واضحترین نشانهٔ ازهمگسیختگی جهان امروزی این است که انسانها هر چه بیشتر از درک یکدیگر عاجز میشوند، با یکدیگر ملاقات میکنند و سپس متفرق میشوند، نسبت به یکدیگر بیاعتنا هستند و دیگر هیچ اجتماع یا وفاداری قابل اتکایی وجود ندارد.
Behrouz
پرسشهای فلسفه اساسیتر از پاسخهایش هستند و هر پاسخی خود پرسشی تازه است.
هادی محمودی
پس هدف فلسفه ارتباط است و تمامی اهداف دیگر فلسفه نهایتاً ریشه در ارتباط دارند: آگاهی از هستی، روشنی از طریق عشق و دستیابی به آرامش.
Elham khodadadi
اندیشهٔ اقتدارگرای کلیسایی فلسفهٔ مستقل را بر این مبنا محکوم کرده که وسوسهای دنیوی است که انسان را از خداوند دور میسازد و روحش را بهواسطه اشتغالات فکری پوچ نابود میکند. تمامیتخواهی سیاسی نیز فلسفه را بر این مبنا مورد هجوم قرار داده که فلاسفه، جهان را صرفاً به انحای گوناگون تفسیر میکنند، درحالیکه مسئلهٔ مهم تغییر آن است. هر دوی این مکاتب فکری فلسفه را به این دلیل خطرناک شمردهاند که نظم را تضعیف میکند و روحیهٔ استقلال و بهتبع آن، شورش را تقویت میکند و انسان را از وظایف و تکالیف عملیاش منحرف میسازد. کسانی که طرفدار جهانی دیگرند که با خدایی وحیانی آشکار میشود و کسانی که نمایندهٔ قدرت مطلقهٔ اینجا و اکنونی عاری از خدا هستند، هر دو به یکسان آرزوی نابودی فلسفه را دارند.
هادی محمودی
انسانها در عشق، در نبرد و در انجام وظایف والا غالباً بدون توجه به پیامدها، بهشکلی نامشروط عمل میکنند. وقتی یک انسان بهشکلی نامشروط عمل میکند، زندگیاش امر نهایی نیست، او آن را تابع چیز دیگری قرار میدهد.
هادی محمودی