
٪۷۰
melika
۸
دلم میخواست قلبم رو از تو سینهم بکشم بیرون و بدمش به تو. چون میدونستم دیگه قلبی برات نمونده.
ema
۵
وقتی دو نفر مجذوب هم میشوند، فقط میتوانند دو کار بکنند. با هم باشند یا نباشند. هیچ حد وسطی وجود ندارد.
Tiyara_banani
۵
هنوز ترسناک نیستم، اما آنقدر به خودم اطمینان ندارم که بگویم هرگز نخواهم شد.
itsRHAB
۴
سردی بین زن و شوهر مثل ویروس است. یک زندگی مشترک میتواند از هر لحاظ سالم باشد، اما به محض اینکه مرد و زن از هم سرد شدند، این سردی بخشهای دیگر رابطه را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
mobina
۴
یک زن باید بداند اگر میخواهد یک مرد را تا آخر عمرش نگه دارد، باید طوری رفتار کند انگار میتواند در یک روز فراموشش کند.
☾Natsuki✶
۲
ما بدبختی مزمن داریم. اتفاقهای بد یکی بعد از اون یکی برامون میافتن.
Tiyara_banani
۲
هر صدایی برای قوهٔ تخیل یک نویسنده، تهدید است.
hilda
۲
هر جا لازم بدونم حقیقت رو بسط میدم.
faem
۱
دست خودم نبود، فکر کردم برای چه تنهاست؟ مورچهها که همیشه گروهی حرکت میکنند.
همین که شرایط فعلی یک مورچه کنجکاوم کرده بودم، نشان میداد باید هر چه سریعتر از آپارتمانم خارج شوم.
faem
۱
«تا اینکه چیزی پیدا کرد که برایش از من باارزشتر بود.»
faem
۱
جسممان؛ دستگاهی که روحمان برای زنده ماندن به آن نیاز دارد. اگر با این دستگاه بد تا کنید، نابود میشوید. اگر تصور میکنید روحتان میتواند بیشتر از جسمتان زندگی کند، مدت کمی بعد از اینکه فهمیدید اشتباه کردهاید، میمیرید.
Naghmeh
۱
زندگینامهای که خوانندگان را ترغیب کند نویسنده را دوست داشته باشند که زندگینامه نیست. کسی که ظاهر و باطنش را نشان داده باشد، دوست داشتنی نیست. خودزندگینامه باید طوری باشد که خواننده در بهترین حالت، با تنفری نسبی از نویسندهاش آن را زمین بگذارد.
Tiyara_banani
۱
مثل این است که هیچ حرفی برای زدن نمانده باشد. نه آیندهای که بشود در موردش نوشت و نه گذشتهای که بشود جبران کرد.
سپیده
۱
وقتی اتفاق ناگواری میافتد، آدم اینکار را میکند. دنبال کسی مثل خودش میگردد... کسی که وضعش به مراتب بدتر از او باشد. از او استفاده میکند تا در مورد مصیبتهایی که سر خودش آمده، حس بهتری داشته باشد.
sarah
۱
چیزی که در اولین نگاه حس میکنید، عشق نیست. مگر اینکه آنقدر با آن طرف بمانید که به عشق در نگاه اول تبدیلش کنید.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
بخش بزرگی از وجودم، چیزی بیش از دوستی از او میخواهد و این یعنی حتی نمیتوانیم با هم دوست باشیم. وقتی دو نفر مجذوب هم میشوند، فقط میتوانند دو کار بکنند. با هم باشند یا نباشند. هیچ حد وسطی وجود ندارد.
Alireza
۱
بخش بزرگی از وجودم، چیزی بیش از دوستی از او میخواهد و این یعنی حتی نمیتوانیم با هم دوست باشیم. وقتی دو نفر مجذوب هم میشوند، فقط میتوانند دو کار بکنند. با هم باشند یا نباشند. هیچ حد وسطی وجود ندارد.
