یه روز یه خونهای بود که تابستونا
روی پشتِبومش ولو میشد خورشید
درختِ انجیرِ پیری که تو باغ بود
همهٔ کودکیهای منو میدید
Maahi_Zar
۲
اگه یه روزی نومِ تو
تو گوشِ من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره دردِ تو دوا شه
بره توی تمومِ جونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
کاربر ۶۹۱۹۵۹۸
۲
یه روز یه خونهای بود که تابستونا
روی پشتِبومش ولو میشد خورشید
درختِ انجیرِ پیری که تو باغ بود
همهٔ کودکیهای منو میدید
masi
۰
هنگامی که سالهای نوجوانی را میگذراندم، کششی بزرگ بهسوی دنیای هنر داشتم و میدانستم که کسی از من دکتر و مهندس نمیتواند بسازد! من دل در گرو جهانی دیگر داشتم.