او فاطمه ست معنی این نام را هنوز
از هر زبان که میشنوم نامکرر است
از زخم او اگر بنویسی قلم، بدان
نامت از این به بعد قلم نیست خنجر است
ننویس فتنه پشتدری شعله میکشد
در کوچه شر به پا شده در خانه محشر است
در کوچه بوی آتش و در خانه عطر گل
مرز بهشت و دوزخ ازآنروز این در است
با پهلوی شکسته هم از کوه کوهتر
با قامت خمیده هم از آسمان سر است
لبخند میزند که بخندند بچهها
مادر اگر که جان بدهد، باز مادر است
مولا هنوز اول بیهمنفس شدن
بانو در انتظار نفسهای آخر است!