
کتاب این وبلاگ واگذار می شود
رمان نوجوان
پدیدآورندگان:
فرهاد حسن زادهانتشارات:
نشر افق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
یاس ربیعی
۶
با نگاهش اشاره کرد به دیوار پشت سرش و کلیدی که از میخی زنگزده آویزون بود و با آه گفت: «آدم وقتی منتظره، هیچجا نمیتونه بره.»
راست میگفت. آدم وقتی منتظره هیچجا نمیتونه بره، نه خودش، نه خیالش
Mahta
۵
مو از آدمای کوتوله بدم میآد. وقتی میگم کوتوله، منظورم قدشون نیست. فکرشونه.
Mahta
۴
زندگی صدسال اولش سخته
یاس ربیعی
۳
دیگر هیچچیز برایم مهم نبود. با لباس زدم به آب. آدمی که زیادی باشد، لباس میخواهد برای چه؟ کفشهایم به شُل و گِل شط میچسبید و شِلپشِلپ صدا میداد. یکی از کفشهایم ماند و همراهم نیامد. آدمی که به بنبست رسیده باشد، کفش میخواهد چه کند؟ آن یکی را هم در آوردم. قدمهایم جان نداشت. در آن لحظه پوچترین چیز دنیا زندگی بود. سختترین کار دنیا زندگی بود. تنهایی و تنهایی و بیگناهی و بیپناهی. آن وسطها یکی صدایم میکرد: بیا... بیا... من آرامت میکنم. از سوختن نجاتت میدم و خنکت میکنم. بیا بگیرمت تو بغل... بیا از کوسهها نترس...
میرفتم. زانو، کمر، شانه، سر... خدایا چه ترسی دارد مُردن! یعنی دیگر زندگی تمام است؟ تمامِ تمام. میروم پیش مادرم آن دنیا؟ تمام راههای این دنیا به بنبست رسیده؟ یعنی روزها و شبها و آدمها را نمیبینم؟ فریبا، فریبا را هم نمیبینم؟
ــ برگرد!
سدریک دیگوری💛
۳
وقتی اینترنت قطع باشه، انگار موندی تو یه جزیره و تا چشم کار میکنه دورتادورت آبه و آبیه و هیچ امیدی به نجات نداری.
Mahta
۲
خوبی اینترنت همینه که همیشه کسایی هستن که داستانتو بخونن و نظر بدن. دیگه لازم نیست منت سردبیر و تهدبیر مجلههارو بکشی.
Mahta
۲
اصلاً کی میدونه چی درسته و چی غلط؟ چی واسه کی درسته و واسه کی غلط؟
Mahta
۲
سختترین کار دنیا زندگی بود.
F.Sh
۲
انگار اگر چای نمیخورد موتورش ریپ میزد.
Mahta
۱
شدم مثل بچهریقوهایی که تا حالا حتی یه انشا هم ننوشتن.
Mahta
۱
گفتن واقعیت دو حالت داره، یکی قبل از اتفاق، یکی هم بعدش. آدم باید بدونه چیرو کِی بگه.
Mahta
۱
هرچی صبر میکنیم، بیشتر کش میآد. مملکت رو آتیشه
Mahta
۱
«میدونی، آدما از یه قماشن، فقط دوختشون با هم فرق میکنه.»
Mahta
۱
«آدم وقتی منتظره، هیچجا نمیتونه بره.»
Mahi
۱
«میدونی، آدما از یه قماشن، فقط دوختشون با هم فرق میکنه.»
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۱
«یارب نظر تو برنگردد... برگشتن روزگار سهل است»،
سدریک دیگوری💛
۱
گفتن واقعیت دو حالت داره، یکی قبل از اتفاق، یکی هم بعدش.
negar
۰
پابرهنه راه افتادم. شناسنامه نداشتم، چمدان نداشتم، صاحب و سالار نداشتم. هیچچیز نداشتم. و دست و پایم باز بود. خودم بودم و خودم. و یک دشت در پیش.
negar
۰
«دمت گرم عامو! اژدهای کُشتی و دختر شاه پریونه نجات دادی.»
negar
۰
آنشب بدترین دیکتهٔ عمرم را نوشتم. دیکتهای پر از غلط.
negar
۰
«اَناطیر و مَأسورِ الْجِناحین... /لو تِعْلَم بْحالی شْصار... /ما تحسب غِنوِتی مِنِّ الْفَرَح... /اَوِنْ لِلْطیرِ الِبْحُرّیتَه طار...»
Mahta
۰
سرک کشیدن تو زندگی و چیزای خصوصی آدما کار زشتیه
Mahta
۰
گاهی فکر میکنم تو چیزای قدیمی حسی هست که مث یه ربایش الکترومغناطیسی منو جذب میکنه. حالا نه خیلی هم قدیمیِ قدیمی. یهجورایی هرچی که مال قبل از تولدم باشه.
Mahta
۰
همیشه اولین اُردش همین بود. «اول یه آب بذار سی چایی.» انگار اگر چای نمیخورد موتورش ریپ میزد. ولش میکردی با چایی دوش میگرفت.
Mahta
۰
بِلال حبشی بمیره، دیگه کسی نِباد اذون بگه؟
Mahta
۰
«هفت شهر عشق را عطار گشت... ما هنوز اندر خَمِ یک کوچهایم»
Mahta
۰
بزنی به آب راحت میشوی از این زندگی و آدمهایش
