جملات زیبای کتاب آتش بدون دود (جلد پنجم از مجموعه هفت جلدی) | طاقچه
تصویر جلد کتاب آتش بدون دود (جلد پنجم از مجموعه هفت جلدی)

بریده‌هایی از کتاب آتش بدون دود (جلد پنجم از مجموعه هفت جلدی)

امتیاز
۴.۱از ۲۳ رأی
۴٫۱
(۲۳)
زندگی، قبل از هر چیز، زندگی‌ست. گل می‌خواهد، موسیقی می‌خواهد، زیبایی می‌خواهد. زندگی، حتّی اگر یکسره جنگیدن هم باشد، خستگی‌درکردن می‌خواهد، عطر شمعدانی‌ها را بوییدن می‌خواهد.
چوغورک
وقتی چیزی را همه می‌دانند، فقط احمق‌ها دربارهٔ آن سخن می‌گویند.
Farshid0032
انسان باید یاد بگیرد که خواهش نکند، بخواهد؛ چراکه هر چیز درستی، در سراسر زمین، برای انسان است و حقّ طبیعی و اجتماعی انسان. چرا ما باید حقوق طبیعی و اجتماعی خود را با التماس بخواهیم
چوغورک
فرهنگ، سواد، تحصیلات، کتاب‌خواندن، سیاست، مشاغل جدّی و موقعیت‌های اجتماعیِ وقت‌گیر نباید زن را از زن‌بودن و مرد را از مردبودن بیندازد، همان‌طور که زن و مرد را از انسان‌بودن؛
•° زهــــرا °•
«پالاز! جهان جهان بزدل‌ها نیست. یا بمیر یا بجنگ یا به بزدلیِ خود اعتراف کن تا شاید معالجه‌ات کنیم و نجاتت بدهیم!»
•° زهــــرا °•
و چه مقدار بغض درگلومانده، گریهٔ پنهان بی‌صدا، و ناله‌های درخلوت، جانشین سخن‌هایی شده که اگر به‌هنگام گفته می‌شد، نقش هزار پنجرهٔ گشوده به جانب بهار را بر عهده می‌گرفت.
چوغورک
سوارِ نامرد از پیادهٔ مرد می‌ترسد.
•° زهــــرا °•
سیاست یعنی دروغ‌گفتن در حفاظِ «مصلحتِ مردم»، ریاکردن در پناه «آرمانِ مُقدّسِ نجاتِ مردم»، دزدیدن، زیرِ چترِ «حفظ منافعِ مردم»، خیانت‌کردن، به نام «خدمت صادقانه به مردم»…
چوغورک
حیف که شبانه‌روز فقط بیست‌وچهار ساعت است. آخر در این مدّت کم که کاری نمی‌شود کرد. می‌جُنبیم، سحر شام شده‌است، تکان می‌خوریم، شام سحر. فردا را هم به حسابِ امروز نمی‌توانیم خرج کنیم؛ چون برای فردا، چند برابرِ فردا کار گذاشته‌ییم…
چوغورک
گذشته، در جایِ خود نمانده تا ما به آنجا بازگردیم. گذشته، مثل هیزم خشک، سوخته و تمام شده، و از آن، تنها، خاکستر خاطره برجای مانده _به دست باد زمانه. پس اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم باید قبول کنیم که نمی‌توان به گذشته بازگشت؛ امّا می‌توان جمیع بخش‌های خوب خاطره را به آینده برد و در آینده به آن زندگی بخشید.
چوغورک
ما هر لحظه در معرض خطریم چراکه طهارت تَن _که ما را از همهٔ حیوانات جدا می‌کند_ برخلاف تصوّر ساده‌دلانهٔ تو، امری ارادی‌ست، نه طبیعی و غریزی و فطری. طاهرنگه‌داشتن جسم امری‌ست که به شجاعت، قدرت تفکّر، تسلّط دایمی بر نفس، و ایمان غول‌آسا احتیاج دارد. به علّت اساسی و فلسفه احتیاج دارد.
•° زهــــرا °•
نجات، در پاره‌پاره‌شدن نیست، در یکپارچه‌شدن است. هیچ‌یک از کشورهایی که تکّه‌تکّه شده‌اند، پس از گسیختگی، مردمش به آسایشی دست نیافته‌اند.
چوغورک
چرا غالباً این‌طور به نظر می‌رسد که سادگانِ صمیمی، مردمی دیرانتقال‌اند؟ _ چون به نظر می‌رسد که این گروه‌ِ کمیاب، جهان خالی از صفای زمان خویش را ادراک و منتقل نکرده‌اند، که اگر کرده‌بودند این را هم درک می‌کردند که با صداقت و سادگی، قابلیت تطبیق خود را با جهان زمان خود از دست می‌دهند و ذلیل می‌شوند.
•° زهــــرا °•
ارزش هر چیزی، در جهان ما، کمتر از ارزش آن‌چیزی‌ست که از پیِ هر التماس، فرومی‌ریزد و ویران می‌شود.
•° زهــــرا °•
