جملات زیبای کتاب وطن من کجاست؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب وطن من کجاست؟subscriptionAvailable

کتاب وطن من کجاست؟

چهار جستار و یک داستان از مهاجرت و نژادپرستی

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۱۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
حنیف قریشی، پژمان طهرانیان
انتشارات: 
انتشارات خوب

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
عادل تنها 📙📖
۱۳
چیزی نگذشته بود که متوجه شد هرکسی که پول و هوش و تحصیلات یا استعداد داشته از کشور رفته و آن‌هایی هم که مانده‌اند، فرزندانشان را تشویق به گریختن می‌کنند. طلا و جواهراتشان را می‌فروشند، بچه‌هایشان را روانهٔ مرزها می‌کنند و می‌گویند: «برو، دیگه هم برنگرد.»
omid
۷
و فضای شهر هم فضای آزادی بود ـ البته تا جایی که در سیاست دخالت نمی‌کردی، که در آن صورت ممکن بود به زندان بیفتی.
عادل تنها 📙📖
۶
در کشوری که عقل و شعور به‌خودی‌خود سلاح و تهدید بود، بحث کردن و به کار بستنِ عقل و شعور، فی‌نفسه مایهٔ تسکین بود.
omid
۵
بیماری آن‌ها همان «سندرم خاورمیانه» بود؛ وضعیتی که از دوران زندگی خودم در حومهٔ لندن برایم آشنا بود. این سندرم معجون روانی خطرناکی بود مرکب از جاه‌طلبی و بلندپروازی، هیجانات سرکوب‌شده، تلخ‌کامی‌ها و تمناهای جنسی.
محمد
۴
بین استعمارگر و استعمارشده ارتباطی برقرار می‌شود که دومی همیشه چشم به دهان اولی دارد
amir_davari
۳
فرحانه خیال می‌کرد دیگر کاری با زادگاهش ندارد؛ از گذشته کنده شده بود و آینده هم در نظرش آرام اما پوچ و تهی بود.
omid
۳
گاهی می‌شنیدم که با چه حرارت و خشونتی از نژاد و از «پاکی‌ها» حرف می‌زنند. حسابی معذب بودم و می‌ترسیدم من را هم یکی از همان موجودات بیگانهٔ منفور به حساب بیاورند. وقتی می‌پرسیدند اهل کجایم، جرئت پاسخ نداشتم. کلمهٔ «پاکستانی» تبدیل به فحش شده بود. کلمه‌ای بود که نمی‌خواستم درمورد خودم به کار برود. تحملش را نداشتم که خودم باشم.
پویا پانا
۳
نژادپرستی طلای ابلهان است،
mlkesf
۲
تا وقتی چندصدایی تو جامعه نباشه، سرسپردگی به یه صدا ما رو تبدیل می‌کنه به یه سری آدم مستبد خودرأی.
پویا پانا
۲
این ایدئال‌های جامعه و درک و تصور آن از پیشرفت بشر است که سطح تمدن جامعه را مشخص می‌کند.
الهه
۱
این ارزش‌ها عبارت بودند از: باور به نهادهایی آزاد و غیرمذهبی که بر پایهٔ خرد و منطق بنا شده باشند، نه وحی و الهام یا متون مقدس؛ باور به اینکه هیچ راه‌حل قطعی و نهایی برای مشکلات بشر وجود ندارد؛ و باور به اینکه سلامت و قدرت جامعه نتیجهٔ توانایی‌اش در تحمل و مدارا و تکثر آرا و عقاید در همهٔ زمینه‌هاست، و اینکه پذیرش لازم برای ابراز این عقاید و آرا وجود داشته باشد.
omid
۱
گزارشی در روزنامه خواندم دربارهٔ پسربچهٔ سیاه‌پوستی که وقتی فهمیده پوست اگر بسوزد سفید می‌شود، پریده توی وان آب جوش. درکش می‌کردم.
محمد
۱
در کشوری که عقل و شعور به‌خودی‌خود سلاح و تهدید بود، بحث کردن و به کار بستنِ عقل و شعور، فی‌نفسه مایهٔ تسکین بود.
monaajk
۱
من وصلهٔ ناجور نبودم؛ من می‌توانستم اجزا و عناصر خودم را به هم پیوند بدهم. دیگران بودند که وصله‌های ناجور می‌خواستند؛ می‌خواستند تو در درون خودت تجسم تضادها و تزلزل‌های آن‌ها باشی.
monaajk
۱
نژادپرستی طلای ابلهان است، یا بهتر بگوییم، کوکائین خالصِ سیاست است.
monaajk
۱
هنرمند دنیا رو واسه ما می‌جوه و هضم می‌کنه، تا بعدش سند انسانیتمون رو بده دستمون
mlkesf
۱
