
بریدههایی از کتاب وطن من کجاست؟
۳٫۵
(۱۰)
و فضای شهر هم فضای آزادی بود ـ البته تا جایی که در سیاست دخالت نمیکردی، که در آن صورت ممکن بود به زندان بیفتی.
omid
فرحانه خیال میکرد دیگر کاری با زادگاهش ندارد؛ از گذشته کنده شده بود و آینده هم در نظرش آرام اما پوچ و تهی بود.
amir_davari
در کشوری که عقل و شعور بهخودیخود سلاح و تهدید بود، بحث کردن و به کار بستنِ عقل و شعور، فینفسه مایهٔ تسکین بود.
عادل تنها 📙📖
چیزی نگذشته بود که متوجه شد هرکسی که پول و هوش و تحصیلات یا استعداد داشته از کشور رفته و آنهایی هم که ماندهاند، فرزندانشان را تشویق به گریختن میکنند. طلا و جواهراتشان را میفروشند، بچههایشان را روانهٔ مرزها میکنند و میگویند: «برو، دیگه هم برنگرد.»
عادل تنها 📙📖
این ارزشها عبارت بودند از: باور به نهادهایی آزاد و غیرمذهبی که بر پایهٔ خرد و منطق بنا شده باشند، نه وحی و الهام یا متون مقدس؛ باور به اینکه هیچ راهحل قطعی و نهایی برای مشکلات بشر وجود ندارد؛ و باور به اینکه سلامت و قدرت جامعه نتیجهٔ تواناییاش در تحمل و مدارا و تکثر آرا و عقاید در همهٔ زمینههاست، و اینکه پذیرش لازم برای ابراز این عقاید و آرا وجود داشته باشد.
الهه
گاهی میشنیدم که با چه حرارت و خشونتی از نژاد و از «پاکیها» حرف میزنند. حسابی معذب بودم و میترسیدم من را هم یکی از همان موجودات بیگانهٔ منفور به حساب بیاورند. وقتی میپرسیدند اهل کجایم، جرئت پاسخ نداشتم. کلمهٔ «پاکستانی» تبدیل به فحش شده بود. کلمهای بود که نمیخواستم درمورد خودم به کار برود. تحملش را نداشتم که خودم باشم.
omid
بیماری آنها همان «سندرم خاورمیانه» بود؛ وضعیتی که از دوران زندگی خودم در حومهٔ لندن برایم آشنا بود. این سندرم معجون روانی خطرناکی بود مرکب از جاهطلبی و بلندپروازی، هیجانات سرکوبشده، تلخکامیها و تمناهای جنسی.
omid
در اواسط دههٔ ۱۹۶۰، پاکستانیها در انگلستان اسباب خنده و تفریح بودند: در تلویزیون مسخرهشان میکردند و سیاستمدارها ازشان سوءاستفاده میکردند. بدترین شغلها را هم داشتند؛ در انگلستان راحت نبودند و بعضیهایشان هم مشکل زبان داشتند. منفور و معذب بودند.
omid
گزارشی در روزنامه خواندم دربارهٔ پسربچهٔ سیاهپوستی که وقتی فهمیده پوست اگر بسوزد سفید میشود، پریده توی وان آب جوش. درکش میکردم.
omid
من وصلهٔ ناجور نبودم؛ من میتوانستم اجزا و عناصر خودم را به هم پیوند بدهم. دیگران بودند که وصلههای ناجور میخواستند؛ میخواستند تو در درون خودت تجسم تضادها و تزلزلهای آنها باشی.
omid
همینکه سخنرانی پاول در روزنامهها منتشر شد، دیوارنگارههایی در حمایت از او در خیابانهای لندن ظاهر شد. نژادپرستها اعتمادبهنفس پیدا کرده بودند. در خیابان، مردم به من توهین میکردند. در کافهای، یک نفر از غذا خوردن سر میز من خودداری کرد. والدین دختری که دوستش داشتم به او گفتند که گشتن با تیرهپوستها بدنامش میکند.
omid
یک بار، یکی از مهمانها به شلوار جینم اشاره کرد و گفت: ما پاکستانی هستیم، ولی تو همیشه «پاکی» میمانی.
omid
مردهای روستای چکوال زنها و کودکان را در چمدانهایی بزرگ گذاشتند و توی آب هل دادند و خودشان هم دنبالشان به آب زدند و مسیر کربلا را در پیش گرفتند. از میان این مهاجران بالقوه، همگی بهغیر از بیست نفر غرق شدند. آن بیست نفر را هم دستگیر و به جرم خروج غیرقانونی از کشور محاکمه کردند.
omid
بین استعمارگر و استعمارشده ارتباطی برقرار میشود که دومی همیشه چشم به دهان اولی دارد، از نسل عموهای من کسی را پیدا نمیکنید که سیگاری به دهان داشته باشد. برای روستاییها هم دود کردن دونِ شأن بود. البته به تقلید از انگلیسیها مینوشیدند و تایمز میخواندند، برای تعریف از کسی «جنتلمن» خطابش میکردند و با شنیدن صفحههای قدیمیِ ویرا لین چشمانشان پر از اشک میشد.
omid
حجم
۲۸۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۲۸۰٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
قیمت:
۶۳,۰۰۰
تومان