روشْ مجموعهای کم و بیش موفق از روندهای گزارشدهی دربارۀ واقعیت مفروض نیست. بلکه اثرگذار است. روش به تولید واقعیت کمک میکند. روش چنین کاری را آزادانه و دلبخواهانه انجام نمیدهد. روشْ ترتیبات و نحوۀ گردآوری چیزها -و تلقی از ترتیبات آن چیزها- را تولید میکند که میتوانستند به صورت دیگری نیز باشند. اما چگونه به چنین چیزی بیندیشیم؟ چگونه از این ایده، که روش مجموعهای تکنیکی (یا اخلاقیاتی خاص) از روندهاست که باید به شیوهای کاملاً مشخص به کار گرفته شود، نجات یابیم؟ چگونه از قانونگذاریهایی که در کتابهای درسی دربارۀ روش میشود نجات یابیم؟ چگونه از تلقیهای کاملشده و بستهشدۀ موجود از روش خلاص شویم؟ چگونه از قطعیتهای بدون تردید متافیزیکی اروپایی-آمریکایی فاصله بگیریم؟