قهرمانان آنقدرها که فکر میکنید قوی نیستند. آنها معمولاً تمایلی به اقدام ندارند، نیاز به کمک دارند، پر از شک و تردید هستند و اغلب در همان حوزهای که در آن به چالش کشیده میشوند، بیکفایت هستند.
البته سفر آنها را تغییر میدهد. بااینحال، قهرمان باید درگیر شود. آنها باید تصمیم بگیرند که این سفر را انجام دهند.
.▪︎کیوتچه▪︎.
اغلب پیش خودم سؤال میکنم که آیا مردم برای نجات دعا میکنند و سپس از خدا به خاطر کمک نکردن ناراحت میشوند، اما به مرور متوجه میشوم که خدا آنها را نجات نداد زیرا نیازی به نجات نداشتند. آنها در واقع قربانی نبودند.
.▪︎کیوتچه▪︎.
اگر قهرمانی با شکست مواجه نشود، داستان کسلکننده میشود. شکستها و چالشها تنها عناصر داستانی هستند که ما را تغییر میدهند.
.▪︎کیوتچه▪︎.
من معتقدم میلیونها نفر هستند که وقتی داستان کودکی و دبیرستان و دانشگاه به پایان میرسد، در فضای خالی ذهنشان به تماشای تیتراژ مینشینند و منتظرند تا سرنوشت داستان دیگری را برایشان تعریف کند. اما وقتی به حال خودمان رسیدیم، والدین، معلمان و فرهنگ دیگر به ما نمیگویند چه کار کنیم، و باید برای خودمان رؤیایی داشته باشیم.
اصطلاحی که اکنون برای توصیف بیقراری نشستن در تئاتر ذهنمان در انتظار وقوع اتفاقی به کار میبرم، پوچی است. دیگر علاقهای به داستان خود ندارید، عمدتاً به این دلیل که داستان جالب نیست: افراد همینگونه زندگی میکنند. و غمانگیز است.
.▪︎کیوتچه▪︎.
معتقدم «خلاء وجودی» جایی است که بسیاری از مردم در آن زندگی میکنند. این احساسی است که میگوید زندگی باید بهتر، جالبتر، سرگرمکنندهتر، باارزشتر و رضایتبخشتر باشد.
.▪︎کیوتچه▪︎.
زندگی فیلمنامه از پیش نوشتهشده به ما نمیدهد. و تعداد کمی از مردم متوجه میشوند که باید برای خود داستانی بسازند تا جذابیت پیدا کنند. در برخی مواقع زندگی دست از آموزش برداشته و شما را مجبور میکند داستانی بسازید که، از کسالت و بیقراری اعتماد به سرنوشت، بهتر است.
.▪︎کیوتچه▪︎.