
کتاب پروانه پیامبر (ص)
پدیدآورندگان:
عبدالرضا کوهمال جهرمیانتشارات:
انتشارات اقلیما٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سیّد جواد
۱۳
در ازدحام هرزگی کوچهها شبی
یک مرد میوزد که به ما میکند نگاه
آن مرد اسب دارد و با شیههی طلوع...
بانوی آبها، تو دعا کن رسد ز راه
مادربزرگ💝
۱۲
او فاطمه ست معنی این نام را هنوز
از هر زبان که میشنوم نامکرر است
از زخم او اگر بنویسی قلم، بدان
نامت از این به بعد قلم نیست خنجر است
ننویس فتنه پشتدری شعله میکشد
در کوچه شر به پا شده در خانه محشر است
در کوچه بوی آتش و در خانه عطر گل
مرز بهشت و دوزخ ازآنروز این در است
با پهلوی شکسته هم از کوه کوهتر
با قامت خمیده هم از آسمان سر است
لبخند میزند که بخندند بچهها
مادر اگر که جان بدهد، باز مادر است
مولا هنوز اول بیهمنفس شدن
بانو در انتظار نفسهای آخر است!
sadeghi
۹
آه زینب! خواهر خوب حسین!
همدم و همعهد محبوب حسین!
بعد از این بار غمم بر دوش توست
جامهی خونین من تنپوش توست
از حسینم لحظهای غافل مشو
دور از آن پرچم فراز دل مشو
آه زینب! کربلایی میشوی
خطبهخوان نینوایی میشوی
sadeghi
۹
تویی که دختر دردانهی پیامبری
چراغ روشن کاشانهی پیامبری
اگرچه یاس کبودت سرودهاند اما
گل محمدی خانهی پیامبری
مادربزرگ💝
۹
آه زینب! کربلایی میشوی
خطبهخوان نینوایی میشوی
تا حسینم ظهر عاشورای خون
خواست نوشد باده از صحبای خون
تا احدگو ساز میدان ساز کرد
بالوپر بهر شهادت باز کرد
مادری کن ماه رویش را ببوس
جای من زیر گلویش را ببوس
مادربزرگ💝
۸
بهبود صادقیاننژاد
میخواستم ببینمت اما کبود نه!
در لابهلای آتش و شلاق و دود نه!
کابین آب و آینهات سهم کوچکی ست
دنیا بهپای سهم تو چیزی نبود نه!
بی اذن تو که جرئت جاری شدن نداشت
نه چشمههای آب و نه دریا، نه رود نه!
اما بهحکم منطق و قانون آبها
آن آب، داغ از دل تو میزدود؟ نه
لبریز کرده است تو را زخم شانهها
جز من کسی برای تو شرمنده بود؟ نه!
حالا که کوچه داغ مرا تازه میکند
دیگر گذر نمیکنم از آن حدود نه!
میخواستم ببینمت ای زخم کوثری
دیدی مرا که اینهمه طاقت نبود نه!
سیّد جواد
۷
برای فاطمه (س) از هر گناه میگذرد حق
اگر که روز قیامت به هم نهد مژگان را
sadeghi
۷
راضی چو با یقین به نکاح علی شدی
تا پای جان امیر سپاه علی شدی
یکبار در جواب سؤالش بلی شنید
از آن به بعد از تو فقط یا علی شنید
مادربزرگ💝
۷
آه زینب! خواهر خوب حسین!
همدم و همعهد محبوب حسین!
بعد از این بار غمم بر دوش توست
جامهی خونین من تنپوش توست
از حسینم لحظهای غافل مشو
دور از آن پرچم فراز دل مشو
مادربزرگ💝
۷
آرش پورعلیزاده
خاموش باش گوش زمین و زمان کر است
درد تو را به چاه بگویند بهتر است
اینقدر توی کوچه به قرآن قسم نخور
بیهوده است فاطمه! این قوم کافر است
ضارب دلش به حال حسن هم نسوخته
شاید مدینه دشمن آل پیمبر است
روح تو را کجای زمین دفن کردهاند؟
بعد از هزار سال مزارت معطر است
آسوده گریه کن همهی شهر خفتهاند
گویا سر حسین در آغوش مادر است
پهلوی ما سری ست که افتاده بر زمین
داغ حسین دیگر و داغ تو دیگر است
sadeghi
۶
گفته بودند: عروسی و لباس کهنه...!
