برای تحلیل ما از ایدئولوژی، هابرماس نقطهٔ انتقالی را میان بحث وبر از مشروعیت و بحث گیرتز از ایدئولوژی بهمثابهٔ هویتبخشی پیش میگذارد. هابرماس نشان میدهد اهمیت فاصلهای که وبر میان ادعا و اعتقاد نمایان میکند فقط میتواند در پایان یک فراشد نقدگری فهمیده شود، و او زمینهای را برای بحث گیرتز با این پیشنهاد فراهم میکند که ایدئولوژی در اصل به ارتباط و میانجیگری نمادین کنش مربوط میشود. در این دو درسگفتار دربارهٔ هابرماس، همان مسیری را دنبال خواهم کرد که در درسگفتارهای وبر دنبال کردم. نخست چارچوب مفهومی هابرماس را ترسیم میکنم، که باید در همان تراز چارچوب انگیزشی وبر گنجانده شود، و سپس مفصلتر به مفهوم ایدئولوژی که هابرماس بر این اساس میپرورد میپردازم. متن ما کتاب دانش و علایق انسانی است.
سعید جلوخانی