ کامل مرا از همنوعانم میراند و به زندگی فلاکتباری محکوم میکرد؛ پس بهتر نبود به دنیای تاریک و تنگی عادت کنم که زنانی زیبا و خواستنی را در دسترسم قرار میداد، زنانی که محال بود به شیوهای دیگر با آنها روبهرو یا به ایشان نزدیک شوم؟...
DpouMyaC
۱
اما آیا ممکن نبود که هر لحظه کمدی به تراژدی بَدَل شود؟
DpouMyaC
۱
آیا من جانیِ فاسدی هستم یا فقط بیمارِ ذهنی بیچارهای؟»
تانی
۰
ناتوانیام در دوست داشتنِ زندگی به ملالی هولناکتر از مرگ محکومم میکرد.
saghar
۰
در هر حال، آنچه مسلم است این است که من هرگز علاقهای به زندگی نداشتهام و دنیا آنطور که هست، جز ملالی عمیق، حسِ دیگری در من برنینگیخته است.
elham
۰
من معتقدم که درونیترین اسرار انسان در چشمهایش خوانده میشود
MATAN
۰
انسانها زندگیشان را در دنیای شیاطینی میگذرانند که مانند من در تاریکی عمل میکنند و اعمالشان از قوهٔ تخیل فراتر میرود.