من امّا تنها آوارهٔ روزگار خویش نیستم. آوارگی، سرنوشت انسان اندیشمند عصر ماست؛ و تا رسیدن به سرپناهی آرام‌بخش، چه چاره از جست‌وجو در تمامی جهات؟
•° زهــــرا °•
شبهِ‌سیاسی‌ها، برای مبارزه از سرطان هم بدترند. چرا این‌طور مرا نگاه می‌کنی و لبخند می‌زنی؟ ها؟ آنها که به‌خاطر عقده‌هایشان، بیماری‌هایشان، کمبودهای فردی‌شان، توسری‌خوردگی‌هایشان، و به‌خاطر شهرت‌پرستی و جنونِ مقام و تمایلات جنسی‌شان، به میدان سیاست می‌آیند، تمام راه‌های یک مبارزهٔ شرافتمندانه را می‌بندند؛
•° زهــــرا °•
امروز، مبارزهٔ سیاسی جدّی، یک علم است مادر؛ علمی بسیار مشکل‌تر و پیچیده‌تر از علم پزشکی؛ و علم پزشکی در مقابل آن چیزی‌ست خجالت‌آور و حقیر. چرا؟ چون علم پزشکی، هرگز به ریشه‌کَن‌کردن ابدی درد و مرض نمی‌اندیشد. نهایت به تسلّط بر درد و مرض فکر می‌کند؛ امّا سیاست، یعنی به روزگارِ بی‌دردی انسان اندیشیدن و برای رسیدن به آن روزگار جنگیدن.
Maede Heydari
میراث پدران ماست، به ما رسیده، این دردها. از شعر مشهور «بودردی» اثر مختوم‌قُلی
چوغورک
«نجات، در پاره‌پاره‌شدن نیست، در یکپارچه‌شدن است. هیچ‌یک از کشورهایی که تکّه‌تکّه شده‌اند، پس از گسیختگی، مردمش به آسایشی دست نیافته‌اند. مرزهای قومی و قبیله‌یی و نژادی، مرزهای طبیعی_تاریخی نیستند. یک ملّت، بر اساسِ هم‌زیستی فرهنگی طویل‌مدت یک ملّت است نه براساس ترکیبات قبیله‌یی، نژادی یا یگانگی زبانی.»
ریحانه
تا رسیدن به سرپناهی آرام‌بخش، چه چاره از جست‌وجو در تمامی جهات؟
Shaker
کسی می‌تواند وطن روح مرا عاشق باشد که روی خاکش راه رفته‌باشد _پای پیاده، سال‌ها؛ و چنین موجودی، در سراسر جهان، تویی، برای اَبد _تو
درّین
بچّه‌کش‌ها فقط آنها نیستند که گلوی بچّه‌ها را فشار می‌دهند و راه تنفّس آنها را می‌بندند، بَل آنهایی هستند که راه نان، آب، شیر، و آسایش بچّه‌ها را می‌بندند
بهار قربانی
اینها چیزهایی در باب آزادی‌های جنسی شنیده‌اند و خوانده‌اند و گمان کرده‌اند که منحرف‌کردن زنان، آزادی‌بخشیدن به زنان است، و عیّاشی و هرزگی با زنان مختلف، حتّی زنان شوهردار، بهره‌گیری منطقی از آزادی‌های بشری‌ست.
سحر
مارال می‌گفت: آلنی! این محمود، چه‌جور موجودی‌ست؟ مگر می‌شود که کسی این‌قدر ساده و باصفا باشد، و باز هم این‌قدر تیزهوش و سریع‌الانتقال؟
کاربر ۱۳۹۳۶۰۸
هر بچّه، مثل یک منبع حرارت است، در جهانی رو به انجماد.
Zeinab
زیبایی، همیشه رؤیا می‌سازد. گناه از رؤیاساز نیست، از زیبایی‌ست.
محمد
تصوّر دانستن، همان دانستن نیست کِبْتر!
F.Z
در آن روزها و شب‌های بد بود که دانستم حرفهٔ طبابت، قلبی از سنگ می‌خواهد، روحی از سنگ، جسمی از سنگ، مغزی از سنگ…
F.Z
مرا به حرف نیاور، به گریستن مجبور نکن! مرا کنار اسبت مخوان، اَلوِداع مکن! نامم را نبر، دستم را نگیر، به چشمانم نگاه مکن! آه… محبوب من! تنها امشب از این سفر بگذر!
ریحانه
ما اِقدام را جانشینِ امید کردیم خنجر را جانشین کلام تنِ خویش را سپر کردیم میان صحرا و دشمنان بدکینه از ایمان، سدّ سکندر ساختیم در برابر خیل ستمگران دروغ نگفتیم، مُزد نطلبیدیم زبان نرم و شفقت نخواستیم از قهرمانان زنده گفتیم، نه مردان افسانه از بیداری امروز گفتیم، نه خواب خوش فردا.
ریحانه

حجم

۲۲۲٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۷۲ صفحه

حجم

۲۲۲٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۲۷۲ صفحه

قیمت:
۹۵,۰۰۰
۶۶,۵۰۰
۳۰%
تومان