جملات زیبای کتاب روزهای ترانه و اندوه | طاقچه
تصویر جلد کتاب روزهای ترانه و اندوه

بریده‌هایی از کتاب روزهای ترانه و اندوه

گردآورنده:خسرو کیان راد
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۸از ۱۲ رأی
۳٫۸
(۱۲)
به من بگو بی‌وفا حالا یارِ که هستی؟
Maahi_Zar
یه روز یه خونه‌ای بود که تابستونا روی پشتِ‌بومش ولو می‌شد خورشید درختِ انجیرِ پیری که تو باغ بود همهٔ کودکی‌های منو می‌دید
Maahi_Zar
اگه یه روزی نومِ تو تو گوشِ من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه به دل می‌گم کاریش نباشه بذاره دردِ تو دوا شه بره توی تمومِ جونم که باز برات آواز بخونم که باز برات آواز بخونم
Maahi_Zar
یه روز یه خونه‌ای بود که تابستونا روی پشتِ‌بومش ولو می‌شد خورشید درختِ انجیرِ پیری که تو باغ بود همهٔ کودکی‌های منو می‌دید
کاربر ۶۹۱۹۵۹۸
هنگامی که سال‌های نوجوانی را می‌گذراندم، کششی بزرگ به‌سوی دنیای هنر داشتم و می‌دانستم که کسی از من دکتر و مهندس نمی‌تواند بسازد! من دل در گرو جهانی دیگر داشتم.
masi