
بریدههایی از کتاب دوباره فردوس
۴٫۴
(۴۰)
خواب دیدم کسی آمد درِ این خانه را زد. رفتم در را بازکردم. کسی پشت در بود و یک سینی روی دستش داشت. روی سینی را هم یک پارچهای کشیده بود. گفت:این مربوط به شماست. آن را به من داد و رفت. در را بستم و آمدم. روپوش را که برداشتم، دیدم توی سینی یک لبادهٔ زربافت بود و روی لباده یک نامه بود. نامه را باز کردم. نوشته بود آقای سیدعلی خامنهای، هدیهای است از طرف حضرت رسول (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) به شما. این هدیه را قدر بدانید. نامه را به چشم مالیدم. لباده را پوشیدم و مقابل آینه ایستادم. این لباده بسیار زیبا بود و اندازه و برازنده بود. حالا تعبیرش چه میشود؟
خندیدم و بهمزاح گفتم:«شما شاه میشوید!»
_ چه میگویی آقا سید؟! من دارم با شاه مبارزه میکنم. دعا کنید بتوانم خدمتگزار مردم باشم.
ایمان
همین مردمداری و دلداریدادنها، تلخیِ فاجعهٔ زلزله را کم کرده بود و مراجعه به پایگاه امداد روحانیت را لذتبخش.
دوازده سالم بود که با پدرم به پایگاه امداد رفتم. پدرم به روحانیت علاقه داشت. وقتی وارد شدیم، دیدم یک طلبهٔ سید عبایش را کنار گذاشته و مشغول کار بود. پدرم آرام گفت:پسرجان، رسیدی زود سلام کن. گفتم:برای چی؟ گفتند:برای اینکه ایشان در سلامکردن پیشدستی میکنند؛ هم به بچهها و هم به بزرگترها. تو باید اول سلام کنی. گفتم:چشم. وقتی رسیدیم تا خواستم بگویم سلام، دیدم آقا سلام کردند. این تصویر، سالهاست در ذهنم قاب شده.
کاربر ۳۲۷۷۸۵۶
آرامشی که در رفتارش بود و بشاشیتی که در چهرهاش نمایان بود هرگز تداعی نمیکرد که او مردی سخت مبارز است
ایمان
گروهی به سرپرستی سیدجمال جلیلی داخل کمپها میگشتند و ضمن شناسایی زمینهای مناسب برای خانوادهها، برایشان جای گرمخانه را مشخص میکردند؛ به آنها آموزش میدادند که چطور و در چه متراژی زمین را بکنند و چقدر گود کنند. بعد برآورد میکردند که برای این خانواده چند قطعه چوب لازم است. گاهی اوقات آقا شخصاً این کار را انجام میدادند. خودم دیدم آقای خامنهای یک قطعه چوب پنج متری بر دوش گذاشته بودند و برای یک خانواده میبردند تا سقف خانهاش را بسازد.
ایمان
محل احداث پایگاه امداد روحانیت ابتدای محلهٔ سردشت کنار میدان وسیعی نشانگذاری شد که بعداً در آن کمپ دو احداث گردید. آنجا زمینی بود که در آن چادر زدند و مستقر شدند. روی تابلویی که آقای غنیان از مشهد آورده بود، همین عنوان نوشته شده بود:پایگاه امداد روحانیت.
مردم ولی در محاورات خود میگفتند کمپ روحانیت یا در عین سادگی و صمیمیت میگفتند چادر شیخها. میگفتند مسئول چادر هم یک روحانی سید و قدبلندی است با ریش مشکی که نمیدانیم اسمش خمینی است یا خامنهای!
zahraa
در روستای خانکوک هنوز هم یکی از چوبهای باقیمانده از زمان زلزلهٔ سال ۴۷ نگهداری میشود. روز عاشورا وقتی هیئت عزاداری به مسجد و محل نگهداری آن چوب میرسد، توقف میکند و برای سلامتی آیتالله خامنهای دعا میکنند.
یاس سفید
بدانید همین شهادتها اسلام و قرآن را حفظ کرد.
Zeynab
آرامشی که در رفتارش بود و بشاشیتی که در چهرهاش نمایان بود هرگز تداعی نمیکرد که او مردی سخت مبارز است. تلاش شبانهروزیاش برای سروسامان دادن به خانوادههای زلزلهزدهٔ فردوس چنان بود که گمان کرده بودند آسیدعلیآقا کاری جز امداد به آسیبدیدگان ندارد. نه سیاست میشناسد و نه دلش شور تحصیل و تدریس میزند. البته او خود نیز مایل به آمیختگی پایگاه امداد روحانیت با اغراض و کنشهای سیاسی نبود. او میدانست که مهرورزی با مردم، بیتعهدی رژیم را در نگاه آنان نمایانتر ساخته و شرایط را برای پیشرفت نهضت حاجآقا روحالله خمینی آمادهتر میکند.
sajjadquote
ما ده دستگاه حمام در روستاها ساختیم و کارها روبهراه شد. من خیلی تند میرفتم و دولت هم از این خدمات عمرانی روحانیت خوشش نمیآمد. طوری شد که از همهجا برای ما کمک میآمد. ماشینها میآمدند بارشان را خالی میکردند و میرفتند. یک روز من را به فرمانداری احضار کردند. رفتم دیدم کمیسیون امنیت اجتماعی تشکیل شده است. گفتند:شما دیگر حقّ فعالیت ندارید!
sajjadquote
در ایام زلزلهٔ فردوس، سرهنگ شهربانی فردوس که همهکارهٔ شهر بود، آمد سراغ آقای خامنهای و ایشان و همراهانش را تهدید کرد که شما چهکاره هستید که آمدهاید به اینجا؟ جمع کنید بساطتان را بروید، وگرنه...! اما آقای خامنهای جوان در مقابل آن سرهنگ ایستادند و گفتند:ما همینجا میمانیم و به مردم کمک میکنیم! تو هم هیچ کاری نمیتوانی بکنی!
sajjadquote
دولتیها اینبار به آقای خامنهای دستور دادند که شهر را ترک کند. آنها بهتنهایی حریف نبودند؛ لذا مدبرانه و مزورانه برخی از روحانیون مشهد را هم با خود همراه و همرأی کردند. با کمال شگفتی حرف ساواک از دهان یک روحانی درآمد که:«اینها برای نجات و امداد نیامدهاند! خرابکار و مفسدند.» اما سیدعلیآقا بیکار ننشست. هرچند پنهانی، به مهرورزی خود پایبندی کرد.
این مخفیکاری زود به گوش ساواک رسید! در اسناد ساواک ثبت شده است که:«خامنهای از سوی خمینی بهوسیلهٔ حاجمحمدعلی صفاران، به بعضی از سیلزدگان وام داده است.»
sajjadquote
به برادرانم گفتم:هرکس نزد شما آمد، غذا بدهید و اگر گفته شد «این کم است» به او بیشتر بدهید و اگر بار دوم نزد شما آمد، به او غذا بدهید و نگویید «قبلاً گرفتهای»؛ تا از شلوغکاری و حرص مردم جلوگیری کنیم.
sajjadquote
«در مقابل بلایا و حوادث انسانهای بزرگ و دلاور و پهلوان میایستند؛ حادثه را مغلوب خودشان میکنند. زلزله بلا و مصیبت است... اما با استقامت و ایستادگی مردم، با تلاششان برای تجدید حیات و تجدید آبادی و عمران، میتواند تبدیل بشود به یک نعمت.»
sajjadquote
حجم
۵۷۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۵۷۳٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
قیمت:
۵۷,۰۰۰
۱۷,۱۰۰۷۰%
تومان