کورها هیچ ندیدند کرامت ساری ست
در رکوعش که علی خاتم خود میبخشد
بخشش فاطمه یک سنت استمراری ست
sadeghi
۶
شیشهی عمر علی پهلوی زهرا بود، ای مردم! شکست
سیّد جواد
۵
دخترم! قرآن که مِهر منجلی ست
حرف حرفش مدح بابایت علی ست
آیهها را جوهر الماس اوست
باء بسمالله تا والنّاس اوست
هل اتی در حق او نازل شده
از ولایت دین حق کامل شده
دخترم سر خط المیزان یکی ست
تا قیامت عترت و قرآن یکی ست
عطرت احمد منم گوهر علی ست
کوثرم من، ساقی کوثر علی ست
سورهی طه و الرحمن منم
عصمت حق، بانوی رضوان منم
فطرت من فطرت پاک علی ست
در وجودم نور ادراک علی ست
نور، از خورشید هرگز دور نیست
منکر خورشید جز شبکور نیست
سیّد جواد
۵
خدا نوشت به اسم شما سپیدهدمان را
و آفرید به نام شما زمین و زمان را
نوشته بود خدا پیش از آفرینش دنیا
به مهر حضرت صدیقه آبهای روان را
به قلب پاک شما ریخت چشمههای یقین را
ز کنه ذات شما دور ساخت حدس و گمان را
به دستهای شما داد سرنوشت دوعالم
بهجایگاه شما داد عزّ و رفعتشان را
همیشههای خداوند بودهاید ازآنرو
که آفرید بهپاس ِ شما تمام جهان را
غلام خانهتان کرد جبرئیل امین را
سفیر درگهتان ساخت بادهای وزان را
sadeghi
۵
ای جوانمردترین بانوی عالم که دلت
آفتاب کرم و همت و خود ایثاری ست
دستگیر دل ما باش که در روز حساب
دستهای همه در جستجوی دلداری ست
sadeghi
۵
در جان ما برای عبادت خشوع نیست
در عاشقانه حرف زدن کم میآوریم
از واجبات خسته و بیزار مستحب
بی روشنای نور تو، بانو مکدّریم
بااینوجود ما به تو امید بستهایم
یعنی همیشه دست به دامان کوثریم
sadeghi
۵
مقام زن به کمال تو میشود معنی
تویی تمام زنان را نمونه و سرور
تمام فکر من این است پرکشم سویت
بخوان مرا به مدینه تو را به پیغمبر
sadeghi
۵
چه تلخ میگذرد روزهای بعد از تو
گرفته است دلم در هوای بعد از تو
تو مثل ماه شدی آسمانی و روشن
و چاه همدم من شد برای بعد از تو
sadeghi
۵
بعد از غروب رفتنت ای مهربانم
امشب دل این آسمان لبریز درد است
بر شانهی کوچه فقط نام تو جاری است
هر گوشهای از چشممان لبریز درد است
sadeghi
۵
لبخند میزند که بخندند بچهها
مادر اگر که جان بدهد، باز مادر است
مولا هنوز اول بیهمنفس شدن
بانو در انتظار نفسهای آخر است!
سیّد جواد
۴
دستت کبود میشود و تار میشوم
هرسال با عزای تو تکرار میشوم
با خود به کوچههای عزا میکشی مرا
بانوی بینشان به کجا میکشی مرا؟...
sadeghi
۴
تا روز حشر بار غمش میکشم به دل
این غم همیشگی ست، غم سال و ماه نیست
sadeghi
۳
نام زهرا (س) مینشیند بر لب مرغان عشق
هرکجا حرف از کمال عشق و عفت میشود
sadeghi
۳
راضی چو با یقین به نکاح علی شدی
تا پای جان امیر سپاه علی شدی
یکبار در جواب سؤالش بلی شنید
از آن به بعد از تو فقط یا علی شنید
sadeghi
۳
عیار مهر و محبت، عمل به رفتار است
به شعر و نوحه و گفتار اکتفا نکنید
sadeghi
۳
درروی زمین نور ِخدا فاطمه است
پیغام شهید کربلا فاطمه است
هم ذکر محمد (ص) و هم آهنگ علی (ع)
یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه است
sadeghi
۳
یک آینه و خط لب و خط چشم و چند...
خط دیاگرام سیاهی که ممتد است
میخواهد از تو... خانه... خودش... دورتر شود
آماده است تا برود عطر هم زده است
یکلحظه بعد... عکس به دیوار را که دید:
اینجا منم... و... گنبد زردی که... مشهد! است
بغضش و بعد آینه را هر دو را شکست
آخر شبیه هیچکسی درنیامده است
حالا دوباره روسریاش را شبیه قبل
تنها گره، گره، گرهی کورتر زده است
زهرا دلش پر است فقط از خود خودش
از اینکه نام پاک تو بر دختری بد است
sadeghi
۳
حیدر که آسمان و زمین خاکپای اوست
عالم غریق رحمت بیمنتهای اوست
ارکان عرش بسته به ذکر دعای اوست
زهرا شهید اول راه ولای اوست
sadeghi
۲
خورشید بود و ماه را بر دوش میبرد
مردی که تابوت ِ تو را بر دوش میبرد
از راویان کوچههای شب بپرسید
این غصه اهل خانه را از هوش میبرد
من دوش میدیدم ملائک در زمینند
جسم تو را جبریل دوشادوش میبرد