به من بگو بیوفا
حالا یارِ که هستی؟
Maahi_Zar
یه روز یه خونهای بود که تابستونا
روی پشتِبومش ولو میشد خورشید
درختِ انجیرِ پیری که تو باغ بود
همهٔ کودکیهای منو میدید
Maahi_Zar
اگه یه روزی نومِ تو
تو گوشِ من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره دردِ تو دوا شه
بره توی تمومِ جونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
Maahi_Zar
یه روز یه خونهای بود که تابستونا
روی پشتِبومش ولو میشد خورشید
درختِ انجیرِ پیری که تو باغ بود
همهٔ کودکیهای منو میدید
کاربر ۶۹۱۹۵۹۸
هنگامی که سالهای نوجوانی را میگذراندم، کششی بزرگ بهسوی دنیای هنر داشتم و میدانستم که کسی از من دکتر و مهندس نمیتواند بسازد! من دل در گرو جهانی دیگر داشتم.
masi