☾Natsuki✶
۰
وقتی آدم کسی را پیدا میکند که همهٔ چیزهای بد زندگیاش با آمدن او ناپدید میشوند، سخت است از آن آدم تغذیه نکند.
itsRHAB
۰
چیزی که در اولین نگاه حس میکنید، عشق نیست. مگر اینکه آنقدر با آن طرف بمانید که به عشق در نگاه اول تبدیلش کنید.
faem
۰
خیره نگاهم کرد. میتوانستم قسم بخورم از همین حالا داشت به زندگیای که میتوانست با من داشته باشد، میاندیشید. آدم بدون تصور آینده، نمیتواند آنطور با تمام هستیاش به کسی نگاه کند.
چشمهایش را بست. در آن لحظه چیز زیادی در مورد هم نمیدانستیم، اما اینطوری تقریباً بهتر بود. تجربهٔ چنین لحظهای با یک غریبه مثل این بود که بگویی: «نمیشناسمت، اما اگر میشناختم حتماً دوستت داشتم.»
setareh.sf
۰
ما از دو قسمت تشکیل شدهایم که با هم یک کل را درست میکنند: روحمان که شامل ذهن و هوش و همهٔ قسمتهای نهفتهیمان میشود و جسممان؛ دستگاهی که روحمان برای زنده ماندن به آن نیاز دارد. اگر با این دستگاه بد تا کنید، نابود میشوید. اگر تصور میکنید روحتان میتواند بیشتر از جسمتان زندگی کند، مدت کمی بعد از اینکه فهمیدید اشتباه کردهاید، میمیرید.
حــــــــنا🌼
۰
چیزی را که عاشقش هستی پیدا کن و بگذار تو را بکشد.
Tiyara_banani
۰
مواظبت از بدن، مثل مواظبت از یک بچه است. گاهی سخت و گاهی طاقتفرساست. گاهی دلتان میخواهد تسلیم شوید، اما اگر این کار را بکنید، هجده سال بعد تقاصش را پس خواهید داد.
Tiyara_banani
۰
چیزهایی که از ذهن آدم میگذرند، میتوانند به اندازهٔ تهدیدی واقعی خطرناک باشند.
Tiyara_banani
۰
سردی بین زن و شوهر مثل ویروس است. یک زندگی مشترک میتواند از هر لحاظ سالم باشد، اما به محض اینکه مرد و زن از هم سرد شدند، این سردی بخشهای دیگر رابطه را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
حسین
۰
پشت میز کامپیوترم نشسته و خیره شده بودم به مورچهای که از انگشت بزرگ پایم رد میشد. مورچه تنها بود. به دنبال غذا یا دوستانش، سراسیمه به چپ و راست و بالا و پایین میرفت. تنهایی گیجش کرده بود. شاید هم آزادی جدیدش هیجانزدهاش کرده بود. دست خودم نبود، فکر کردم برای چه تنهاست؟ مورچهها که همیشه گروهی حرکت میکنند.
همین که شرایط فعلی یک مورچه کنجکاوم کرده بودم، نشان میداد باید هر چه سریعتر از آپارتمانم خارج شوم
ریحانه
۰
به هر شکلی به قضیه نگاه کنیم، خیلی روشن میبینیم وریتی در دستکاری حقایق استاد بود. تنها سؤالی که باقی میماند این است:
کدام حقیقت را تحریف میکرد؟
کامیار کاظمیان
۰
آدم بدون تصور آینده، نمیتواند آنطور با تمام هستیاش به کسی نگاه کند.
کامیار کاظمیان
۰
چیزی که در اولین نگاه حس میکنید، عشق نیست. مگر اینکه آنقدر با آن طرف بمانید که به عشق در نگاه اول تبدیلش کنید.
کامیار کاظمیان
۰
چیزی که جرمی نمیفهمد این است که هیچ وقت نمیتواند شبی را برای من خراب کند، اگر در انتها دوستم داشته باشد و تمام حواسش به من باشد.