روی آوردن به بدترین چیز موجود در مردم ـ نفرتشان ـ روشی تضمین‌شده و درعین‌حال مخرب برای جلب‌توجه است.
امیرضا راغبی
۱
حالا ما شده‌ایم پیش‌گام سِیر قهقرایی پسرفت. تو حتماً می‌دونی و کاملاً هم واضحه که کشور پاکستان در صدر کشورهاییه که ترکش می‌کنن. وطن‌پرست‌هامون خارج‌ان. ما، هم ازشون متنفریم، هم بهشون حسودی می‌کنیم. بقیه‌مون هم، آدم‌های هم‌طبقهٔ ما، خانوادهٔ تو، به‌اصطلاح توی وضع طبیعیِ هابز هستیم: نگران، وحشت‌زده. چسبیده‌ایم به همدیگه. چارهٔ دیگه‌ای هم نداریم.»
پویا پانا
۱
می‌فهمی که درمورد پیشینه‌ات و جایی که به آن تعلق داری چندان امکان انتخاب نداری.
پویا پانا
۱
گردش جسم‌ها را منفعت تعیین می‌کند. ثروتمندها آزادی را می‌خرند؛ آن‌ها همیشه می‌توانند به جایی بروند که دوست دارند، درحالی‌که فقرا هیچ‌جا جایشان نیست. اما همیشه، از خلاف‌آمد عادت، کسانی که بیش از همه به آن‌ها نیاز داریم و استثمار و شکنجه‌شان می‌کنیم، خود تبدیل به شکنجه‌گرانمان خواهند شد.
پویا پانا
۱
نژادپرستی پست‌ترین شکل تفرعن و فخرفروشی است.
محبوبه نصیری
۱
نژادپرست‌ها، قبل از اینکه خانه‌تان را آتش بزنند، از شما نمی‌پرسند راننده دارید، تلویزیون دارید، در مدارس و دانشگاه‌های خصوصی درس خوانده‌اید یا می‌خوانید.
omid
۰
در اواسط دههٔ ۱۹۶۰، پاکستانی‌ها در انگلستان اسباب خنده و تفریح بودند: در تلویزیون مسخره‌شان می‌کردند و سیاست‌مدارها ازشان سوءاستفاده می‌کردند. بدترین شغل‌ها را هم داشتند؛ در انگلستان راحت نبودند و بعضی‌هایشان هم مشکل زبان داشتند. منفور و معذب بودند.
omid
۰
من وصلهٔ ناجور نبودم؛ من می‌توانستم اجزا و عناصر خودم را به هم پیوند بدهم. دیگران بودند که وصله‌های ناجور می‌خواستند؛ می‌خواستند تو در درون خودت تجسم تضادها و تزلزل‌های آن‌ها باشی.
omid
۰
همین‌که سخنرانی پاول در روزنامه‌ها منتشر شد، دیوارنگاره‌هایی در حمایت از او در خیابان‌های لندن ظاهر شد. نژادپرست‌ها اعتمادبه‌نفس پیدا کرده بودند. در خیابان، مردم به من توهین می‌کردند. در کافه‌ای، یک نفر از غذا خوردن سر میز من خودداری کرد. والدین دختری که دوستش داشتم به او گفتند که گشتن با تیره‌پوست‌ها بدنامش می‌کند.
omid
۰
یک بار، یکی از مهمان‌ها به شلوار جینم اشاره کرد و گفت: ما پاکستانی هستیم، ولی تو همیشه «پاکی» می‌مانی.
omid
۰
مردهای روستای چکوال زن‌ها و کودکان را در چمدان‌هایی بزرگ گذاشتند و توی آب هل دادند و خودشان هم دنبالشان به آب زدند و مسیر کربلا را در پیش گرفتند. از میان این مهاجران بالقوه، همگی به‌غیر از بیست نفر غرق شدند. آن بیست نفر را هم دستگیر و به جرم خروج غیرقانونی از کشور محاکمه کردند.
omid
۰
بین استعمارگر و استعمارشده ارتباطی برقرار می‌شود که دومی همیشه چشم به دهان اولی دارد، از نسل عموهای من کسی را پیدا نمی‌کنید که سیگاری به دهان داشته باشد. برای روستایی‌ها هم دود کردن دونِ شأن بود. البته به تقلید از انگلیسی‌ها می‌نوشیدند و تایمز می‌خواندند، برای تعریف از کسی «جنتلمن» خطابش می‌کردند و با شنیدن صفحه‌های قدیمیِ ویرا لین چشمانشان پر از اشک می‌شد.
monaajk
۰
آدم‌ها در انگلستان عقیده و نظر خودشان را دارند، اما عقاید و نظراتی که همه در خلوت شکل می‌گیرند و در هر صورت، حتی با وجود اینکه اغلب کاملاً اشتباه‌اند، در جمع فقط دودستی به آن‌ها می‌چسبند.
monaajk
۰
مهاجر موجودی است که نه‌تنها از کشوری به کشوری دیگر، که از واقعیت به خیال جمعی مهاجرت کرده و آنجا به داستانی دهشتناک استحاله یافته است.